English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
English Persian
seabed بستر اقیانوس
ocean floor بستر اقیانوس
Other Matches
nautilus حلزونهای گرمسیری مارپیچی جنوب اقیانوس ساکن و اقیانوس هند
the pacific اقیانوس ارام یا ساکن اقیانوس کبیر
the pacific ocean اقیانوس ارام یا ساکن اقیانوس کبیر
bed factor ضریب بستر که بستگی به وضعیت مواد رسوبی متحرک در کف بستر دارد
ocean اقیانوس
high seas <idiom> اقیانوس
oceans اقیانوس
oceanography شرح اقیانوس ها
pacific اقیانوس ساکن
atlantic ocean اقیانوس اطلس
oceangoing اقیانوس پیما
oceanography اقیانوس شناسی
archibenthal enviroment ژرفاگاه اقیانوس
transoceanic عبور از اقیانوس
oceanography اقیانوس نگاری
oceanpgraphy اقیانوس نگاری
ocean current جریان اقیانوس
oceanographer اقیانوس شناس
the indian ocean اقیانوس هند
oceanology اقیانوس شناسی
archibenthal enviroment ژرفمون اقیانوس
indian ocean اقیانوس هند
neptune الهه اقیانوس
oceanic troposphere گرم -کره اقیانوس
oceanward سوی اقیانوس یا دریا
archibenthal enviroment محیط ژرف اقیانوس
raydit رادار اقیانوس نگار
interoceanic ولقع در میان اقیانوس
oceanographic مربوط به اقیانوس شناسی
aphotic stratum طبقه تاریک اقیانوس
aphotic stratum لایه تاریک اقیانوس
aphotic zone طبقه تاریک اقیانوس
aphotic zone لایه تاریک اقیانوس
suboceanic واقع درعمق اقیانوس
benthal وابسته به اعماق اقیانوس
transoceanic در سراسراقیانوس اقیانوس پیما
benthic وابسته به اعماق اقیانوس
ocean lane راه کشتی رو در اقیانوس
ocean convoy کاروان اقیانوس پیما
oceanic troposphere گرم - سپهر اقیانوس
transatlantic انطرف اقیانوس اطلس
ocean vessel کشتی اقیانوس پیما
porbeagle کوسه ماهی خطرناک اقیانوس
transpacific واقع درانسوی اقیانوس ارام
transpacific وابسته بسرتاسر اقیانوس ارام
ground swell طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
shovelhead کوسه ماهی باریک سر اقیانوس
surfbird مرغ ساحلی سواحل اقیانوس ارام
meadowlark مرغ اقیانوس امریکاشبیه پری شاهرخ
mallemuck مرغ طوفان اقیانوس منجمد شمالی
finback بالن یا نهنگ سواحل اقیانوس اطلس
head stock بستر
beds بستر
nacelle بستر
headstock بستر
sack بستر
bedfellows هم بستر
bedfellow هم بستر
abed در بستر
bed بستر
sacks بستر
sacked بستر
floors بستر
doss بستر
floored بستر
floor بستر
auklet جنسی از پنگوئنهای کوچک سواحل اقیانوس ارام
stream bed بستر ابراهه
sea bed بستر دریا
hot bed بستر گرم
sand cushion بستر ماسهای
riverbed بستر رودخانه
sick bed بستر بیماری
stationary bed بستر ساکن
bed and breakfast بستر و صبحانه
natural bed بستر طبیعی
raod bed بستر جاده
sub base زیر بستر
the bed of a river بستر یک رود
bottom profile نمایه بستر
seabed بستر دریا
bedder سنگ بستر
bed width عرض بستر
river bed بستر رودخانه
bed waves موج بستر
bed ripples موج بستر
bed materials رسوبات بستر
river beds بستر رودخانه
bedside کنار بستر
bed material رسوبات بستر
bed factor ضریب بستر
arroyo بستر نهر
astir بیرون از بستر
deathbed بستر مرگ
kipping خوابیدن بستر
bed بستر پشته
beds بستر پشته
bedrock بستر سنگ
kip در بستر رفتن
kip خوابیدن بستر
kipped در بستر رفتن
kipped خوابیدن بستر
bedrock سنگ بستر
kipping در بستر رفتن
decumbent در بستر خوابیده
death bed بستر مرگ
childbed بستر زایمان
card bed بستر کارتها
lie up در بستر ماندن
saury ماهی باریک اندام ودراز منقار اقیانوس اطلس
pampero باد سردی که از کوههای سوی اقیانوس اطلس می وزد
river bed level تراز بستر رودخانه
fluid bed vulcanization وولکانش در بستر سیال
cuddle در بستر راحت غنودن
cuddled در بستر راحت غنودن
cuddles در بستر راحت غنودن
cuddling در بستر راحت غنودن
excavation in river bed خاکبرداری در بستر رودخانه
fluid bed polymerization بسپارش در بستر سیال
subgrade قشر بستر جاده
bituminuos gravel base بستر شنی قیردار
iceman یخی بستر دوران یخ
bed بستر زیر کار
bed load بار متحرک بستر
he fell ill به بستر بیماری افتاد
beds بستر زیر کار
bed rock ledge لایه سنگی کف بستر
fixed bed polymerization بسپارش در بستر ثابت
lying in در بستر خوابی دوره نفاس
flat bed plotter رسام با بستر تخت مسطح
lie in در بستر زایمان بودن ارزیدن
summer bed of a river بستر تابستانی رودخانه مسیل
lie-in در بستر زایمان بودن ارزیدن
strath بستر پهن مسیر رودخانه
opah یکجور ماهی بزرگ خال مخالی در اقیانوس اطلس که رنگهای روشن دارد
he is out and a bout از بستر برخاسته و اماده بیرون رفتن است
caisson اطاقکی که جهت دستیابی به بستر رودخانه به سمت پایین گودبرداری میشود
snag boat کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
pomfret یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
atlantic وابسته به کوه اطلس اقیانوس اطلس
oceanus خدای دریا خدای اقیانوس
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
bottom width عرض بستر عرض کف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com