Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 143 (7 milliseconds)
English
Persian
cried
بزازی خواستن
Other Matches
mercery
جنس بزازی
to cry out for help
فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
willed
خواستن
desiderate
خواستن
desiring
خواستن
to beg leave
خواستن
wish
[would like]
خواستن
asks
خواستن
asking
خواستن
ask
خواستن
wills
خواستن
like
دل خواستن
will
خواستن
liked
دل خواستن
likes
دل خواستن
desires
خواستن
desire
خواستن
aspire
خواستن از ته دل
crave
خواستن از ته دل
intends
خواستن
asked
خواستن
yearn
خواستن از ته دل
solicits
خواستن
soliciting
خواستن
solicited
خواستن
solicit
خواستن
to call up
خواستن
wished
خواستن
intending
خواستن
wish
خواستن
intend
خواستن
wishes
خواستن
to call in
خواستن
to call for
خواستن
importunes
مصرانه خواستن
to pray in aid of
یاری خواستن از
to ask permission
اجازه خواستن
importuned
مصرانه خواستن
importune
مصرانه خواستن
to seek or ask lagal a
نظرقضائی خواستن
to offer an apology
پوزش خواستن
to excuse oneself
معذرت خواستن
importuning
مصرانه خواستن
flagitate
باسماجت خواستن
flagitate
مصرانه خواستن
to excuse oneself
پوزش خواستن
to a oneself for help
یاری خواستن
to ask for quarter
امان خواستن
call to witness
گواهی خواستن از
call to account
حساب خواستن از
call in evidence
گواهی خواستن از
to seek advice
نظر خواستن
to permit oneself
اجازه خواستن
appeal to the supreme court
فرجام خواستن
apologise
معذرت خواستن
to call in evidence
گواهی خواستن از
to seek a position
نظر خواستن
set one's heart on
<idiom>
شدیدا خواستن
apologized
پوزش خواستن
demurred
مهلت خواستن
apologises
پوزش خواستن
apologises
معذرت خواستن
apologising
پوزش خواستن
apologising
معذرت خواستن
apologize
پوزش خواستن
apologize
معذرت خواستن
apologized
معذرت خواستن
apologizes
پوزش خواستن
apologised
معذرت خواستن
apologised
پوزش خواستن
demurring
مهلت خواستن
demurs
مهلت خواستن
excused
معذرت خواستن
excuses
معذرت خواستن
excusing
معذرت خواستن
alibi
عذر خواستن
alibis
عذر خواستن
demur
مهلت خواستن
apologizes
معذرت خواستن
apologizing
پوزش خواستن
excuse
معذرت خواستن
asking for a respite
مهلت خواستن
choosing
خواستن پسندیدن
chooses
خواستن پسندیدن
choose
خواستن پسندیدن
apologizing
معذرت خواستن
to ask somebody's advice
از کسی نظر خواستن
show someone the door
<idiom>
خواستن از کسی که برود
To apologize to someone.
از کسی عذر خواستن
When there is a wI'll, there is a way.
خواستن توانستن است
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
to request the company of:
حضور کسی را خواستن
to send one to the right about
عذر کسی را خواستن
To demand ones right. To get ones due.
حق کسی را خواستن ( گرفتن )
consulted
پیشنهاد خواستن از یک خبره
begged
خواستن گدایی کردن
begs
خواستن گدایی کردن
bone
خواستن درخواست کردن
boned
خواستن درخواست کردن
consult
پیشنهاد خواستن از یک خبره
bones
خواستن درخواست کردن
boning
خواستن درخواست کردن
require
خواستن مستلزم بودن
required
خواستن مستلزم بودن
requires
خواستن مستلزم بودن
requiring
خواستن مستلزم بودن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
consults
پیشنهاد خواستن از یک خبره
pardons
بخشیدن معذرت خواستن
to crv for mercy
خواستن امان اوردن
want
خواستن لازم داشتن
wanted
خواستن لازم داشتن
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
pardon
بخشیدن معذرت خواستن
invocate
خواستن استمداد کردن از
beg
خواستن گدایی کردن
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
pardoning
بخشیدن معذرت خواستن
ask for days grace
دو روز مهلت خواستن
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
pardoned
بخشیدن معذرت خواستن
wanted
[for]
[کسی را قانونی]
خواستن
[بخاطر]
invoke
طلب کردن بالتماس خواستن
invokes
طلب کردن بالتماس خواستن
invoking
طلب کردن بالتماس خواستن
invoked
طلب کردن بالتماس خواستن
to offer an excuse
پوزش خواستن عذرخواهی کردن
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
to press for an answer
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
adduse
احضار کردن بگواهی خواستن
have one's heart set on something
<idiom>
چیزی را خیلی زیاد خواستن
Want is the mother of industry.
<proverb>
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
in the market for
<idiom>
خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to ask
پرسیدن
[جویا شدن]
[طلبیدن]
[خواستن ]
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to i. acalamity upon any one
بلایی بدی را برای کسی خواستن
to eat humble pie
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consults
مشورت کردن مشورت خواستن از
consult
مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted
مشورت کردن مشورت خواستن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com