English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
hand بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
handing بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
Other Matches
horse race مسابقه اسب دوانی
dash مسابقه اسب دوانی یک مرحلهای
dashed مسابقه اسب دوانی یک مرحلهای
dashes مسابقه اسب دوانی یک مرحلهای
derbies نام شهری در انگلیس مسابقه اسب دوانی
poolroom اطاق شرط بندی مسابقه اسب دوانی
derby نام شهری در انگلیس مسابقه اسب دوانی
stroke play مسابقه گلف با محاسبه مجموع ضربههای یک بازیگر
ice time مجموع مدت بازی بازیگر دریک مسابقه یا در یک فصل
proportional spacing فاصله دهی مناسب
quadrangular meet مسابقه شنای دورهای بین 4تیم مسابقه دورهای بین 4تیم با محاسبه مجموع امتیازهای فردی
selling race مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
running مناسب برای مسابقه دو
plater صفحه فلزی ساز ماشین غلتک کاغذ سازی اسب مخصوص مسابقه اسب دوانی
darted پیکان پیکان یا کلاهک موشکها
dart پیکان پیکان یا کلاهک موشکها
darting پیکان پیکان یا کلاهک موشکها
darts پیکان اندازی 2 نفره یا 4 نفره با 3 پیکان در هربار برای هر نفر از مسافت 8 یا 9 متر
easily بردن با فاصله زیاد
target archery مسابقه تیراندازی از فاصله معین با تیر و کمان
laughter مسابقه اسان برای بردن
match points اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
match point اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
driving بردن مسابقه در نتیجه فشارزیاد سوارکار
grand slams بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
grand slam بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
fita round مسابقه تیراندازی با 63 تیراز فاصله 03 تا 09 متربرای مردان و 03 تا 07 متربرای زنان با تیر و کمان
walking ring پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
horsey وابسته به اسب دوانی معتاد به اسب دوانی
relaxation time فاصله زمانی بین از بین بردن اشفتگی و برقراری حالت تعادل
residual sum of squares مجموع مجذورات انحرافات مجموع مربعات انحرافات مجموع مجذورات باقیمانده ها
foursomes چهارتایی
quuartet چهارتایی
quadruplex چهارتایی
tetraploid چهارتایی
tetraploidy چهارتایی
foursome چهارتایی
tetramerous چهارتایی چهارپر
four handed چهاردستی چهارتایی
quadru پیشوندبمعنی "چهارتایی " و"چهارگانه "
quadri پیشوندبمعنی "چهارتایی " و"چهارگانه "
quadr پیشوندبمعنی "چهارتایی " و"چهارگانه "
tetrad گروه چهارتایی اربعه
regression sum of squares مجموع مجذورات رگرسیون مجموع مربعات رگرسیون
sum of squares of regression مجموع مربعات رگرسیون مجموع مجذورات رگرسیون
single space در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
following distance فاصله بین وسائط نقلیه فاصله میان خودروها
point blank range فاصله از محل تیراندازی تاهدف فاصله تا هدف
interval فاصله اختلاف فاصله مدت زمان
barbs پیکان
dart پیکان
darted پیکان
barb پیکان
darting پیکان
the point of an arrow پیکان
arrows پیکان
arrow پیکان
elf bolt پیکان چخماقی
flechette پیکان پردار
fletcher پیکان ساز
head نوک پیکان
arrow head نوک پیکان
arrow head علامت پیکان
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
skull practice کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
hooligans مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligan مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
tug of war مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
sack race مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
bronze arrowhead نشان پیکان برنزی
broad head نوک پیکان با 2 یا 3 تیغه
nock پیکان برزه گذاشتن
space فاصله دادن فاصله داشتن
spaces فاصله دادن فاصله داشتن
darting پیکان یا زوبین کوچک بازی
dart پیکان یا زوبین کوچک بازی
darted پیکان یا زوبین کوچک بازی
races اسب دوانی
horse racing اسب دوانی
raced اسب دوانی
race اسب دوانی
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
alleyways منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleys منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alley منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
jockey سوارکاراسب دوانی شدن
jockeying اسب دوانی فریب
race card برنامه اسب دوانی
jockeys سوارکاراسب دوانی شدن
selling plater اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
opener مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
dartboard صفحه دایرهای هدف پیکان اندازی با 02 قسمت
dartboards صفحه دایرهای هدف پیکان اندازی با 02 قسمت
the hurdles اسپ دوانی با پرش از موانع
hurdle اسب دوانی با پرش از ارتفاع
sweepstake شرط بندی در اسب دوانی
pari mutuel شرط بندی در اسب دوانی
sweep stake شرط بندی اسب دوانی
sweepstakes شرط بندی در اسب دوانی
hurdles اسب دوانی با پرش از ارتفاع
to ride a race در اسب دوانی شرکت کردن
sweep stakes شرط بندی اسب دوانی
hippodrome [میدان اسب دوانی یونانی]
hurdle race اسب دوانی با پرش از موانع
hippodrome میدان اسب دوانی سیرک
arrow head پیکان نشان دهنده محل پیاده شدن افراد
jockey نیرنگ زدن اسب دوانی کردن
postward بسوی محل شروع اسب دوانی
jockeys نیرنگ زدن اسب دوانی کردن
holes فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holed فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
hole فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holing فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
steeplechase اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
totalizer ماشین ثبت شرط بندی اسب دوانی
totalizator ماشین ثبت شرط بندی اسب دوانی
steeplechases اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
totalisator ماشین ثبت شرط بندی اسب دوانی
seniors مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
senior مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
arrow pointer پیکان کوچکی است که می توانید آنرا با استفاده از mouse حرکت دهید
paddock میدان تمرین اسب دوانی واتومبیلهای کورسی حصار
grandstand جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
paddocks میدان تمرین اسب دوانی واتومبیلهای کورسی حصار
grandstands جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
close march راهپیمایی با فاصله جمع فرمان " فاصله جمع " درراهپیمایی
flechette پیکان شراپنل ساچمه ها یا پیکانهای مخلوط با خرج تلاش که پره دار هستند
ringman کسیکه دراسب دوانی کارش شرط بندی بامردم است
match play مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
fingerpost راهنمای جاده تیر راهنماییکه پیکان مخصوص هدایت داردومسیرجاده رانشان میدهد راهنما
go no go اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
to push out پیش بردن جلو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
handicap مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicaps مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
amount مجموع
totalling مجموع
totals مجموع
sum total مجموع
sum مجموع
sums مجموع
over all مجموع
totalled مجموع
totaled مجموع
ensembles مجموع
total مجموع
lump مجموع
lumped مجموع
lumps مجموع
summation مجموع
totaling مجموع
ensemble مجموع
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
iambus وتد مجموع
triads مجموع سه چیز
iamb وتد مجموع
anecdotage مجموع حکایات
triad مجموع سه چیز
check sum مجموع مقابلهای
checksum مجموع مقابلهای
logic sum مجموع منطقی
totality تمامیت مجموع
summation مجموع یابی
sum of squares مجموع مربعات
sum of products مجموع حاصلضرب
altogether همگی مجموع
rootage مجموع ریشه ها
sideways sum مجموع جانبی
modulo two sum مجموع به پیمانه دو
pentachord مجموع پنج نت
summated ratings مجموع درجه ها
sum of squares مجموع مجذورات
tercet مجموع سه چیز
totyality جمع مجموع
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
toting جمع کردن مجموع
toted جمع کردن مجموع
totes جمع کردن مجموع
cordage مجموع طنابهای کشتی
fore and aftring مجموع بادبانهای کشتی
tote جمع کردن مجموع
total search result مجموع نتیجه جستجو
aggregates مجموع جمع کردن
aggregate مجموع جمع کردن
sum of the terms of an infinite sequence مجموع یک دنباله [ریاضی]
sewerage مجموع مجرای فاضلاب
series مجموع یک دنباله [ریاضی]
vocabularies مجموع لغات یک زبان
mass diagram منحنی مجموع بدهها
alpine combined مجموع مسابقههای الپاین
bureaucracies مجموع گماشتگان دولتی
imbic دارای وتد مجموع
sum of squares of residual مجموع مربعات باقیمانده
bureaucracy مجموع گماشتگان دولتی
vocabulary مجموع لغات یک زبان
iambic وابسته به وتد مجموع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com