English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 47 (3 milliseconds)
English Persian
dish بشقاب
dishes بشقاب
pl بشقاب
Other Matches
vessel رگ بشقاب
plate :بشقاب
vessels رگ بشقاب
a plate یک بشقاب
plates :بشقاب
copperplate بشقاب مسی
platter بشقاب بزرگ
platters بشقاب بزرگ
flying saucer بشقاب پرنده
flying saucers بشقاب پرنده
dish out در بشقاب خوردن
platelike بشقاب مانند
platy شبیه بشقاب
Frisbee بشقاب پرنده
Frisbees بشقاب پرنده
paper plate بشقاب کاغذی
There is a plate missing. یک بشقاب کم است.
plates بقدر یک بشقاب
dishes در بشقاب ریختن
UFOs بشقاب پرنده.
UFO بشقاب پرنده.
platefuls بقدر یک بشقاب
dish در بشقاب ریختن
plateful بقدر یک بشقاب
plate بقدر یک بشقاب
saucers بشقاب کوچک
disc بشقاب سوپاپ
saucer بشقاب کوچک
discs بشقاب سوپاپ
The plate is chipped. لبه بشقاب پریده است
paten بشقاب نان عشای ربانی
faceplate چرخ لنگر بشقاب لب تخت
brattle صدای پچ پچ وبهم خوردن بشقاب
plate rack جایی که بشقاب هامی گذارندخشک شود
Could we have a plate please? ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟
willowware بشقاب دارای نقاشی بید وغیره برای تزئین اطاق
muffin نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
muffins نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
godroon اشکال محدب حاشیه بشقاب وفروف قدیمی که برای زینت ترسیم میشود
clattering جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
clatters جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
clatter جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
clattered جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
gadroon اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com