English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
synopsize بصورت مجمل بیان کردن
Other Matches
verbalize بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizing بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizes بصورت شفاهی بیان کردن
languages بصورت لسانی بیان کردن
language بصورت لسانی بیان کردن
verbalized بصورت شفاهی بیان کردن
verbalised بصورت شفاهی بیان کردن
verbalises بصورت شفاهی بیان کردن
verbalising بصورت شفاهی بیان کردن
typography فن بیان وتعریف چیزی بصورت علائم ونشانههای رمزی
typographies فن بیان وتعریف چیزی بصورت علائم ونشانههای رمزی
character یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
characters یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
to speak [things indicating something] بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
synopses مجمل
synopsis مجمل
abridgment مجمل
compendious مجمل
inconclusive مجمل
surveyed مطالعه مجمل
surveys مطالعه مجمل
abridgement خلاصه مجمل
succinct مجمل فشرده
survey مطالعه مجمل
abstracting مجمل خلاصهء کتاب
abstract مجمل خلاصهء کتاب
abstracts مجمل خلاصهء کتاب
warn بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
picker دلال و واسطه فرش [بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
to set forth بیان کردن
imparted بیان کردن
utter بیان کردن
set out بیان کردن
imparting بیان کردن
imparts بیان کردن
voice بیان کردن
say بیان کردن
says بیان کردن
frame بیان کردن
set forth بیان کردن
impart بیان کردن
tells بیان کردن
telling-off بیان کردن
tell بیان کردن
worded بالغات بیان کردن
restating مجددا بیان کردن
bubbling بیان کردن حباب
sound off ازادانه بیان کردن
quantifying چندی بیان کردن
word بالغات بیان کردن
restates مجددا بیان کردن
restated مجددا بیان کردن
restate مجددا بیان کردن
expressing بیان کردن اداکردن
expressed بیان کردن اداکردن
sound off <idiom> عقاید را بیان کردن
detail یات را بیان کردن
detailing یات را بیان کردن
run on بتفصیل بیان کردن
riddles تفسیریا بیان کردن
quantified چندی بیان کردن
riddle تفسیریا بیان کردن
quantifies چندی بیان کردن
express بیان کردن اداکردن
quantify چندی بیان کردن
expresses بیان کردن اداکردن
bubbles بیان کردن حباب
come out with <idiom> بیان کردن ،گفتن
bubble بیان کردن حباب
bubbled بیان کردن حباب
pronounces رسما بیان کردن ادا کردن
pronounce رسما بیان کردن ادا کردن
to set out بیان کردن شرح دادن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
represent بیان کردن نشان دادن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
enouce بیان کردن بصراحت گفتن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
give نسبت دادن به بیان کردن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
represents بیان کردن نشان دادن
giving نسبت دادن به بیان کردن
represented بیان کردن نشان دادن
gives نسبت دادن به بیان کردن
formate بصورت صف یاستونی پرواز کردن
bulk بصورت توده جمع کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
labialize بصورت لبی ادا کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
sneer پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneering پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneers پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneered پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrasing نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrase نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
triangulate سه گوش کردن بصورت مثلث دراوردن
update بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
updated بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
plasticize بصورت پلاستیک در اوردن نرم کردن
inscroll ثبت کردن بصورت طومار در اوردن
updates بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
sheave دسته کردن بصورت بافه دراوردن
To speake in great detail. مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
to speak volumes [for] کاملأ واضح بیان کردن [اصطلاح مجازی]
individualising منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualises منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
repristinate بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
individualized منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualizes منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualize منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualised منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualizing منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
rehashes بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehash بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
objectify بنظر اوردن بصورت مادی و خارجی مجسم کردن
grossest کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
rehashed بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
gross کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
grossed کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossing کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosses کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
saddle bag خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
literalize بصورت تحت اللفظی دراوردن لفظ بلفظ معنی کردن
variable stroke پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند
peach design نقش هلو [این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.]
caveatemptor اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
vitrify بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن
macro کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
raster graphics روش مرتب کردن و نمایش داده بصورت سطرهای افقی از یک شبکه یکنواخت یاسلولهای تصویر
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
star design طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
lofts ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
loft ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
SGML استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
pomegrenate design طرح گل اناری [این طرح در گل های شاه عباسی فرش ایران، در فرش های چینی بصورت درخت انار و در فرش های ترکستان و قفقاز بصورت میوه انار به همراه شاخ و برگ استفاده می شود.]
alphabetize به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
peacock طرح طاووس [این طرح در فرش های ایرانی، چینی، مغولی، قفقازی و ترکیه بصورت های متفاوت بکار می رود. در فرش چین گاه در کل متن و گاه در فرش ایران و قفقاز بصورت نمادی کوچک در گوشه و کنار فرش بافت می شود.]
rhetoric علم معانی بیان معانی بیان
authentication استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
quote نقل بیان کردن نشان نقل قول
quoted نقل بیان کردن نشان نقل قول
quotes نقل بیان کردن نشان نقل قول
tool دارای ابزار کردن بصورت ابزار دراوردن
volley شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volleying شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volleyed شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volleys شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
automates بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automate بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
scanned شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scans شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scan شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
khalyk قالیچه خالیک [یا چالیک] [که از دست بافته های ترکمن ها بوده و بصورت حرف یو شکل یا مستطیل شکل می باشد و جهت آویزان کردن در ورودی چادرها و یا روانداز اسب و شتر استفاده می شود.]
croquet بازی غیررسمی روی چمن با چوبی شبیه چوب چوگان و گویهای چوبی و 9 دروازه فلزی و 2 میله بصورت دور کردن گوی حریف با ضربه بوسیله تماس با گوی خود
declaration بیان
pronunciation بیان
verbiage [American English] بیان
diction بیان
choice of words بیان
word choice بیان
statement بیان
quotation بیان
quotations بیان
say-so بیان
say so بیان
rhetorically بیان
wording بیان
pronunciations بیان
statements بیان
expositions بیان
exposition بیان
say-so حق بیان
declarations بیان
say so حق بیان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com