Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
rice field
برنج کاری
Other Matches
Br
برنج
rice
برنج
brass
برنج
column rule
خط برنج
cash crops
برنج
brasier
برنج ساز
brass and bronze
برنج و برنز
rice pudding
شیر برنج
rice puddings
شیر برنج
brassier
برنج مانند
brassier
برنگ برنج
brassiest
برنج مانند
rice chaff
کاه برنج
brassy
برنگ برنج
rice milk
شیر برنج
brass
برنج الیاژ
brazier
برنج سازی
braziers
برنج سازی
rice powder
ارد برنج
brass founder
برنج ریز
brassiest
برنگ برنج
leaf brass
برنج ورقه
wild rice
برنج وحشی
free cutting brass
برنج اتومات
leaf brass
تنکه برنج
rice paper
کاغذ برنج
triangular brass bead
مثلث برنج
rice
دانههای برنج
burnt food
ته دیگ
[برنج]
rde brass
برنج سرخ
does rice suit you?
برنج بشمامیسازد
brassy
برنج مانند
brass welding
جوش برنج
brass ware
برنج الات
beta brass
برنج نوع بتا
basic crops
پنبه تنباکو و برنج
paddy
برنج اسیاب نکرده
paddies
برنج اسیاب نکرده
hot working brass
برنج قابل اهنگری
arrack
عرق نارگیل و برنج
brass pressure casting
برنج ریختگی فشاری
boiled rice
برنج کته شده
consumptiveness
دچارشدگی برنج باریک
alpha brass
برنج نوع الفا
brass
برنج چند جوش
riziform
مانند دانه برنج
brasier
برنج کار روی گر
brassily
شبیه فلز برنج
brass and bronze foundry
ریخته گری برنج و برنز
Rice is a wholesome food .
برنج غذای کاملی است
brass bands
ادوات انها از برنج باشد
brass band
ادوات انها از برنج باشد
lattin
ترکیبی مانند فلز برنج
rice
بصورت رشتههای برنج ماننددراوردن
latten
ترکیبی مانند فلز برنج
their principal food is rice
خوراک عمده انها برنج است
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
puddings
دسر محتوی ارد برنج وتخم مرغ شبیه فرنی
pudding
دسر محتوی ارد برنج وتخم مرغ شبیه فرنی
chopsticks
میلههای عاج یا چوبی که چینی ها برای خوردن برنج از ان استفاده میکنند
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drilling pattern
نمونه مته کاری الگوی مته کاری
corn flour
ارد ذرت- ارد برنج
plumbery
سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics
موزاییک کاری معرق معرق کاری
plastering
گچ کاری
active
کاری
feckful
کاری
malfunctions
کژ کاری
curry powder
کاری
inaction
بی کاری
currie
کاری
curry powders
کاری
malfunction
کژ کاری
malfunctioned
کژ کاری
electroplating
اب کاری
flower piece
گل کاری
effective
کاری
slobbery
تف کاری
hypofunction
کم کاری
curries
کاری
plasterwork
گچ کاری
curry
کاری
impotency
کاری
impotence
کاری
parget
گچ کاری
intent on doing anything
کاری
under employment
کم کاری
figuration
شیرین کاری
lead work
سرب کاری
dry farm
دیم کاری
flagitiousness
تبه کاری
factorage
حق العمل کاری
fal lal
ریزه کاری
lay off
فصل کم کاری
fairing
صیقل کاری
fiendishness
تبه کاری
finishing touches
دست کاری
ingraving
کنده کاری
i will see sbout it
یک کاری می کنم
hypothyroidism
کم کاری تیروئید
insagacity
ندانم کاری
hydrotreating
هیدروژن کاری
hunkerism
محافظه کاری
elegance
ریزه کاری
hours of business
ساعتهای کاری
graving
کنده کاری
glyptics
کنده کاری
latticing
شبکه کاری
lattice work
شبکه کاری
knurled tool
ابزار اج کاری
folding machine
دستگاه خم کاری
folding press
پرس خم کاری
galvanization
رویینه کاری
habitual way of doing anything
کردن کاری
it is a soft snap
کاری ندارد
hole punching
منگنه کاری
mining
معدن کاری
amalgamating
ملغمه کاری
brickwork
سفت کاری
glazing
شیشه کاری
extravagantly
با افراط کاری
plumbing
سرب کاری
acting
فعال کاری
squalor
کثافت کاری
decoration
زینت کاری
decorations
زینت کاری
misconduct
خلاف کاری
acrography
گچ کاری برجسته
active cell
خانه کاری
amalgamates
ملغمه کاری
amalgamated
ملغمه کاری
punching
منگنه کاری
workstation
ایستگاه کاری
workstations
ایستگاه کاری
compounding
امیزه کاری
farming
اجاره کاری
joinery
نازک کاری
welding
جوش کاری
lubrication
روغن کاری
drilling
مته کاری
fretwork
منبت کاری
forging
چکش کاری
smelting
ذوب کاری
forming
فرم کاری
amalgamate
ملغمه کاری
an active man
مرد کاری
an active remedy
درمان کاری
chromium plating
اب کرم کاری
compulsiveness
مکرر کاری
conservativeness
محافظه کاری
contouring operation
فرم کاری
contrasuggestibility
وارون کاری
cotton plantation
پنبه کاری
counterattack
بدل کاری
crypianalysis
پنهان کاری
cutting off
برش کاری
d. touch
نازک کاری
delicacy of touch
ریزه کاری
disguised underemployment
کم کاری پنهان
discreetness
احتیاط کاری
discreetnss
احتیاط کاری
cementation
سیمان کاری
cementation
سمنت کاری
anaplasty
پیوند کاری
argentation
نقره کاری
blindage
صیقل کاری
boo boo
اشتباه کاری
brick work
سفت کاری
brick work
اجر کاری
brickworks
سفت کاری
bumping tool
ابزار خم کاری
business hours
ساعت کاری
calk
بتونه کاری
canniness
ملاحظه کاری
cartwhip
شلاق کاری
caulking
بتونه کاری
cautiousness
احتیاط کاری
drilling work
مته کاری
lighterage
دوبه کاری
cloisonne
مینا کاری
Flugelaltar
توری کاری
fret
منبت کاری
frette
منبت کاری
fretwork
منبت کاری
Geometrical
مشبک کاری
illumination
تذهیب کاری
cladding
پوشش کاری
cladding
روکش کاری
by way of reciprocation
درعوض
[کاری]
in return
درعوض
[کاری]
by way of reciprocation
به جای
[کاری]
in return
به جای
[کاری]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com