Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
grandiosely
بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
Other Matches
prepossessingly
چنانکه جلب توجه نماید
causatively
چنانکه دلالت برسبب نماید
persuasively
چنانکه متقاعد سازدیا واداربکاری نماید
adequately
باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
to eat humble pie
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
grandiloquently
باطمطراق بطورغلنبه
reflexively
چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
clearing house
شرکتی که چکها را نقد می نماید
clearing houses
شرکتی که چکها را نقد می نماید
there is nothing like leather
هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
pseudoscope
شیشهای که کاو را کوژکوژراکاو نماید
incongruously
بی ی نکه با هم جور باشدیاتطبیق نماید
an inceptive verb
فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
an inceptive
فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
dut of court
ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
to the echo
چنان بلند که تولید انعکاس صدا می نماید
This company guarantees prompt delivery of goods.
این شرکت تحویل فوری کالاراتضمین می نماید
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
line of sight
خطی که قرنیه چشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
keyth rope system
شبکه زیرزمینی که زهکشهاخط بزرگترین شیب را قطع نماید
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
nomothetes
کسیکه گماشته میشد تا درقانون تجدیدنظر نماید قانون گذار
consulage
هزینهای که کنسول گری جهت تایید صورتحساب دریافت می نماید
bits
تیغه یا ابزار سوراخ کاری که در داخل گیره یا ماشین گردش می نماید
leadsman
کسی که گلوله سربی بدریا می اندازد تا عمق انرا تعیین نماید
bit
تیغه یا ابزار سوراخ کاری که در داخل گیره یا ماشین گردش می نماید
appropriation
در CLتقاضانامه ایست که بستانکاربرای بدهکار می فرستد ودرخواست پرداخت قسمتی ازطلب خود را می نماید
free carrier
یکی از قرارداد-های اینکوترمزکه در ان فروشنده کالا را به اولین حمل کننده تحویل می نماید
Big Brother
دولت یا هر سازمانی که در امور خصوصی و داخلی مردم دخالت و جاسوسی کند و آنها را سختمهار نماید
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
gurantee period
مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
center of gyration
نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
kelly
قطعهای از لوله حفاری که باعث میشود علاوه برحرکت دورانی مته در جهت عمود نیز حرکت نماید
so that
چنانکه
how
چنانکه
as
چنانکه
in the event that
چنانکه
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
permissively
چنانکه مخیرسازد
prettily
چنانکه زیبانماید
expressively
چنانکه مقصودرابرساند
pinchingly
چنانکه فشاراورد
gratifyingly
چنانکه خوشنودسازد
cresuendo
چنانکه صداخردخرد
as it deserves
چنانکه باید
insolubly
چنانکه اب نشود
dilatorily
چنانکه پرشود
admissibleness
چنانکه روا
as is well known
چنانکه مشهور
so to speak
چنانکه گویی
proper
چنانکه شایدوباید
coordinately
چنانکه یکجورباشد
invulnerably
چنانکه زخم برندارد
perniciously
چنانکه زیان اورد
irrecoverably
چنانکه بهبودی نپذیرد
inexcusably
چنانکه نتوان معذوردانست
prettily
بخوبی چنانکه باید
permissively
چنانکه اجازه بدهد
interminably
چنانکه تمام نشود
opprobriously
چنانکه رسوایی اورد
convincingly
چنانکه متقاعد کند
passably
چنانکه بتوان پذیرفت
pitfully
چنانکه سزاوارنکوهش باشد
pliably
چنانکه بتوان خم کرد
brilliantly
چنانکه برجسته باشد
privatively
چنانکه نفی یا استثناکند
meetly
چنانکه باید و شاید
meetly
چنانکه در خور باشد
funnily
چنانکه خنده اورد
decreasingly
چنانکه روبکاهش گذارد
medially
چنانکه درمیان باشد
meaningly
چنانکه مقصودرا برساند
effusively
چنانکه گویی بریزد
according as
چنانکه بدان سان که
inviolably
چنانکه سزاوارحرمت باشد
fitfully
چنانکه بگیردوول کند
according to his version
چنانکه او شرح میداد
culpably
چنانکه سزاوارسرزنش باشد
inadmissibly
چنانکه روایاجایز نباشد
comme il faut
چنانکه باید وشاید
heliocentrically
چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
inexpressively
چنانکه مقصودرا نرساند
invisibly
چنانکه دیده نشود
gratifyingly
چنانکه خوشی دهد
gruesomely
چنانکه وحشت اورد
decrescendo
چنانکه صداخردخردضعیف شود
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
line of vision
خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
endorser
پشت نویس فردی که پشت سندی راامضاء می نماید
dying declarations
در CLافهاراتی را گویند که شخص مشرف به موت پس ازاطمینان از قریب الوقوع بودن مرگ خود که مالا" به راستگویی وادارش میکند بیان نماید
damage feasant
درCL حالتی را گویند که رمه یاگله کسی وارد ملک دیگری شده از طریق چریدن یاشکستن اشجار ایجاد خسارت نماید
pestilently
چنانکه برای اخلاق مضرباشد
engagingly
چنانکه سرگرم یامشغول کند
organically
چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
interchangeably
چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
epidemically
چنانکه همه جاسرایت کند
commendably
چنانکه شایان ستایش باشد
perceptibly
چنانکه بتوان درک کرد
peerlessly
چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
practicably
چنانکه بتوان اجرا نمود
euphoniously
چنانکه بگوش خوش ایندباشد
objectiveness
چنانکه در خارج معقول باشد
onerously
چنانکه مستلزم انجام تعهدی
extraneously
چنانکه وابسته بموضوع نباشد
pleasingly
چنانکه خوش ایند باشد
perplexingly
چنانکه گیج یا حیران سازد
piquantly
چنانکه دهن رامزه بیاورد
intelligibly
واضحا چنانکه بتوان دریافت
fadelessly
چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
presentably
چنانکه بتوان پیشکش کرد
inviolately
چنانکه بی حرمت نشده باشد
indefensibly
چنانکه دفاع بردار نباشد
intangibly
چنانکه نتوان درک کرد
sanguinarily
چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
as is well known
چنانکه همه کس بخوبی میدانند
inexpressibly
چنانکه نتوان بیان کرد
inseparably
چنانکه نتوان سوا کرد
inexhaustibly
چنانکه تهی یاتمام نشود
assumably
چنانکه بتوان فرض کرد
intangibly
چنانکه نتوان احساس کرد
irrefragably
چنانکه نتوان تکذیب کرد
inexpressively
چنانکه زبان دار نباشد
retroactively
چنانکه شامل گذشته شود
inappreciably
بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
hereditably
چنانکه بتوان ارث برد
immovably
چنانکه نتوان جنبش داد
changeably
چنانکه بتوان تغییرداد بطورقابل تغییر
inimitably
چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
inscrutably
چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
to kick over the traces
لگدپراندن لگدزدن چنانکه یا ان ورپاسرنگه بیفتد
illustratively
چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
penitentially
چنانکه شخص را پشیمان و توبه کارنماید
cogently
چنانکه بتواند متقاعد کند باقوت
sententiously
چنانکه اندرزیانصیحتی رادر برداشته بتاشد
colourably
چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
pardonably
چنانکه بتوان بخشید بطورامرزش پذیر
invidiously
چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
irrecocilably
چنانکه نتوان انرا وفق داد
admissibly
بطور قابل قبول چنانکه روا
inerrably
چنانکه هیچگاه خطا یا اشتباه نکند
laboriously
ساعیانه چنانکه نماینده زحمت باشد
contemptibly
چنانکه سزاوارخواری باشد بطورقابل تحقیر
functionally
چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
paradoxically
چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد
exhaustively
چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
incommunicably
چنانکه نتوان بادیگران در میان گذاشت
bar automatic
میله فولادی که به موازات ریل راه اهن کشیده میشودو وقتی که چرخ قطاری روی ان قرار می گیرد نقاط توقف و موقعیت را مشخص می نماید
aerating agent
مادهای که به بتن اضافه میشود تا توزیع حبابهای هوا را در بتن یکنواخت نماید و اثر ان ازدیادمقاومت در مقابل یخبندانهای سخت میباشد
exerciser
وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
methought
چنین بنظرم میرسد چنین می نماید
nutritively
چنانکه قوت دهدیا غذائیت داشته باشد
movably
چنانکه بتوان تکان داد بطورچنبش پذیر
nutritiously
چنانکه قوت دهد یا غذائیت داشته باشد
adorably
چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
discreditably
چنانکه اعتبار رالطمه زند بطوربدنام کننده
commensurably
چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
accountably
بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
corrigibly
چنانکه بتوان اصلاح کرد بطوراصلاح پذیر
maritally
چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
flowerily
چنانکه دارای عبارات پرصنعت یاتعارف امیزباشد
indefeasibly
بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
accordantly
بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
relevantly
بطور مناسب یامربوط چنانکه بیربط نباشد
implacably
از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
indescribably
چنانکه نتوان شرح دادیا توصیف کرد
inextricably
چنانکه نتوان از ان بیرون امد یا رهایی یافت
retrospectively
چنانکه شامل گذشته شودیاعطف بماسبق کند
picturesquely
چنانکه شایسته عکس برداری یانقاشی باشد
modernly
بسبک تازه چنانکه باب این عصر باشد
impalpably
چنانکه لتوان با لامسه احساس کرد بطور بسیارنرم
irremissibly
چنانکه نتوان بخشیدیا اغماض کرد بطورالزام اور
portentously
چنانکه نشانه بدی باشد بطور شگفت اور
irreversibly
چنانکه نتوان دگرگون یا واژگون ساخت یا لغو نمود
attributively
بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
pestiferously
چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
officinal names of drugs
نامهای داروها چنانکه درکتاب داروسازی امده است
pontifically
چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
endless repeat
[به هر نوع طرح بندی که کل متن فرش را تا ناحیه حاشیه پر نماید، اطلاق می شود. مثل طرح بته جقه، ماهی درهم، هراتی و غیره.]
capstan
میله نوار گردان یا واحد پشتیبانی نوار که باعث میشود نوار به نوک خواندن / نوشتن یا گرداننده منتقل نماید
accelerators
ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن رادر مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصدیکی از معمولترین این مواداست
irreclaimably
بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
opaquely
چنانکه روشنایی پشت را بپوشاند بطور مبهم یا غیر مفهوم
accessibly
چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
accelerator
ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصد یکی از معمولترین این مواد است
inaccessibily
بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
ineradicably
بطور ریشه کن نشدنی چنانکه نتوان بیخ کن یا قلع وقمع نمود
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
rough handling of a thing
گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
hook
کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
hooks
کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
propor tionably
بطور متناسب یا با قرینه چنانکه بتوان متناسب نمود
mightiest
بزرگ
vasty
بزرگ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com