English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
brassier برنج مانند
brassiest برنج مانند
brassy برنج مانند
Search result with all words
latten ترکیبی مانند فلز برنج
lattin ترکیبی مانند فلز برنج
riziform مانند دانه برنج
Other Matches
rice برنج
Br برنج
cash crops برنج
column rule خط برنج
brass برنج
rice chaff کاه برنج
rice field برنج کاری
rde brass برنج سرخ
triangular brass bead مثلث برنج
free cutting brass برنج اتومات
rice milk شیر برنج
does rice suit you? برنج بشمامیسازد
brasier برنج ساز
brass and bronze برنج و برنز
brassier برنگ برنج
brassiest برنگ برنج
brassy برنگ برنج
rice powder ارد برنج
brass welding جوش برنج
brass ware برنج الات
rice pudding شیر برنج
burnt food ته دیگ [برنج]
rice paper کاغذ برنج
rice puddings شیر برنج
brass برنج الیاژ
wild rice برنج وحشی
leaf brass تنکه برنج
braziers برنج سازی
brass founder برنج ریز
brazier برنج سازی
rice دانههای برنج
leaf brass برنج ورقه
brass برنج چند جوش
paddies برنج اسیاب نکرده
boiled rice برنج کته شده
brasier برنج کار روی گر
paddy برنج اسیاب نکرده
consumptiveness دچارشدگی برنج باریک
hot working brass برنج قابل اهنگری
arrack عرق نارگیل و برنج
basic crops پنبه تنباکو و برنج
brassily شبیه فلز برنج
beta brass برنج نوع بتا
brass pressure casting برنج ریختگی فشاری
alpha brass برنج نوع الفا
Rice is a wholesome food . برنج غذای کاملی است
rice بصورت رشتههای برنج ماننددراوردن
brass band ادوات انها از برنج باشد
brass bands ادوات انها از برنج باشد
brass and bronze foundry ریخته گری برنج و برنز
bushbaby گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbabies گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
their principal food is rice خوراک عمده انها برنج است
lamellate لایه مانند ورقه مانند
fossiliferous فسیل مانند سنگواره مانند
pudding دسر محتوی ارد برنج وتخم مرغ شبیه فرنی
puddings دسر محتوی ارد برنج وتخم مرغ شبیه فرنی
chopsticks میلههای عاج یا چوبی که چینی ها برای خوردن برنج از ان استفاده میکنند
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
corn flour ارد ذرت- ارد برنج
plumelike پر مانند
plumose پر مانند
unprecedentedly بی مانند
tendinous بی مانند
incomparable بی مانند
inimitable بی مانند
feathery پر مانند
penniform پر مانند
encephaloid مخ مانند
unprecedented بی مانند
capitate مانند سر
vide مانند
fulidal اب مانند
floriform گل مانند
fluty نی مانند
unapproachable بی مانند
womanlike زن مانند
filiform نخ مانند
blotchy لک مانند
argillaceous رس مانند
etcetera و مانند ان
analogous مانند
similar مانند
pipelike نی مانند
thready نخ مانند
capillaceous مانند نخ
threadlike نخ مانند
reedy نی مانند
reediest نی مانند
reedier نی مانند
etc و مانند آن
unequalled بی مانند
and so on و مانند ان
myrtle formed اس مانند
similiar مانند
after the example of مانند
unique بی مانند
uniquely بی مانند
simulant مانند
impish جن مانند
inapproachable بی مانند
foggier مانند مه
foggiest مانند مه
analog مانند
analogues مانند
lambdoid مانند
unparalleled بی مانند
argillaceous گل مانند
mammilliform مانند
mammilary مانند
arundinaceous نی مانند
unequaled بی مانند
aquiform اب مانند
liplike لب مانند
anthoid گل مانند
string نخ مانند
analogue مانند
foggy مانند مه
tougher پی مانند
near- مانند
neared مانند
castellated دژ مانند
frothy کف مانند
nearer مانند
nearest مانند
without an e. بی مانند
nearing مانند
nears مانند
near مانند
as مانند
goatish بز مانند
gypsiferous گچ مانند
toughest پی مانند
tough پی مانند
icily یخ مانند
deltoideus مانند دال
coriaceous چرم مانند
crinoid زنبق مانند
dendriform مانند درخت
rattish موش مانند
pyramidic اهرام مانند
dermatoid پوست مانند
leatheroid چرم مانند
ravined کلاغ مانند
cryptand حجره مانند
deltoid مانند دال
ctenoid شانه مانند
cucullated مانند خودیاباشلق
coroniform تاج مانند
corneous شاخ مانند
culicoid پشه مانند
ramiform شاخه مانند
corvine کلاغ مانند
racemiform خوشه مانند
cuticular پوست مانند
cystoid مانند مثانه
cowish گاو مانند
reeding طرح نی مانند
reniform کلیه مانند
deiform خدا مانند
corpuscular گویچه مانند
columniform ستون مانند
scabious دله مانند
billowy موج مانند
boll برامدگی مانند
bosomy پستان مانند
sanguineous خون مانند
boxy جعبه مانند
brach تازی مانند
saddlebacked زین مانند
bursiform کیسه مانند
bursiform کیف مانند
benzenoid بنزن مانند
scalelike فلس مانند
as ever مانند همیشه
seamilike درز مانند
as usual مانند همیشه
scopulate کلاله مانند
sciuroid سنجاب مانند
asteroidal مانند ستاره
auriform گوش مانند
baccate توت مانند
sciurine سنجاب مانند
scalelike ترازو مانند
butyric کره مانند
cadaveric لاشه مانند
campanulate زنگ مانند
rocklike خاره مانند
cicatricial مانند اثرزخم
cinderous خاکستر مانند
sagittary مانند تیر
cloistral دیر مانند
collective goods مانند جاده
rhizoid ریشه مانند
rheumatoid مانند روماتیسم
pisciform ماهی مانند
coralline مرجان مانند
chondroid غضروف مانند
rodlike میله مانند
canaliculate ابراه مانند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com