English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
On the contrary , he is very honest. برعکس خیلی هم درستکار است
Other Matches
right درستکار
righted درستکار
righting درستکار
truepenny رفیق درستکار
on the level <idiom> درستکار ،بی غل وغش
tell it like it is <idiom> درستکار بودن
upright درست درستکار
heart-to-heart <idiom> درستکار،راست ولی ریا
The judge remained an honest man all his life . قاضی تمام عمرش درستکار ماند
mensch [انسان آراسته، بالغ، درستکار و مسئول]
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
per contra برعکس
vice versa برعکس
on the contrary برعکس
to the contrary برعکس ان
contrariwise برعکس
vice versa <adv.> برعکس
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
quote کامای برعکس
come full circle <idiom> کاملا برعکس
overhand رویهم برعکس
unlike غیر برعکس
unfavorable برعکس زشت
quotes کامای برعکس
quoted کامای برعکس
inverse برعکس مقابل
quote دوتای کامای برعکس
combination grasp گرفتن معمولی و برعکس
instead of the other way around بجای برعکس این
instead of vice versa بجای برعکس این
moom dollyo bandea dollyo chagi ضربه پا برعکس دورانی
quotes دوتای کامای برعکس
quoted دوتای کامای برعکس
backwaters برعکس پارو زدن
backwater برعکس پارو زدن
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
quotes علامت نقل قول یا کامای برعکس
quoted علامت نقل قول یا کامای برعکس
quote علامت نقل قول یا کامای برعکس
sex changer وسیله مبدل اتصال نری به مادگی و برعکس
gender changer وسیله تغییر اتصال مادگی به نری و برعکس
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
inverter وسیلهای که جریان متناوب را به مستقیم با برعکس تبدیل میکند
electronic استفاده ازکامپیوتر برای انتقال پول از بانک و برعکس
D type connector اتصالی که شبیه حرف D است . که مانع از نصب برعکس میشود
polarized اتصال لبه که یک سوراخ یا کلید دارد که مانع از نصب آن به صورت برعکس میشود
not stage مدار یا جزئی در یک سیستم لاجیک که وجود یا عدم وجودخروجی برعکس حالت ورودی و یا نقیض ان میباشد
collimate تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
quotation marks کاماس برعکس , که در ابتدا و انتهای متن چاپ گرفتنی ایجاد میشود تا مشخس شود از منبع دیگر جدا شده است
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
reversion برعکس کردن وارونه کردن
interface مداری که داده موازی را در کامپیوتر به سریال تبدیل میکند و برعکس تا به داده سریال امکان ارسال یا دریافت از وسایل دیگر بدهد.
interfaces مداری که داده موازی را در کامپیوتر به سریال تبدیل میکند و برعکس تا به داده سریال امکان ارسال یا دریافت از وسایل دیگر بدهد.
very little خیلی کم
for long خیلی
villainous خیلی بد
far and away خیلی
dumpiness خیلی
very خیلی
routh خیلی
in large quantities خیلی خیلی
to a large extent خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
damn خیلی
dammit خیلی
highly خیلی
ten خیلی
not a few خیلی ها
many خیلی
copious خیلی
very light خیلی سبک
far and away خیلی دور
dead slow خیلی اهسته
toploftiness خیلی متکبر
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
too tough خیلی سفت
far off خیلی دور
to pieces <idiom> خیلی زیاده
extra- بسیار خیلی
superrabundant خیلی زیاد
piping hot خیلی داغ
swith خیلی عظیم
by leaps and bounds خیلی تند
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
benedicite خیلی خوب
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
before you can say knife خیلی زود
at most خیلی باشد
as stiff as a poker خیلی خشک
as good as خیلی خوب
corking خیلی زیبا
far زیاد خیلی
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
pitch-black خیلی سیاه
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
thank you very much خیلی متشکرم
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
giantess زن خیلی قدبلند
pixilated خیلی حساس
many people خیلی اشخاص
many people خیلی از مردم
lower most خیلی پست تر
lily white خیلی سفید
level best خیلی خوب
level best خیلی عالی
number one خیلی خوب
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
He is a loose card . خیلی ول است
many persons خیلی اشخاص
much was said خیلی حرفهازده شد
pianissmo خیلی نرم
precisian خیلی دقیق
primely خیلی خوب
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
overstrung خیلی حساس
raff خیلی زیاد
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
much worse خیلی بدتر
ultraconservative خیلی محتاط
ritzy خیلی شیک
bone dry خیلی خشک
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
span new خیلی تازه
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
(a) snap <idiom> خیلی ساده
hand in glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
hand and glove خیلی صمیمی
subminiature خیلی کوچک
hit bottom <idiom> خیلی پست
iam in bad خیلی محتاجم
immensurable خیلی قدیم
rotundily چاقی خیلی
it is very easily done خیلی به اسانی
sappy خیلی احساساتی
senseful خیلی حساس
skinless خیلی حساس
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
in no time خیلی زود
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
cool <adj.> خیلی خوب
highs خیلی بزرگ
often خیلی اوقات
really wicked خیلی محشر
really sick خیلی محشر
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
faraway خیلی دور
highest خیلی بزرگ
awesome <adj.> خیلی خوب
great <adj.> خیلی خوب
precipitating خیلی سریع
frequently خیلی اوقات
precipitates خیلی سریع
high خیلی بزرگ
precipitated خیلی سریع
precipitate خیلی سریع
infinitely خیلی زیاد
exceeding خیلی زیاد
often <adv.> خیلی از اوقات
open and shut خیلی سهل
open-and-shut خیلی سهل
parlous خیلی مهیب
many times <adv.> خیلی از اوقات
frequently <adv.> خیلی از اوقات
immediate خیلی فوری
superabundant خیلی زیاد
oft [archaic, literary] <adv.> خیلی از اوقات
decrepit خیلی پیر
Many thanks! خیلی ممنون!
extra بسیار خیلی
extras بسیار خیلی
regularly [often] <adv.> خیلی از اوقات
quaint خیلی فریف
fortissimo خیلی بلند
on any number of occasions <adv.> خیلی از اوقات
whopping خیلی بزرگ
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
pitch black خیلی سیاه
goody-goodies خیلی خوب
confidential خیلی محرمانه
very good خیلی خوب
glorious خیلی خوب
goody-goody خیلی خوب
well خیلی خوب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com