English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
extricably بطور قابل تخلیص
Other Matches
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
capably بطور قابل
justifiably بطور قابل تبرئه
imputably بطور قابل اسناد
improvably بطور قابل ترقی
justifiably بطور قابل تصدیق
eligibly بطور قابل قبول
considerably بطور قابل ملاحظه
flexibly بطور قابل انحناء
habitably بطور قابل سکونت
perceptibly بطور قابل درک
tolerably بطور قابل تحمل
comparably بطور قابل مقایسه
excusably بطور قابل عفو
separably بطور قابل تفکیک
divisibly بطور قابل تقسیم
inheritably بطور قابل توارث
heritably بطور قابل توارث
estimably بطور قابل احترام
presentably بطور قابل معرفی
interestingly بطور قابل توجه
reliably بطور قابل اعتماد
praiseworthily بطور قابل ستایش
aposematically بطور قابل گوشزد
noteworthily بطور قابل ملاحظه
admissibleness بطور قابل قبول
laudably بطور قابل ستایش
explosively بطور قابل احتراق
imaginably بطور قابل تصور
remarkably بطور قابل ملاحظه
expansibly بطور قابل انبساط
interchangeably بطور قابل معاوضه
objectionably بطور قابل اعتراض
questionably بطور قابل تردید
practicably بطور قابل عبور
inalienably بطور غیر قابل انتقال
inaccessibly بطور غیر قابل دسترسی
immeasurably بطور غیر قابل پیمایش
irremeable بطور غیر قابل برگشت
notably بطور برجسته یا قابل ملاحظه
inimitably بطور غیر قابل تقیلد
angular adjustable قابل تنظیم بطور زاویه ای
incalculably بطور غیر قابل تخمین
impregnably بطور غیر قابل تسخیر
admissibly بطور قابل قبول چنانکه روا
affranchisement تخلیص
activation تخلیص
emancipation تخلیص
purification تخلیص
activate تخلیص کردن
activating تخلیص کردن
activate تخلیص کردن
activated تخلیص کردن
activates تخلیص کردن
incorruptibly با ازادگی رشوه خواری بطور غیر قابل تطمیع
accessibly چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
irreclaimably بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
inaccessibily بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
activated فعال کردن تخلیص کردن
activates فعال کردن تخلیص کردن
activating فعال کردن تخلیص کردن
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
incisively بطور نافذ بطور زننده
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
improperly بطور غلط بطور نامناسب
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
martially بطور جنگی بطور نظامی
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
sensible قابل درک قابل رویت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
presentable قابل معرفی قابل ارائه
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
achievable قابل وصول قابل تفریق
presumable قابل استنباط قابل استفاده
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
observable قابل مشاهده قابل گفتن
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
confusedly بطور در هم و بر هم
transtively بطور
meanly بطور بد
lastingly بطور پا بر جا
loosely بطور شل یا ول
atilt بطور کج
streakily بطور خط خط
flabbily بطور شل و ول
wetly بطور تر
brilliantly بطور درخشان
precariously بطور ناپایدار
poorly بطور فقیرانه
ineligibly بطور ناشایسته
times without number بطور مکرر
permanently بطور همیشگی
to sum up بطور خلاصه
permanently بطور ثابت
tolerably بطور میانه
unwritten بطور شفاهی
inefficaciously بطور بی فایده
inadequately بطور نامناسب
accursedly بطور مردود
deservedly بطور سزاوار
inductively بطور قیاس
industriously بطور ساعی
irrefragably بطور بی جواب
flatly بطور مسطح
solidly بطور استوار
solidly بطور جامد
irrefragably بطور تردیدناپذیر
tooth and nail بطور وحشیانه
inexactly بطور نادرست
awfully بطور مهیب
visibly بطور مریی
intransitively بطور لازم
illogically بطور غیرمنطقی
inherently بطور ماندگار
inherently بطور ذاتی
roundly بطور حسابی
notoriously بطور اشکار
invcersely بطور وارونه
harmoniously بطور موافق
abundantly بطور فراوان
reputedly بطور مشهور
inviolably بطور مصون
evenly بطور هموار
transitively بطور متعدی
automatically بطور خودکار
glumly بطور کدر
inexactly بطور ناصحیح
interruptedly بطور غیرمسلسل
irrelatively بطور نامربوط
vertically بطور عمود
tacitly بطور ضمنی
iuntelligibly بطور مفهوم
itineratly بطور گردنده
fatally بطور مهلک
thwartwise بطور اریب
matter-of-fact بطور واقعی
matter of fact بطور واقعی
decisively بطور قطعی
emphatically بطور موکد
indiscretely بطور یک پارچه
locally بطور موضعی
adhesively بطور چسبنده
indefinitely بطور نامحدود
indefinitely بطور نامعین
temporalty بطور موقت
lasciviously بطور شهوانی
indefinitely بطور نامعلوم
kindlity بطور ملایم
informally بطور غیررسمی
emphatically بطور قطعی
indispansably بطور ضروری
decidedly بطور مصمم
indissolubly بطور پایدار
sadly بطور محزون
affectingly بطور موثر
seductively بطور فریبنده
irritatingly بطور برانگیزنده
off the point بطور نامربوط
off the point بطور بی ربط
irrelevantly بطور نامربوط
amply بطور فراوان
viciously بطور فاسد
indissolubly بطور غیرقابل حل
indispensably بطور حتمی
tinnily بطور فریف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com