English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (2 milliseconds)
English Persian
mushroom بسرعت رویاندن
mushroomed بسرعت رویاندن
mushrooming بسرعت رویاندن
mushrooms بسرعت رویاندن
Other Matches
fleetly بسرعت
full tilt بسرعت
hard بسرعت
snacks بسرعت
snack بسرعت
rapidly بسرعت
rapidily بسرعت
likea بسرعت
quickly بسرعت
hardest بسرعت
harder بسرعت
flee بسرعت رفتن
skyrocket بسرعت بالابردن
skyrocketed بسرعت بالابردن
skyrocketing بسرعت بالابردن
fleeing بسرعت رفتن
flees بسرعت رفتن
fleets بسرعت گذشتن
fleet بسرعت گذشتن
scuttle بسرعت دویدن
scuttled بسرعت دویدن
scuttles بسرعت دویدن
scuttling بسرعت دویدن
dashes بسرعت رفتن
skyrockets بسرعت بالابردن
snipped بسرعت قاپیدن
snipping بسرعت قاپیدن
sweep بسرعت گذشتن از
snip بسرعت قاپیدن
whish بسرعت گذشته
dashed بسرعت رفتن
at a great rat بسرعت زیاد
dash بسرعت رفتن
scrams بسرعت دور شدن
streak بسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
quick freeze بسرعت سرد کردن
snowballs بسرعت زیاد شدن
vamoose بسرعت عازم شدن
scram بسرعت دور شدن
whomp up بسرعت تهیه کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
swoops بسرعت پایین امدن
swooping بسرعت پایین امدن
full drive بسرعت هرچه تمامتر
hand over fist بسرعت وبمقدار زیاد
jink بسرعت حرکت کردن
swooped بسرعت پایین امدن
swoop بسرعت پایین امدن
jink بسرعت چرخ زدن
light out بسرعت ترک کردن
post haste بسرعت شتاب فراوان
streaks بسرعت حرکت کردن
snowballing بسرعت زیاد شدن
snowballed بسرعت زیاد شدن
snowball بسرعت زیاد شدن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
courses بسرعت حرکت دادن
dash بسرعت انجام دادن
dashed بسرعت انجام دادن
dashes بسرعت انجام دادن
coursed بسرعت حرکت دادن
course بسرعت حرکت دادن
scurrying بسرعت حرکت دادن
scurry بسرعت حرکت دادن
sonic وابسته بسرعت صوت
scurries بسرعت حرکت دادن
scurried بسرعت حرکت دادن
quickie چیزیکه بسرعت انجام شود
boom بسرعت درقیمت ترقی کردن
pop بسرعت عملی انجام دادن
popped بسرعت عملی انجام دادن
pops بسرعت عملی انجام دادن
skirl بسرعت باد فرار کردن
booms بسرعت درقیمت ترقی کردن
quicky چیزیکه بسرعت انجام شود
quickies چیزیکه بسرعت انجام شود
boomed بسرعت درقیمت ترقی کردن
precipitate شتاباندن بسرعت عمل کردن
precipitated شتاباندن بسرعت عمل کردن
race مسابقه دادن بسرعت رفتن
raced مسابقه دادن بسرعت رفتن
booming بسرعت درقیمت ترقی کردن
races مسابقه دادن بسرعت رفتن
precipitating شتاباندن بسرعت عمل کردن
precipitates شتاباندن بسرعت عمل کردن
piss off <idiom> بسرعت دور شدن [اصطلاح روزمره]
slipcover پوششی که بسرعت پوشیده یاخارج شود
zoomed وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zoom وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zooms وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
scoots بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
triple tongue نتهای سه تایی را بسرعت باساز نایی زدن
scooted بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
flying بال وپر زن بسرعت گذرنده مسافرت هوایی
scooting بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
soup موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
soups موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
scoot بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن جستن
improviser تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
improvisor تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
run-throughs بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run-through بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run through بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run up بسرعت خرج و تلف کردن شلیک کردن
ke lighning به تندی برق بسرعت برق
with lightning speed مانند برق به تندی برق بسرعت برق
at railway speed با تندی راه اهن بسرعت راه اهن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com