English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
randomize بصورت اتفاقی یا تصادفی در اوردن
Other Matches
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
chromatic تصادفی اتفاقی
It was a mere accident that we met. ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
randomize بصورت امار تصادفی نشان دادن
echelon بصورت پلکان در اوردن
polarizes بصورت متضاد در اوردن
polarize بصورت متضاد در اوردن
polarising بصورت متضاد در اوردن
monetize بصورت پول در اوردن
polarises بصورت متضاد در اوردن
relativize بصورت نسبی در اوردن
romance بصورت تخیلی در اوردن
echelons بصورت پلکان در اوردن
polarised بصورت متضاد در اوردن
polarizing بصورت متضاد در اوردن
romances بصورت تخیلی در اوردن
miniaturizes بصورت مینیاتوردر اوردن
articles بصورت مواد در اوردن
article بصورت مواد در اوردن
ingot بصورت شمش در اوردن
miniaturize بصورت مینیاتوردر اوردن
trash بصورت اشغال در اوردن
miniaturising بصورت مینیاتوردر اوردن
miniaturises بصورت مینیاتوردر اوردن
miniaturised بصورت مینیاتوردر اوردن
miniaturizing بصورت مینیاتوردر اوردن
trashed بصورت اشغال در اوردن
trashes بصورت اشغال در اوردن
trashing بصورت اشغال در اوردن
story بصورت داستان در اوردن
dramatization بصورت نمایش در اوردن
mythologize بصورت افسانه در اوردن
intellectualize بصورت فکری در اوردن
synopsize بصورت اجمال در اوردن
decorticate بصورت الیاف در اوردن از
ensphere بصورت کروی در اوردن
theatricalize بصورت تاتر در اوردن
wisp بصورت حلقه در اوردن
wisps بصورت حلقه در اوردن
substantivize بصورت اسم در اوردن
vitrify بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن
racemize بصورت بلورهای خوشهای در اوردن
robotize بصورت خود کار در اوردن
anodize بصورت قطب مثبت در اوردن
methylate بصورت الکل چوب در اوردن
plasticize بصورت پلاستیک در اوردن نرم کردن
inscroll ثبت کردن بصورت طومار در اوردن
update بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
laicize بصورت غیر روحانی یا غیرعلمی در اوردن
updates بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
updated بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
individualizing منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualising منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualises منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualised منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
micronize بصورت ذرات ریز وپودر ماننددر اوردن
individualizes منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualized منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualize منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
grossing کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossest کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
idealizes بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
grosses کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossed کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
idealised بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealising بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealize بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealized بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
gross کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
idealizing بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealises بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
objectify بنظر اوردن بصورت مادی و خارجی مجسم کردن
warping پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
gold washing شستن طلائی [نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
islamize بصورت اسلامی در اوردن صورت اسلامی دادن به
cryptograph به رمز نوشتن بصورت رمز در اوردن
random process جریان تصادفی فرایند تصادفی
random parallel tests ازمونهای موازی تصادفی ازمونهای همتای تصادفی
picker دلال و واسطه فرش [بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
saddle bag خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
variable stroke پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند
grasp بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped بچنگ اوردن گیر اوردن
grasps بچنگ اوردن گیر اوردن
peach design نقش هلو [این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.]
randomly اتفاقی
even tual اتفاقی
accidentalism اتفاقی
extrinsic اتفاقی
accidental <adj.> اتفاقی
adventitiouse اتفاقی
pick up <idiom> اتفاقی
incidental <adj.> اتفاقی
chancy اتفاقی
chanciest اتفاقی
chancier اتفاقی
adventive اتفاقی
casuale اتفاقی
chanceful اتفاقی
random <adj.> اتفاقی
eventual اتفاقی
fortuitous <adj.> اتفاقی
stochastical <adj.> اتفاقی
contingent [accidental] <adj.> اتفاقی
occasional اتفاقی
contingency اتفاقی
contingencies اتفاقی
casual [not planned] <adj.> اتفاقی
episodical اتفاقی
episodic اتفاقی
fluky اتفاقی
stochastic <adj.> اتفاقی
haphazard <adj.> اتفاقی
casual اتفاقی
accident اتفاقی
accidents اتفاقی
chance اتفاقی
chanced اتفاقی
coincidental <adj.> اتفاقی
flukey اتفاقی
chances اتفاقی
haphazardly اتفاقی
adventitious <adj.> اتفاقی
chancing اتفاقی
casualness اتفاقی
accidental reinforcement تقویت اتفاقی
crop up <idiom> اتفاقی پدیدارشدن
incidental works کارهای اتفاقی
accidental war جنگ اتفاقی
accidentally <adv.> بطور اتفاقی
accidentalness حالت اتفاقی
fortuitously <adv.> بطور اتفاقی
coincidentally <adv.> بطور اتفاقی
by hazard <adv.> بطور اتفاقی
by happenstance <adv.> بطور اتفاقی
by chance <adv.> بطور اتفاقی
by a coincidence <adv.> بطور اتفاقی
by accident <adv.> بطور اتفاقی
at random <adv.> بطور اتفاقی
as it happens <adv.> بطور اتفاقی
adventitiously بطور اتفاقی
accidently <adv.> بطور اتفاقی
incidentally <adv.> بطور اتفاقی
accidental error خطای اتفاقی
happenstance وقایع اتفاقی
windfall gains منافع اتفاقی
stochastic process فرایند اتفاقی
randomly اتفاقی الکی
stochatic procedures رویههای اتفاقی
fortuitousness اتفاقی بودن
fortuitcus fault نقص اتفاقی
fortuitcus distortion اعوجاج اتفاقی
contingent liability بدهی اتفاقی
contingent profit سود اتفاقی
random اتفاقی الکی
windfall loss زیان اتفاقی
windfall profits سود اتفاقی
casual labour کارگر اتفاقی
incidentals time زمان اتفاقی
circumstantial evidence اماره اتفاقی
incidental memory حافظه اتفاقی
incidental learning یادگیری اتفاقی
stretch a point <idiom> اتفاقی پذیرفتن
incidental expenses مخارج اتفاقی
come across <idiom> اتفاقی دیدن
incidental errors خطاهای اتفاقی
accidental sepcies گونه های اتفاقی
hazardous معاملات قماری اتفاقی
char کار روزمزد و اتفاقی
chare کار روزمزد و اتفاقی
charring کار روزمزد و اتفاقی
chars کار روزمزد و اتفاقی
accidental fall ضربه فنی اتفاقی
by accident or d. بطور اتفاقی یا عمدی
jitter حرکت نامنظم اتفاقی
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
sideshows موضوع فرعی انحراف اتفاقی
sideshow موضوع فرعی انحراف اتفاقی
to happen to somebody برای کسی اتفاقی [بد] افتادن
accident damage to property خسارت اتفاقی وارده بردارایی
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
star design طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
come hell or high water <idiom> هیچ فرقی نمیکنه چه اتفاقی بیافته
incidental <adj.> تصادفی
randomly تصادفی
chances تصادفی
chanceful تصادفی
chanciest تصادفی
chancy تصادفی
by a coincidence <adv.> تصادفی
by chance <adv.> تصادفی
chanced تصادفی
chance تصادفی
incidentally <adv.> تصادفی
accidentally <adv.> تصادفی
adventitious <adj.> تصادفی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com