English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (2 milliseconds)
English Persian
bed and breakfast بستر و صبحانه
Other Matches
bed factor ضریب بستر که بستگی به وضعیت مواد رسوبی متحرک در کف بستر دارد
breakfasting صبحانه
breakfasted صبحانه
breakfast صبحانه
breakfasts صبحانه
muesli صبحانه
bed and breakfast اتاق و صبحانه
Bed and Breakfast [B&B] تختخواب و صبحانه
breakfast افطار صبحانه خوردن
breakfasted افطار صبحانه خوردن
breakfasting افطار صبحانه خوردن
for bed and breakfast برای تخت و صبحانه
breakfasts افطار صبحانه خوردن
I'd like breakfast, please. لطفا صبحانه میخواهم.
Is breakfast included? آیا شامل صبحانه هم میشود؟
What is the price for bed and breakfast? قیمت برای تخت و صبحانه چقدر است؟
for half board برای تختخواب، صبحانه و یک وعده غذای اصلی
cereals حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
cereal حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
head stock بستر
headstock بستر
nacelle بستر
doss بستر
floor بستر
bed بستر
floored بستر
floors بستر
sacked بستر
sack بستر
sacks بستر
beds بستر
abed در بستر
bedfellows هم بستر
bedfellow هم بستر
lie up در بستر ماندن
riverbed بستر رودخانه
hot bed بستر گرم
decumbent در بستر خوابیده
death bed بستر مرگ
childbed بستر زایمان
card bed بستر کارتها
natural bed بستر طبیعی
ocean floor بستر اقیانوس
raod bed بستر جاده
the bed of a river بستر یک رود
sub base زیر بستر
stream bed بستر ابراهه
stationary bed بستر ساکن
sick bed بستر بیماری
sea bed بستر دریا
sand cushion بستر ماسهای
bottom profile نمایه بستر
bed بستر پشته
seabed بستر اقیانوس
seabed بستر دریا
river bed بستر رودخانه
river beds بستر رودخانه
arroyo بستر نهر
astir بیرون از بستر
bedside کنار بستر
deathbed بستر مرگ
beds بستر پشته
bedrock بستر سنگ
kip در بستر رفتن
kip خوابیدن بستر
kipped در بستر رفتن
kipped خوابیدن بستر
kipping در بستر رفتن
kipping خوابیدن بستر
bed factor ضریب بستر
bedder سنگ بستر
bed width عرض بستر
bed material رسوبات بستر
bed materials رسوبات بستر
bed waves موج بستر
bed ripples موج بستر
bedrock سنگ بستر
subgrade قشر بستر جاده
bed rock ledge لایه سنگی کف بستر
cuddles در بستر راحت غنودن
cuddled در بستر راحت غنودن
cuddle در بستر راحت غنودن
fixed bed polymerization بسپارش در بستر ثابت
cuddling در بستر راحت غنودن
bituminuos gravel base بستر شنی قیردار
bed load بار متحرک بستر
iceman یخی بستر دوران یخ
river bed level تراز بستر رودخانه
bed بستر زیر کار
he fell ill به بستر بیماری افتاد
fluid bed vulcanization وولکانش در بستر سیال
fluid bed polymerization بسپارش در بستر سیال
beds بستر زیر کار
excavation in river bed خاکبرداری در بستر رودخانه
lying in در بستر خوابی دوره نفاس
strath بستر پهن مسیر رودخانه
flat bed plotter رسام با بستر تخت مسطح
lie-in در بستر زایمان بودن ارزیدن
summer bed of a river بستر تابستانی رودخانه مسیل
lie in در بستر زایمان بودن ارزیدن
he is out and a bout از بستر برخاسته و اماده بیرون رفتن است
caisson اطاقکی که جهت دستیابی به بستر رودخانه به سمت پایین گودبرداری میشود
snag boat کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
bottom width عرض بستر عرض کف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com