English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
irremovably بطور غیرقابل انتقال
Other Matches
inalienable غیرقابل انتقال
not negotiable غیرقابل انتقال
built-in غیرقابل انتقال
blocked cuurency پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
indissolubly بطور غیرقابل حل
impermeably بطور غیرقابل نفوذ
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
impenetrably بطور غیرقابل نفوذ
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
inconceivably بطور غیرقابل تصور
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
indigestibly بطور غیرقابل هضم
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
incontestably بطور غیرقابل بحث
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
inalterably بطور غیرقابل تغییر
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
indubitably بطور غیرقابل تردید
inalienably بطور غیر قابل انتقال
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
transfers انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
upload انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
signalled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signal 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate نسبت انتقال سرعت انتقال
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
negative acknowledgement کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
irrefrangible غیرقابل تجزیه
checkless غیرقابل جلوگیری
irrespirable غیرقابل استنشاق
irrevocable غیرقابل برگشت
uncontrollable غیرقابل نظارت
dilemma معمای غیرقابل حل
dilemmas معمای غیرقابل حل
unerring غیرقابل لغزش
unappealabe غیرقابل استیناف
beyond bearing غیرقابل تحمل
acataletic غیرقابل فهم
unachievable غیرقابل حصول
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
ineluctable غیرقابل مقاومت
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
uncontrollably غیرقابل نظارت
unpredictable غیرقابل پیشگویی
unpredictable غیرقابل استناد
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
unusable غیرقابل استفاده
unutilizable غیرقابل استفاده
inaccessible غیرقابل دسترس
unacceptably غیرقابل قبول
not negotiable غیرقابل معامله
unacceptable غیرقابل قبول
ineligible غیرقابل قبول
flexionless غیرقابل صرف
unreliable غیرقابل اعتماد
incommunicable غیرقابل ابلاغ
indiscrete غیرقابل تشخیص
irremediable غیرقابل استرداد
incontestable غیرقابل بحث
watertight غیرقابل نفوذ اب
impermeable غیرقابل نفوذ
unmentionable غیرقابل گوشزد
unprofitable غیرقابل استفاده
incorrodible غیرقابل تحلیل
uncompromising غیرقابل انعطاف
indistributable غیرقابل توزیع
inapprehensible غیرقابل ادراک
fordless غیرقابل عبور
quenchless غیرقابل جلوگیری
untenable غیرقابل دفاع
unquestionable غیرقابل اعتراض
insociable غیرقابل امیزش
infrangible غیرقابل نقض
implausibility غیرقابل قبولی
obsolete غیرقابل استفاده
inexplosive غیرقابل احتراق
inexplosive غیرقابل انفجار
ineffability غیرقابل توصیفی
inappellable غیرقابل استیناف
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
incomparable غیرقابل مقایسه
countless <adj.> غیرقابل شمارش
invaluable غیرقابل تخمین
unreadable غیرقابل خواندن
indecipherable غیرقابل استخراج
indecipherable غیرقابل کشف
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
inaccessibility غیرقابل دسترسی
irrefutable غیرقابل تکذیب
unthinkable غیرقابل فکر
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
in check <idiom> غیرقابل کنترل
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
out of the way غیرقابل دسترس
irredeemable غیرقابل خریداری
unwarranted غیرقابل ضمنانت
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
unassailable غیرقابل بحث
unquestioning غیرقابل اعتراض
untouchability غیرقابل لمس
unpromising غیرقابل اطمینان
unassailable غیرقابل حمله
ungovernable غیرقابل کنترل
out-of-the-way غیرقابل دسترس
unprintable غیرقابل چاپ
inescapable غیرقابل اجتناب
unappealable غیرقابل استیناف
indefensible غیرقابل دفاع
martially بطور جنگی بطور نظامی
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
improperly بطور غلط بطور نامناسب
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively بطور نافذ بطور زننده
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
inconceivability غیرقابل تصور بودن
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
impermeable layer لایه غیرقابل نفوذ
unthinkable فکرنکردنی غیرقابل تعمق
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
invisibles معاملات غیرقابل رویت
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
innavigable غیرقابل کشتی رانی
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
nondescript غیرقابل طبقه بندی
infrangibility غیرقابل نقض بودن
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
nonexecutable statement حکم غیرقابل اجرا
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
incredible غیرقابل قبول افسانهای
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
defiladed area منطقه غیرقابل دید
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unpremediated غیرقابل پیش بینی
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
irrevocable letter of credit اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
pierce the block ابشار محکم غیرقابل دفاع
innumerable غیرقابل شمارش بیحد و حصر
acatalepsy موضوع غیرقابل درک مکتب
confirmed irrevocable letter to credit اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
forcemajeure علت یا قوه غیرقابل مقاومت
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
indefensible غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
lightproof غیرقابل نفوذ بوسیله نور
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
indefinite غیرقابل اندازه گیری نامعین
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
irrepressible منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com