English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
Other Matches
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
indiscrete غیرقابل تشخیص
indissolubly بطور غیرقابل حل
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
incontestably بطور غیرقابل بحث
irremovably بطور غیرقابل انتقال
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
inalterably بطور غیرقابل تغییر
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
inconceivably بطور غیرقابل تصور
indubitably بطور غیرقابل تردید
impermeably بطور غیرقابل نفوذ
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
indigestibly بطور غیرقابل هضم
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
impenetrably بطور غیرقابل نفوذ
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
micr سیستمی که حروف را با تشخیص الگوهای جوهر مغناطیسی تشخیص میدهد.
exception روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
exceptions روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
recognition 1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
identification تشخیص تشخیص دادن
identification friendly or foe سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
unquestionable غیرقابل اعتراض
countless <adj.> غیرقابل شمارش
incontestable غیرقابل بحث
incommunicable غیرقابل ابلاغ
inapprehensible غیرقابل ادراک
inappellable غیرقابل استیناف
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
built-in غیرقابل انتقال
not negotiable غیرقابل انتقال
incorrodible غیرقابل تحلیل
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
unerring غیرقابل لغزش
unusable غیرقابل استفاده
unutilizable غیرقابل استفاده
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
unprintable غیرقابل چاپ
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
unprofitable غیرقابل استفاده
unmentionable غیرقابل گوشزد
unassailable غیرقابل حمله
irrefrangible غیرقابل تجزیه
inexplosive غیرقابل انفجار
inexplosive غیرقابل احتراق
unthinkable غیرقابل فکر
insociable غیرقابل امیزش
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
inaccessibility غیرقابل دسترسی
irrespirable غیرقابل استنشاق
out of the way غیرقابل دسترس
not negotiable غیرقابل معامله
unpredictable غیرقابل استناد
unpredictable غیرقابل پیشگویی
infrangible غیرقابل نقض
irremediable غیرقابل استرداد
indistributable غیرقابل توزیع
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
uncontrollable غیرقابل نظارت
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
uncontrollably غیرقابل نظارت
irredeemable غیرقابل خریداری
indefensible غیرقابل دفاع
unquestioning غیرقابل اعتراض
ineffability غیرقابل توصیفی
out-of-the-way غیرقابل دسترس
unreliable غیرقابل اعتماد
acataletic غیرقابل فهم
inalienable غیرقابل انتقال
flexionless غیرقابل صرف
checkless غیرقابل جلوگیری
unappealable غیرقابل استیناف
fordless غیرقابل عبور
watertight غیرقابل نفوذ اب
impermeable غیرقابل نفوذ
uncompromising غیرقابل انعطاف
unacceptably غیرقابل قبول
unappealabe غیرقابل استیناف
unachievable غیرقابل حصول
unpromising غیرقابل اطمینان
ineligible غیرقابل قبول
invaluable غیرقابل تخمین
dilemmas معمای غیرقابل حل
dilemma معمای غیرقابل حل
unacceptable غیرقابل قبول
unassailable غیرقابل بحث
indecipherable غیرقابل استخراج
indecipherable غیرقابل کشف
unreadable غیرقابل خواندن
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
untouchability غیرقابل لمس
quenchless غیرقابل جلوگیری
inaccessible غیرقابل دسترس
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
ungovernable غیرقابل کنترل
untenable غیرقابل دفاع
obsolete غیرقابل استفاده
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
inescapable غیرقابل اجتناب
implausibility غیرقابل قبولی
in check <idiom> غیرقابل کنترل
unwarranted غیرقابل ضمنانت
incomparable غیرقابل مقایسه
irrefutable غیرقابل تکذیب
beyond bearing غیرقابل تحمل
ineluctable غیرقابل مقاومت
irrevocable غیرقابل برگشت
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
martially بطور جنگی بطور نظامی
incisively بطور نافذ بطور زننده
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
improperly بطور غلط بطور نامناسب
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
defiladed area منطقه غیرقابل دید
unpremediated غیرقابل پیش بینی
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
invisibles معاملات غیرقابل رویت
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
innavigable غیرقابل کشتی رانی
infrangibility غیرقابل نقض بودن
incredible غیرقابل قبول افسانهای
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
unthinkable فکرنکردنی غیرقابل تعمق
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
inconceivability غیرقابل تصور بودن
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
impermeable layer لایه غیرقابل نفوذ
nonexecutable statement حکم غیرقابل اجرا
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
nondescript غیرقابل طبقه بندی
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
indefinite غیرقابل اندازه گیری نامعین
innumerable غیرقابل شمارش بیحد و حصر
pierce the block ابشار محکم غیرقابل دفاع
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
lightproof غیرقابل نفوذ بوسیله نور
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
forcemajeure علت یا قوه غیرقابل مقاومت
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
acatalepsy موضوع غیرقابل درک مکتب
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
confirmed irrevocable letter to credit اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
irrevocable letter of credit اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
indefensible غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
irrepressible منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
erratic غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
unserviceable غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
blocked cuurency پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
dead stock موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
nympholept کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
assessments تشخیص
denotation تشخیص
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com