English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
ziggurat برج بلند و طبقهء هرمی شکل پلکان دار
zikkurat برج بلند و طبقهء هرمی شکل پلکان دار
zikyrat برج بلند و طبقهء هرمی شکل پلکان دار
Other Matches
aristocracy طبقهء اشراف
aristocracies طبقهء اشراف
pyramidic هرمی
bipyramidal دو هرمی
pyramidical هرمی
pyramidal هرمی
pyramidalization هرمی شدن
pyramidal tracts رشتههای هرمی
pyramidal structure ساختار هرمی
pyramidal area ناحیه هرمی
acrocephalia جمجمهء هرمی شکل
hollow square [گچ بری هرمی رومی]
trigonal bipyramid دو هرمی مثلث القاعده
acrocephaly جمجمهء هرمی شکل
needling ستون هرمی شکل
extrapyramidal system دستگاه برون هرمی
needle ستون هرمی شکل
needled ستون هرمی شکل
needles ستون هرمی شکل
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
extrapyramidal motor system دستگاه حرکتی برون هرمی
trigonal bipyramidal molecule مولکول دو هرمی مثلث القاعده
obelisk ستون هرمی شکل سنگی
obelisks ستون هرمی شکل سنگی
aguilla [ستون هرمی شکل سنگی]
acrocephalic دارای جمجمهء هرمی شکل
square pyramidal molecule مولکول هرمی مربع القاعده
tout بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
dirndl نوعی دامن بلند با کمر بلند
zoisite دارای بلورهای هرمی شکل مرکب از سلیکات قلیایی وا لومینیومی
sea anchor وسیله هرمی شکل یا چتربرزنتی که به دنبال قایق بسته میشود تاباد مانع تغییرمسیرنشود
caban طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
stepping پلکان
staircases پلکان
staircase پلکان
stairway پلکان
ghat پلکان
stiles پلکان
ramp پلکان
ramps پلکان
ghaut پلکان
stile پلکان
stairways پلکان
step پلکان
pyramiding سیستم مدیریت هرمی حالتی که چندین شرکت تحت تملک یا اداره یک موسسه بزرگ قرار گیرند
helical stairs پلکان پیچی
bannisters نردهء پلکان
straight stairs پلکان راست
bannister نردهء پلکان
secondary stairs پلکان فرعی
doorsteps پلکان جلو در
doorstep پلکان جلو در
banister نردهء پلکان
escalator : پلکان متحرک
escalator پلکان خودرو
two throw ladder پلکان مضاعف
gangways پلکان متحرک
stairs with a platform پلکان با پاگرد
gangway پلکان متحرک
spiral stairs پلکان مارپیچ
spindle stairs پلکان مارپیچی
escalators پلکان متحرک
escalators پلکان خودرو
balustrade نرده پلکان
escalators : پلکان متحرک
escalator پلکان متحرک
service stairs پلکان سرویس
escalator پلکان متحرک
moving staircase پلکان متحرک
moving staircase پلکان خودرو
ladder پلکان قایق
moving stairway پلکان خودرو
labyrinths پلکان مارپیچی
fire escape پلکان اطمینان
labyrinths پلکان مارپیچ
labyrinth پلکان مارپیچی
labyrinth پلکان مارپیچ
fire escapes پلکان اطمینان
ladders پلکان قایق
backstair پلکان پشت
service stairs پلکان خدمت
moving stairway پلکان متحرک
corkscrew staircase پلکان مارپیچ
escalator پلکان خودرو
echelon بصورت پلکان در اوردن
wreath نرده پلکان مارپیچی
wreaths نرده پلکان مارپیچی
echellon بصورت پلکان دراوردن
pitches جای شیب پلکان
newel ستون پلکان مارپیچ
cochlea پلکان پرپیچ وخم
flight یک رشته پلکان سلسله
bridgheboard نرده پلکان چوبی
bridgeboard نرده پلکان چوبی
pitch جای شیب پلکان
moving stairs {pl} پلکان های خودرو
moving stairways پلکان های خودرو
newels تیرمیان پلکان مارپیچ
escalators پلکان های متحرک
moving staircases پلکان های متحرک
moving stairways پلکان های متحرک
newels ستون پلکان مارپیچ
moving stairs {pl} پلکان های متحرک
moving staircases پلکان های خودرو
perron پلکان جلو عمارت
newel تیرمیان پلکان مارپیچ
escalators پلکان های خودرو
staircase illusion خطای ادراکی پلکان
echelons بصورت پلکان در اوردن
mazes پیچ وخم پلکان مارپیچ
side wall of stairs جان پناه کناره پلکان
maze پیچ وخم پلکان مارپیچ
method for turning the steps روش دور دادن پلکان
curtail [نرده ی پلکان پیچکی در راه پله ها]
capacole چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
ledger board تخته افقی روی نرده پلکان یانرده ایوان
newels تیری که محور اصلی پلکان مارپیچی را تشکیل میدهد
newel تیری که محور اصلی پلکان مارپیچی را تشکیل میدهد
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
shaggy ugs فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
skyscraper بلند
high (1 9 to 36) بلند
fortes بلند
willowy بلند
forte بلند
loftily بلند
grandiose بلند
highfalutin بلند
loud speaker بلند گو
megaphone بلند گو
aloud بلند
megaphones بلند گو
loudspeaker بلند گو
uplands بلند
upland بلند
eminent بلند
legged پا بلند
highs بلند
loudly بلند
tallest قد بلند
highest بلند
tallest بلند
taller قد بلند
taller بلند
high بلند
tall قد بلند
tall بلند
skyscrapers بلند
talll قد بلند
talll بلند
lengthwise بلند
soaring بلند
mouth filling بلند
amplifier بلند گو
long بلند
longs بلند
rumbustious بلند
longest بلند
eton collan بلند
longed بلند
longer بلند
long- بلند
pointers خط کش بلند
vociferous بلند
high grown بلند قد
pointer خط کش بلند
towering بلند
amplifiers بلند گو
staff چوب بلند
rises بلند شدن
elevates بلند کردن
elevating بلند کردن
elevate بلند کردن
heightens بلند کردن
long thrust سخمه بلند
hoist بلند کردن
promontory دماغه بلند
promontories دماغه بلند
ambitions بلند پروازی
ambitions بلند همتی
ambition بلند پروازی
ambition بلند همتی
tosses ضربه بلند
tossed ضربه بلند
elevated بلند مرتبه
rise بلند شدن
toss ضربه بلند
mount بلند شدن
alto relievo برجسته بلند
louden بلند شدن
oxlip پامچال بلند
loudish کمی بلند
sonorous قلنبه بلند
loudish اندکی بلند
loudmouthed بلند اواز
uplands زمین بلند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com