Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
prosily
بطور عاری از لطافت
Other Matches
prosish
کسل کننده عاری از لطافت
prosaically
بطور عاری ازلطافت
delicateness
لطافت
arid
بی لطافت
rarafaction
لطافت
ungainliness
بی لطافت
exquisiteness
لطافت
jejune
بی لطافت
exquisitely
به لطافت
arrefication
لطافت
elegance
لطافت
delicately
به لطافت
ethereality
لطافت
rose water
لطافت
subtleties
زیرکی لطافت
prosaically
بدون لطافت
fineness
لطافت خوبی
subtlety
زیرکی لطافت
lilied
به لطافت یاس
tenuity
سادگی لطافت
quillet
باریکی لطافت
awkward
بی لطافت ناشی
wit
لطافت طبع مزاح
wits
لطافت طبع مزاح
bald style
روش و مکتب ساده وبی لطافت
bare of
عاری از
bares
عاری
bankrupt of
عاری از
naked of
عاری از
bare
عاری
bared
عاری
barer
عاری
barest
عاری
baring
عاری
naked
<adj.>
عاری
barren
<adj.>
عاری
fogless
عاری از مه
devoid
عاری
void
عاری
airless
عاری از هوا
sketchier
عاری ازجزئیات
fanciless
عاری ازوهم
ungraceful
عاری از متانت
fancy free
عاری از خیال
unexpressive
عاری ازمعنی
unblushing
عاری از شرم
emotionless
عاری از احساسات
truthless
عاری از حقیقت
irresponsible
عاری از حس مسئولیت
truistic
عاری از لطف
denuded
عاری ساختن
denudes
عاری ساختن
lifeless
عاری از زندگی
denuding
عاری ساختن
devest
عاری کردن
fanciless
عاری ازتصور
sketchiest
عاری ازجزئیات
sketchily
عاری ازجزئیات
sketchy
عاری ازجزئیات
unconscious
عاری ازهوش
void
بلاتصدی عاری از
blate
عاری ازاحساسات
unconsciously
عاری ازهوش
riteless
عاری از تشریفات
unbiased
عاری ازتعصب
heartless
عاری ازاحساسات
denude
عاری ساختن
selfless
عاری از نفس پرستی
useless
عاری از فایده باطله
fancy free
بی علاقه عاری از عشق
freedom from defect
عاری بودن ازعیب
disbranch
عاری ازشاخه کردن
unmistakable
عاری از سوء تفاهم
dreamless
عاری از خواب دیدن
visionless
عاری از تطور والهام
unbias
بیغرض عاری ازتعصب
resistless
عاری از نیروی مقاومت
platitudinarian
عاری از لطف ومزه
uninspired
عاری از تازگی و لطف
abstracts
جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
vacuity
تهی گری عاری بودن
abstracting
جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
poker face
دارای قیافهی عاری از بیان
sexless
عاری از جذبه یا میل جنسی
dismantling
عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
dismantles
عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
dismantled
عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
dismantle
عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
abstract
جوهرگرفتن از عاری از کیفیات واقعی
hardball
فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
of no scruples
عاری ازدقت زیاد دراداب ومانندان
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
abio
کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
martially
بطور جنگی بطور نظامی
incisively
بطور نافذ بطور زننده
goat hair
موی بز
[الیاف نازک و پشمی بز که بیشتر در قسمت های ظریف و تزئینی بافت بدلیل ظرافت آن بکار می رود. بهترین نوع آن مربوط به بز کشمیری هندوستان است که از لحاظ ظرافت و لطافت سبیه ابریشم است.]
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
divests
محروم کردن عاری کردن
divesting
محروم کردن عاری کردن
divested
محروم کردن عاری کردن
divest
محروم کردن عاری کردن
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
wetly
بطور تر
atilt
بطور کج
loosely
بطور شل یا ول
transtively
بطور
meanly
بطور بد
lastingly
بطور پا بر جا
flabbily
بطور شل و ول
confusedly
بطور در هم و بر هم
streakily
بطور خط خط
automatism
بطور خودکار
indicatively
بطور اشاره
indicatively
بطور اخباری
averagely
بطور متوسط
middlingly
بطور متوسط
inconsistently
بطور متباین
indefeasibly
بطور پابرجا
auspiciously
بطور مساعد
inconsistently
بطور ناسازگار
innumerably
بطور بیشمار
inconstantly
بطور نا پایدار
indecently
بطور ناشایسته
incontestably
بطور مسلم
incorporeally
بطور غیرمحسوس
inconveniently
بطور نامناسب
inconsistently
بطور متناقص
averagly
بطور متوسط
inauspiciously
بطور مشئوم
by way of exception
بطور استثناء
cannily
بطور عاقلانه
inartificially
بطور غیرمصنوعی
inarticulately
بطور ناشمرده
inappropriately
بطور غیرمقتضی
inappreciably
بطور نامحسوس
inanimately
بطور بیجان
inadmissibly
بطور ناروا
inaccurately
بطور نادقیق
inaccurately
بطور نادرست
in sum
بطور مختصرومفید
incisively
بطور برنده
inconclusively
بطور ناتمام
inclusively
بطور متضمن
inconclusively
بطور غیرقطعی
incomprehensibly
بطور نامفهوم
barbarously
بطور غلط
incompatibly
بطور ناسازگار
incommunicatively
بطور کم امیزش
incommunicably
بطور نگفتنی
bountifully
بطور فراوانی
briefly speaking
بطور خلاصه
incommodiously
بطور ناراحت
inclusively
بطور جامع
by contract
بطور مقاطعه
in series
بطور مسلسل
lightsomely
بطور شوخ
irrelevantly
بطور بی ربط
irrelatively
بطور نامربوط
irrefragably
بطور بی جواب
irrefragably
بطور تردیدناپذیر
to an overthwart
بطور اریب
inviolably
بطور مصون
invcersely
بطور وارونه
intransitively
بطور لازم
interruptedly
بطور غیرمسلسل
interruptedly
بطور گسیخته
intermediately
بطور متوسط
intermediately
بطور میانه
interjectionally
بطور معترضه
irrelevantly
بطور نامربوط
off the point
بطور بی ربط
off the point
بطور نامربوط
lento
بطور ملایم
lengthily
بطور مطول
as it deserves
بطور شایسته
aslant
بطور مایل
at an overthwart
بطور اریب
lastingly
بطور ثابت
lastingly
بطور با دوام
inexactly
بطور نادرست
lasciviously
بطور شهوانی
kindlity
بطور ملایم
iuntelligibly
بطور مفهوم
itineratly
بطور گردنده
itineratly
بطور سیار
intemperately
بطور نامعتدل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com