Total search result: 201 (16 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
exteriorize |
بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن |
|
|
Other Matches |
|
idealises |
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن |
idealizing |
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن |
idealizes |
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن |
idealized |
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن |
idealize |
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن |
idealised |
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن |
idealising |
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن |
externallze |
وجودخارجی دادن |
nominally |
بصورت فاهر |
in outward show |
بصورت فاهر |
islamize |
بصورت اسلامی در اوردن صورت اسلامی دادن به |
cycles |
بصورت متناوب فاهر شدن |
cycles |
:بصورت دورانی فاهر شدن |
cycled |
بصورت متناوب فاهر شدن |
cycled |
:بصورت دورانی فاهر شدن |
cycle |
:بصورت دورانی فاهر شدن |
cycle |
بصورت متناوب فاهر شدن |
aspects |
صورت فاهر |
outside appearance |
صورت فاهر |
outward show |
صورت فاهر |
aspect |
صورت فاهر |
semblance |
صورت فاهر |
pro forma |
برای صورت فاهر |
of the surface |
در صورت فاهر از بیرون |
formats |
مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود |
format |
مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود |
constellatory |
وابسته بصورت اسمانی-مانند صورت فلکی |
prefix notation |
عملیات ریاضی به صورت منط ق به طوری که عملگر پیش از عملوندها فاهر میشود و نیازی به کروشه نیست |
reversing |
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد |
reverses |
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد |
reversed |
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد |
reverse |
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد |
vanishing cream |
کرم یا روغنی که چون بصورت بمالندزودخوردبرودیاپوست صورت انرا جذب کند |
keep up appearances |
فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن |
projects |
فاهر کردن نشان دادن |
project |
فاهر کردن نشان دادن |
projected |
فاهر کردن نشان دادن |
drawing tools |
مجموعه توابع در برنامه نقاشی که به کاربر امکان رسم میدهد. و به صورت نشانه هایی در میله ابزار فاهر میشود و شامل رسم دایره |
exposing |
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن |
textualism |
اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی |
expose |
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن |
exposes |
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن |
formation |
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی |
externalizes |
وجودخارجی |
externalized |
وجودخارجی |
externalize |
وجودخارجی |
externalising |
وجودخارجی |
externalizing |
وجودخارجی |
externalises |
وجودخارجی |
externalised |
وجودخارجی |
entitative |
دارای وجودخارجی |
character |
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود |
characters |
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود |
conservation [darn] |
مرمت و رفوگری فرش که بیشتر بصورت عمل مکانیکی بوده و جهت جلوگیری از پیشرفت خرابیو اصلاح نسبی خسارت وارد شده صورت می گیرد |
lend lease |
بصورت وام واجاره دادن |
decelerete |
بصورت منفی شتاب دادن |
index |
نشان دادن بصورت الفبایی |
indexed |
نشان دادن بصورت الفبایی |
indexes |
نشان دادن بصورت الفبایی |
squirted |
اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن |
squirting |
اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن |
randomize |
بصورت امار تصادفی نشان دادن |
squirts |
اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن |
squirt |
اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن |
dynamically |
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا |
dynamic |
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا |
reify |
بصورت شیی یا ماده دراوردن جسمیت دادن به |
effectuate |
انجام دادن صورت دادن |
inventory |
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی |
socialises |
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن |
socialised |
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن |
socialising |
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن |
socialize |
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن |
socialized |
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن |
socializes |
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن |
cross to bear/carry <idiom> |
رنج دادن کاری بصورت دائمی انجام میگیرد |
socializing |
بکارهای اجتماعی تخصیص دادن بصورت سوسیالیستی دراوردن |
to put in to shape |
سر و صورت دادن |
put into effect |
صورت دادن |
actualise [British] |
صورت دادن |
actualize |
صورت دادن |
carry into effect |
صورت دادن |
make something happen |
صورت دادن |
implement |
صورت دادن |
carry out |
صورت دادن |
carry ineffect |
صورت دادن |
put ineffect |
صورت دادن |
put inpractice |
صورت دادن |
xylotomy |
برش دادن چوب بصورت ورقه نازکی برای ازمایش میکروسکپی |
queries |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
query |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
queried |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
querying |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
organizing |
سرو صورت دادن |
exteriorization |
صورت خارجی دادن به |
furbish |
صورت تازه دادن به |
transfiguring |
تغییر صورت دادن |
incarnate |
صورت خارجی دادن |
furbished |
صورت تازه دادن به |
transfigure |
تغییر صورت دادن |
furbishing |
صورت تازه دادن به |
transfigures |
تغییر صورت دادن |
transfigured |
تغییر صورت دادن |
organises |
سرو صورت دادن |
organizes |
سرو صورت دادن |
organize |
سرو صورت دادن |
furbishes |
صورت تازه دادن به |
to give an examination |
صورت امتحان دادن |
organising |
سرو صورت دادن |
epitomises |
صورت خارجی به چیزی دادن |
epitomised |
صورت خارجی به چیزی دادن |
epitomising |
صورت خارجی به چیزی دادن |
epitomize |
صورت خارجی به چیزی دادن |
epitomized |
صورت خارجی به چیزی دادن |
epitomizes |
صورت خارجی به چیزی دادن |
epitomizing |
صورت خارجی به چیزی دادن |
geometric design |
طرح هندسی [این طرح در ابتدا بخاطر ذهنی بافی و سهولت بیشتر در بافت، بین عشایر و روستاها شهرت یافت. ولی امروزه هم به صورت ساده گذشته و هم بصورت پیچیده بین بافندگان استفاده می شود.] |
predicated |
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن |
predicate |
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن |
predicating |
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن |
predicates |
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن |
binds |
چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب |
bind |
چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب |
commercialize |
بصورت تجارتی دراوردن جنبه تجارتی دادن به |
picker |
دلال و واسطه فرش [بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.] |
duble option |
خیار مشتری و بایع در موردتغییر دادن مقدار ثمن و مبیع در صورت تغییر ارزش پول |
pan- |
حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2- |
pans |
حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2- |
pan |
حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2- |
terrtorialize |
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن |
locals |
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه |
local |
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه |
printer |
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند |
printers |
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند |
usura maritima |
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است |
overflowed |
بررسی پرچم سرریز در صورت رخ دادن سرریز |
overflow |
بررسی پرچم سرریز در صورت رخ دادن سرریز |
overflows |
بررسی پرچم سرریز در صورت رخ دادن سرریز |
saddle bag |
خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.] |
variable stroke |
پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند |
plastic bubble keyboard |
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند |
shift key |
که تابع دوم کلیدها را ایجاد میکند, مصل مجموعه حروف دیگر , با تغییر دادن خروجی به صورت حروف بزرگ |
scrolls |
حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان |
shift keys |
که تابع دوم کلیدها را ایجاد میکند, مصل مجموعه حروف دیگر , با تغییر دادن خروجی به صورت حروف بزرگ |
scroll |
حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان |
packet |
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت |
packets |
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت |
peach design |
نقش هلو [این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.] |
numeric |
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود |
vitrify |
بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن |
monofilament |
الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.] |
malthusian law of population |
نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد |
star design |
طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.] |
barrage jamming |
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع |
watt |
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود |
watts |
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود |
discretionary |
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد |
pomegrenate design |
طرح گل اناری [این طرح در گل های شاه عباسی فرش ایران، در فرش های چینی بصورت درخت انار و در فرش های ترکستان و قفقاز بصورت میوه انار به همراه شاخ و برگ استفاده می شود.] |
peacock |
طرح طاووس [این طرح در فرش های ایرانی، چینی، مغولی، قفقازی و ترکیه بصورت های متفاوت بکار می رود. در فرش چین گاه در کل متن و گاه در فرش ایران و قفقاز بصورت نمادی کوچک در گوشه و کنار فرش بافت می شود.] |
sensations |
فاهر |
rinds |
فاهر |
sensation |
فاهر |
squalid |
بد فاهر |
rind |
فاهر |
manifest |
فاهر |
ostensible |
فاهر |
manifested |
فاهر |
surfaced |
فاهر |
appearances |
فاهر |
exteriority |
فاهر |
mien |
فاهر |
manifesting |
فاهر |
on the surface |
در فاهر |
superficial |
فاهر |
outside |
فاهر |
outsides |
فاهر |
semblable |
فاهر |
guize |
فاهر |
the outward state |
فاهر |
surfaces |
فاهر |
superficies |
فاهر |
apparent |
فاهر |
externally |
فاهر |
appearance |
فاهر |
manifests |
فاهر |
surface |
فاهر |
groomed |
فاهر |
guise |
فاهر |
guises |
فاهر |
external |
فاهر |
face |
فاهر |
externals |
فاهر |
faces |
فاهر |
simulations |
فاهر سازی |
similitude |
بیرون فاهر |
appearances |
فاهر نمایش |
faces |
فاهر منظر |
affecter |
فاهر ساز |
personal appearance |
وضع فاهر |
to make ones a |
فاهر شدن |