Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
spirally
بطور مارپیچ
Other Matches
slalom
مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
slaloms
مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
spiraled
مارپیچ
spiraling
مارپیچ
spiralled
مارپیچ
spiralling
مارپیچ
spirals
مارپیچ
spiriferous
مارپیچ
pinwheel
مارپیچ
wedel
مارپیچ
spiral
مارپیچ
gyroidal
مارپیچ
flexuose
مارپیچ
hair pin bend
مارپیچ
spiry
مارپیچ
helix
مارپیچ
serpentiform
مارپیچ
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
snakes
مارپیچ رفتن
snaked
مارپیچ رفتن
mercury thread
مارپیچ جیوهای
caracole
پله مارپیچ
worms
مارپیچ کردن
worm
مارپیچ کردن
giant slalmon
مارپیچ بزرگ
corkscrew staircase
پلکان مارپیچ
dancer
پله مارپیچ
caracol
پله مارپیچ
balanced winder
پله مارپیچ
hair pin bend
مارپیچ کوهستان
helical spring
متر مارپیچ
helix angle
زاویه مارپیچ
newel spindle
مارپیچ پله
wedelen
مارپیچ زدن
right handed helix
مارپیچ راستگرد
twist drill
مته مارپیچ
snake
مارپیچ رفتن
screw auger
مته مارپیچ
double helix
مارپیچ دوگانه
spiral drill
مته مارپیچ
inflationary spiral
مارپیچ تورمی
sinistrorsal helix
مارپیچ چپ گرد
left hand helix
مارپیچ به سمت چپ
left handed helix
مارپیچ چپ گرد
spiral stairs
پلکان مارپیچ
labyrinths
پلکان مارپیچ
snake fence
نرده مارپیچ
spiral spring
فنر مارپیچ
spiral reinforcement
فولادگذاری مارپیچ
labyrinth
پلکان مارپیچ
spiral test
ازمون مارپیچ
wormed
مارپیچ کردن
inside thread
مارپیچ داخلی
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
metal filament
[رشته مارپیچ فلزی]
newels
تیرمیان پلکان مارپیچ
newels
ستون پلکان مارپیچ
coil
مارپیچ سیم پیچ
spiral
حلزونی فنر مارپیچ
spiraling
حلزونی فنر مارپیچ
spiralled
بشکل مارپیچ دراوردن
coiled
مارپیچ سیم پیچ
spiralled
حلزونی بشکل مارپیچ
spirals
حلزونی فنر مارپیچ
spirals
بشکل مارپیچ دراوردن
spirals
حلزونی بشکل مارپیچ
newel
تیرمیان پلکان مارپیچ
spiralling
حلزونی فنر مارپیچ
dogleg
پله کان مارپیچ
serpentine
شکل مارپیچ مارمانند
spiralling
بشکل مارپیچ دراوردن
spiralling
حلزونی بشکل مارپیچ
spirochaete
هر نوع باکتری مارپیچ
spiralled
حلزونی فنر مارپیچ
coils
مارپیچ سیم پیچ
spirochete
هر نوع باکتری مارپیچ
spiraling
بشکل مارپیچ دراوردن
spires
ساقه باریک مارپیچ
spirality
شکل مارپیچ یا حلزونی
helical binding
دورپیچی مارپیچ وار
spirochaeta
هر نوع باکتری مارپیچ
spire
ساقه باریک مارپیچ
spiral
حلزونی بشکل مارپیچ
spiral
بشکل مارپیچ دراوردن
box spring
فنر مارپیچ تختخواب
spiraled
حلزونی بشکل مارپیچ
spiraled
بشکل مارپیچ دراوردن
spiraling
حلزونی بشکل مارپیچ
spiraled
حلزونی فنر مارپیچ
newel
ستون پلکان مارپیچ
snail
بشکل مارپیچ جلو رفتن
flexuous
پیچ وخم دار مارپیچ
flexural
پیچ وخم دار مارپیچ
fleche
میل بالای مناره مارپیچ
seelos
دروازه بشکل اچ در مارپیچ کوچک
Hertfordshire spike
[میل بالای مناره مارپیچ]
snails
بشکل مارپیچ جلو رفتن
threads
دنده دار کردن مارپیچ
thread
دنده دار کردن مارپیچ
aerial cartwheel
مارپیچ همراه با پرش وچرخش
maze
پیچ وخم پلکان مارپیچ
mazes
پیچ وخم پلکان مارپیچ
helicoid
بشکل پوسته حلزون مارپیچ
turbinate
فرفرهای مانند مخروط وارونه مارپیچ
capacole
چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
slalomist
مسابقه دهنده اسکی روی اب مارپیچ
simple motion
حرکت ساده در خط مستقیم یادایره یا مارپیچ
martially
بطور جنگی بطور نظامی
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
incisively
بطور نافذ بطور زننده
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
solenoid
سیم پیچی بشکل استوانه برای ایجاد میدان مغناطیسی مارپیچ کهربایی
orthoferrite
یک ماده که به صورت طبیعی وجود دارد و از نواحی متناوب مارپیچ با پلاریته مغناطیسی متضاد تشکیل یافته است
acrostolium
[قسمتی از دماغه کشتی در ناو جنگی باستان مه معمولا مدور، مارپیچ یا شکلی شبیه حیوانات داشته است.]
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
spiral of wages and prices
حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
confusedly
بطور در هم و بر هم
streakily
بطور خط خط
meanly
بطور بد
flabbily
بطور شل و ول
wetly
بطور تر
atilt
بطور کج
lastingly
بطور پا بر جا
transtively
بطور
loosely
بطور شل یا ول
practicably
بطور عملی
durably
بطور مداوم
durably
بطور مستمر
comprehensively
بطور جامع
comprehensibly
بطور مفهوم
prosperouly
بطور مساعد
compositely
بطور مرکب
contrarily
بطور متضاد
excitingly
بطور مهیج
compatibly
بطور موافق
commodiously
بطور راحت
comkplimentarily
بطور تعارفی
connectedly
بطور متصل
cloudily
بطور تیره
compulsorily
بطور اجباری
editorially
بطور چاپی
errantly
بطور سرگردان
emptily
بطور خالی
erringly
بطور غلط
visibly
بطور مریی
illogically
بطور غیرمنطقی
horizontally
بطور افقی
destructively
بطور مهلک
harmoniously
بطور موافق
emotively
بطور مهیج
plenarily
بطور کامل
emblematically
بطور کنایه
vertically
بطور عمود
emptily
بطور پوج
elliptically
بطور مستتر
plaintively
بطور غم انگیز
evenly
بطور هموار
prevalently
بطور شایع
decidedly
بطور مصمم
deplorably
بطور اسفناک
divergently
بطور متباین
preventively
بطور دافع
preposterously
بطور مهمل
destructively
بطور مخرب
adventitiously
بطور اتفاقی
desultorily
بطور بی ترتیب
determinately
بطور معین
detestably
بطور منفور
preposterously
بطور غیرطبیعی
dingily
بطور تیره
dispersedly
بطور متفرق
disagreeably
بطور نامطبوع
discernibly
بطور معلوم
disconnectedly
بطور منفصل
declaredly
بطور اعلام
primely
بطور اعلی
decidedly
بطور قطعی
unwritten
بطور شفاهی
preciously
بطور گرانبها
pregnantly
بطور پر معنی
consumedly
بطور زیاد
contagiously
بطور مسری
poorly
بطور فقیرانه
properly
بطور شایسته
inadequately
بطور نامناسب
doubliy
بطور مضاعف
emphatically
بطور قطعی
contrary to nature
بطور معجزه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com