Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (2 milliseconds)
English
Persian
stream bed
بستر ابراهه
Other Matches
bed factor
ضریب بستر که بستگی به وضعیت مواد رسوبی متحرک در کف بستر دارد
water way
ابراهه
watercourse
ابراهه
channel
ابراهه
race
ابراهه
raced
ابراهه
races
ابراهه
channeled
ابراهه
channeling
ابراهه
channelled
ابراهه
channels
ابراهه
channel
ابرو ابراهه
channeled
ابرو ابراهه
channeling
ابرو ابراهه
channelled
ابرو ابراهه
stream
رودخانه ابراهه
channels
ابرو ابراهه
streamed
رودخانه ابراهه
streams
رودخانه ابراهه
stream centerline
اسه ابراهه
head stock
بستر
headstock
بستر
floors
بستر
floored
بستر
floor
بستر
nacelle
بستر
bedfellow
هم بستر
bedfellows
هم بستر
doss
بستر
beds
بستر
bed
بستر
sacks
بستر
sacked
بستر
sack
بستر
abed
در بستر
sea bed
بستر دریا
decumbent
در بستر خوابیده
death bed
بستر مرگ
childbed
بستر زایمان
card bed
بستر کارتها
bed and breakfast
بستر و صبحانه
bottom profile
نمایه بستر
bedder
سنگ بستر
bed width
عرض بستر
hot bed
بستر گرم
sand cushion
بستر ماسهای
riverbed
بستر رودخانه
raod bed
بستر جاده
ocean floor
بستر اقیانوس
natural bed
بستر طبیعی
sick bed
بستر بیماری
stationary bed
بستر ساکن
sub base
زیر بستر
the bed of a river
بستر یک رود
bed waves
موج بستر
bed ripples
موج بستر
bed
بستر پشته
river bed
بستر رودخانه
seabed
بستر دریا
seabed
بستر اقیانوس
bedside
کنار بستر
arroyo
بستر نهر
deathbed
بستر مرگ
kipping
خوابیدن بستر
kipping
در بستر رفتن
kipped
خوابیدن بستر
bedrock
بستر سنگ
kipped
در بستر رفتن
kip
خوابیدن بستر
kip
در بستر رفتن
bedrock
سنگ بستر
beds
بستر پشته
astir
بیرون از بستر
lie up
در بستر ماندن
bed materials
رسوبات بستر
bed factor
ضریب بستر
bed material
رسوبات بستر
river beds
بستر رودخانه
fluid bed vulcanization
وولکانش در بستر سیال
bituminuos gravel base
بستر شنی قیردار
bed load
بار متحرک بستر
subgrade
قشر بستر جاده
bed rock ledge
لایه سنگی کف بستر
beds
بستر زیر کار
bed
بستر زیر کار
cuddle
در بستر راحت غنودن
cuddled
در بستر راحت غنودن
cuddles
در بستر راحت غنودن
river bed level
تراز بستر رودخانه
he fell ill
به بستر بیماری افتاد
cuddling
در بستر راحت غنودن
fluid bed polymerization
بسپارش در بستر سیال
excavation in river bed
خاکبرداری در بستر رودخانه
fixed bed polymerization
بسپارش در بستر ثابت
iceman
یخی بستر دوران یخ
flat bed plotter
رسام با بستر تخت مسطح
lying in
در بستر خوابی دوره نفاس
summer bed of a river
بستر تابستانی رودخانه مسیل
lie in
در بستر زایمان بودن ارزیدن
strath
بستر پهن مسیر رودخانه
lie-in
در بستر زایمان بودن ارزیدن
he is out and a bout
از بستر برخاسته و اماده بیرون رفتن است
snag boat
کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
caisson
اطاقکی که جهت دستیابی به بستر رودخانه به سمت پایین گودبرداری میشود
bedsore
زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
bottom width
عرض بستر عرض کف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com