English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
ravenous بسیار گرسنه
Search result with all words
sharp set گرسنه بسیار مشتاق
Other Matches
vlsi مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
infinity حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
super- کامپیوتر main Frame بسیار قوی برای عملیات ریاضی بسیار سریع
u.h.f. بسامد بسیار بسیار زیاد
ultra high frequency بسامد بسیار بسیار زیاد
vetch گرسنه
chickling گرسنه
hungered [arch] گرسنه
famished گرسنه
hungrier گرسنه
esurient گرسنه
i f. hungry گرسنه ام
hungriest گرسنه
hungry گرسنه
peckish گرسنه
keen set گرسنه
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
to be hungry گرسنه بودن
go hungry گرسنه ماندن
I'm hungry. من گرسنه هستم.
to go hungry گرسنه ماندن
peckish [British English] [colloquial] <adj.> اندکی گرسنه
i feel گرسنه ام هست
i feel گرسنه هستم
to suffer from hunger گرسنه ماندن
Are you hungry? تو گرسنه هستی؟
underfed مردم گرسنه
hunger قحطی گرسنه کردن
hungering قحطی گرسنه کردن
voracious پرولع خیلی گرسنه
hungers قحطی گرسنه کردن
I went hungry last night . دیشب گرسنه ماندم
we feel گرسنه مان هست
to get [be] hungry گرسنه شدن [بودن]
hungered قحطی گرسنه کردن
hungers گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungered گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungering گرسنگی دادن گرسنه شدن
The full man does not understand a hungry one . <proverb> سیر از گرسنه خبر ندارد .
hunger گرسنگی دادن گرسنه شدن
Apropos of nothing, she then asked me if I was hungry. سپس او [زن] از من بی دلیل پرسید که آیا من گرسنه هستم.
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
I'm not very hungry, so please don't cook on my account. من خیلی گرسنه نیستم، پس لطفا بحساب من آشپزی نکن.
They must hunger in frost, that will not work in heat. <proverb> آنهایی که در تابستان کار نمى کنند بایستى در زمستان گرسنه بمانند.
state-of-the-art بسیار پیشرفته یا از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته
I'm beginning to get scared [hungry] . آهسته آهسته به ترس می افتم [گرسنه می شوم] .
far بسیار
numerous بسیار
so mush بسیار
overly بسیار
an abundance of بسیار
by far بسیار
abundant بسیار
beastby بسیار
multiplicity بسیار
far and away بسیار
much بسیار
very little بسیار کم
detestable بسیار بد
precious بسیار
very بسیار
immortally بسیار
many بسیار
sopping بسیار
ever so بسیار
thousand and one بسیار
unco بسیار
plenty بسیار
multifarious بسیار
multiped بسیار پا
clinking بسیار
no end of بسیار
desperate بسیار بد
sadly بسیار بد
not a lettle بسیار
muckle بسیار
mickle or muckle بسیار
all- بسیار
all بسیار
oftentimes بسیار
rotten <adj.> بسیار بد
lousy <adj.> بسیار بد
terrible <adj.> بسیار بد
awful <adj.> بسیار بد
mickle بسیار
longeval بسیار زی
lot بسیار
lashongs بسیار
out and a way بسیار
galore بسیار
seldom بسیار کم
parlous بسیار
awfully بسیار
sorely بسیار
powerfully بسیار
of great importance بسیار مهم
diaphoresis خوی بسیار
pianissimo بسیار اهسته
wedded بسیار علاقمند
hairline rule خط بسیار نازک
death traps بسیار خطرناک
overly بسیار گرانه
oliguresis پیشاب بسیار کم
bulimy حرص بسیار
cloying بسیار احساساتی
overrefinement تصفیه بسیار
ogygian بسیار کهنه
polygram شکل بسیار خط
polyhistor بسیار دانی
point device بسیار درست
polyhistor دانش بسیار
pointdovice بسیار درست
at railway speed بسیار تند
e. use ful بسیار سودمند
perfervid بسیار باحرارت
corking بسیار عالی
multi-millionaires بسیار ثروتمند
d. stupid بسیار کودن
meticulosity دقت بسیار
multi-millionaires بسیار پولدار
polychromatic بسیار رنگ
multi-millionaire بسیار ثروتمند
polychromic بسیار رنگ
low-rise نه بسیار بلند
peracute بسیار سخت
dateless بسیار قدیم
dozens of girls ذختران بسیار
deep read بسیار خوانده
dirt cheap بسیار ارزان
polygonal بسیار پهلو
high-pitched بسیار شیبدار
deluxe بسیار زیبا
overripe بسیار رسیده
polygonal بسیار گوشه
delightsome بسیار دلپسند
peracute بسیار حاد
multi-millionaire بسیار پولدار
sizzler بسیار گرم
superheat بسیار گرم
supersubtlety زرنگی بسیار
polystome جانور بسیار
thank you very much بسیار ممنونم
the d. is in him بسیار شروراست
polystomatous جانور بسیار
polysemous بسیار معنی
polysemia بسیار معنایی
hunky dory بسیار خوب
precipitance تعجیل بسیار
many persons مردمان بسیار
superfine بسیار فریف
punctuality دقت بسیار
primordiality قدمت بسیار
infernality زشتی بسیار
prepotent بسیار توانا
prepotency نفوذ بسیار
precisionist بسیار دقیق
precipitancy تعجیل بسیار
many books کتابهای بسیار
supereminent بسیار بلند
much pleased بسیار خوشتود
much rain باران بسیار
high strung بسیار حساس
inappreciable نامحسوس بسیار کم
gelid بسیار سرد
ad nauseam بسیار زننده
all-powerful بسیار نیرومند
multitudinously با گروه بسیار
multivincular بسیار پیوند
death trap بسیار خطرناک
polyphonic بسیار صدا
multocular بسیار چشم
multisonous بسیار صدا
multisonant بسیار صدا
polyphonous بسیار صدا
much was said بسیار چیزهاگفته شد
heavy poll ارا بسیار
heart break اندوه بسیار
multangular بسیار گوشه
pleophagous بسیار خوار
ultramodern بسیار تازه
multidentate بسیار دندان
multiform بسیار شکل
v.l.f. بسامد بسیار کم
polyphagous بسیار غذا
at full lick بسیار تند
terrible بسیار بد سهمناک
overweening بسیار مغرور
wary بسیار محتاط
polygraphs بسیار نویس
polygraph بسیار نویس
superbly بسیار خوب
superb بسیار خوب
regiments گروه بسیار
regiment گروه بسیار
oft بسیار رخ دهنده
tiniest بسیار کوچک
main بسیار مهم
monstrosity شرارت بسیار
monstrosities شرارت بسیار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com