English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English Persian
decision برنده کشتی با امتیاز
decisions برنده کشتی با امتیاز
Other Matches
outpoint برنده با امتیاز
decisions برنده با امتیاز
decision برنده با امتیاز
To win on points. با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
overtime وقت نامحدودپس از تساوی در امتیاز 41برای کسب دو امتیاز
handicap امتیاز برای ایجاد تعادل امتیاز تعادلی
handicaps امتیاز برای ایجاد تعادل امتیاز تعادلی
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
rugby point امتیاز 3 یا 4 برای رساندن توپ به پشت خط پایان امتیاز 2 برای ضربه با پاوفرستان توپ از روی دروازه
handicap مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicaps مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
trenchant برنده
discoverers پی برنده
winner برنده
foretooth برنده
conductive برنده
scissile برنده
vehicles برنده
heuristic پی برنده
deferent برنده
cutting برنده
incisive برنده
vehicle برنده
portative برنده
cutter برنده
cutters برنده
mutilator برنده
high proof برنده
winners برنده
incisor tooth برنده
discoverer پی برنده
winnings برنده
winning برنده
incisory برنده
promotor پیش برنده
propulsive جلو برنده
edged tool الت برنده
edge tool الت برنده
utilizer بکار برنده
contenders برنده احتمالی
user بکار برنده
prizewinner برنده جایزه
winner of a match برنده مسابقه
medalist برنده مدال
propelling پیش برنده
winning position پوزیسیون برنده
raiders یورش برنده
winning move حرکت برنده
raider یورش برنده
prizer برنده جایزه
contender برنده احتمالی
resolutive تحلیل برنده
impellor پیش برنده
dissolvent حل کننده برنده
deferent بیرون برنده
incisively بطور برنده
impeller پیش برنده
medalists برنده مدال
medallist برنده مدال
lacerative برنده یا درنده
medallists برنده مدال
users بکار برنده
heiress ارث برنده زن
heiresses ارث برنده زن
cutting head نوک برنده
victors برنده مسابقه
victor برنده مسابقه
dark horses برنده غیرمترقبه
dark horse برنده غیرمترقبه
highest bidder برنده مزایده
gonfalonier برنده پرچم
gestatorial برنده پاپ
promoters پیش برنده
persi برنده سر دیو
promoter پیش برنده
achiever از پیش برنده
perseus برنده سر دیو
uplifter بالا برنده
winners برنده بازی
annihilator از بین برنده
winner برنده بازی
shoo-in <idiom> برنده مطلق
booster بالا برنده
boosters بالا برنده
wearing تحلیل برنده
matrolinous بارث برنده
uptake بالا برنده
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
liquidator برچیننده از بین برنده
benefic فایده برنده نیکوکار
walk all over someone <idiom> براحتی برنده شدن
winterer بسر برنده زمستان
emasculatory برنده نیروی مردی
emasculative برنده نیروی مردی
bearing capacity قدرت برنده باربرد
jackpots برنده تمام پولها
jackpot برنده تمام پولها
liquidators برچیننده از بین برنده
backsword شمشیر یک لبهء برنده
emulous رشک برنده طالب
file cutter قسمت برنده سوهان
cutler فروشنده الات برنده
benefitical منتفع فایده برنده
nonwinner هرگز برنده نشده
myrmecophilous بهره برنده ازمورچه
painstaking ساعی رنج برنده
Nobel Prize winner برنده جایزه نوبل
raise the hand بالابردن دست برنده
painstakingly ساعی رنج برنده
chung seung برنده هوگوابی تکواندو
carry the day <idiom> برنده یا موفق شدن
won ending اخر بازی برنده
Nobel laureate برنده جایزه نوبل
limivorous فرو برنده گل ولای
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
scissors چیز برنده قطع کننده
sharp tongued بکار برنده سخنان زننده
to ease to a victory به سادگی برنده شدن [ورزش]
cutting angle سطح برنده تیغه برش
novillero گاوبازی که هنوز برنده نشده
hoong seung برنده هوگو قرمز تکواندو
assimilator تحلیل برنده همانند سازنده
maidens اسبی که هنوز برنده نشده
gulf هر چیز بلعنده وفرو برنده
gulfs هر چیز بلعنده وفرو برنده
hellward سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
hybrid propulation نیروی پیش برنده مختلط
maiden اسبی که هنوز برنده نشده
to scramble a victory بزحمت برنده [پیروز] شدن
dye-remover از بین برنده رنگ [سفید کننده]
waltz off with <idiom> فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
runner up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runner-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
blade قسمت برنده لبههای تیغ دار
cupholder برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
runners-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
procrustean بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
defoliating agent عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
I have not played my trump ( winning ) card . ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
shoo in کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
defoliants مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
The tongue is not steel , yet it cuts. <proverb> زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
photo finish استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
maiden race مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
ingestive بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
saving قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
free-for-alls اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
compound helicopter هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
free-for-all اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
prows کشتی عرشه کشتی
prow کشتی عرشه کشتی
winner's circle محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
licences امتیاز
leases امتیاز
lease امتیاز
run یک امتیاز
runs یک امتیاز
prominence امتیاز
exclusiveness امتیاز
chartering امتیاز
chartered امتیاز
charters امتیاز
game bird یک امتیاز
charter امتیاز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com