Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
holily
بطور مقدس
Search result with all words
sacredly
بطور مقدس یا محترم
Other Matches
halidom
چیز مقدس جای مقدس
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
holiest
مقدس
inviolable
مقدس
saint
مقدس
heavenly minded
مقدس
saintly
مقدس
saints
مقدس
hallowed
مقدس
sanctimonious
مقدس
sacred
مقدس
holy
مقدس
venerable
مقدس
sanctified
مقدس
prayerful
مقدس
holier
مقدس
numinous
مقدس
sacrosanct
مقدس
st.michael
پطرس مقدس
relic
اثار مقدس
stoup
قدح اب مقدس
hallow
مقدس کردن
Mashhad
هر مقدس مشهد
Holy Father
پدر مقدس
fiestas
روز مقدس
halidome
چیز مقدس
moralistic
خشکه مقدس
Holy Weeks
هفتهی مقدس
fiesta
روز مقدس
Holy Week
هفتهی مقدس
sanctimony
مقدس نمایی
sancify
مقدس شمردن
sanctified airs
مقدس نمایی
sanctimoniousness
مقدس نمایی
SS
مخفف مقدس
St
مخفف مقدس
halidome
جای مقدس
sanctimonious
مقدس نما
Holly Sepulchre
مقبره مقدس
dedication cross
صلیب مقدس
Holy Writ
کتاب مقدس
sacred books
کتابهای مقدس
sacred places
جاهای مقدس
hagiology
ادبیات مقدس
scripture
کتاب مقدس
innocent
مبرا مقدس
holyday
روز مقدس
saint
مقدس شمردن
shrines
جای مقدس
the Holy Trinity
تثلیت مقدس
saints
مقدس شمردن
sanctuary
جایگاه مقدس
sanctuaries
جایگاه مقدس
scriptures
کتاب مقدس
tartuffe
خشکه مقدس
tartuffe
مقدس ریایی
tartufe
خشکه مقدس
shrine
جای مقدس
relics
اثار مقدس
the holy
کتاب مقدس
holy legislator
شارع مقدس
tartufe
مقدس ریایی
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
pontify
خودرا مقدس نمودن
biblical
مطابق کتاب مقدس
biblical
وابسته به کتاب مقدس
religiosity
خشکه مقدس بودن
altar-table
میز مقدس در کلیسا
anointment
تقدیس با روغن مقدس
guaiacum
عودالانبیاء درخت مقدس
it say in the bible that
در کتاب مقدس میگوید
sanctum
قدس جایگاه مقدس
mitzvah
حکم کتاب مقدس
mitsvot
حکم کتاب مقدس
hermeneutic
ایین تفسیرکتاب مقدس
postil
تفسیر کتاب مقدس
bibliolatry
پرستش کتاب مقدس
pali
زبان مقدس بودائیان
martinmas
جشن مارتین مقدس در 11نوامبر
apis
گاو مقدس مصریان قدیم
buretto
تنگ مخصوص شراب مقدس
altar of credence
[جایگاه نان و شراب مقدس]
scriptural
مطابق متن کتاب مقدس
it is said in the bible that
در کتاب مقدس می گوید یامینویسد که
buret
تنگ مخصوص شراب مقدس
to
مادریک کلمه مقدس است
veda
کتاب مقدس باستانی هند
vedic
وابسته به وداکتاب مقدس هندو
lignum vitae
درخت مقدس خشب الانبیاء
People of the Book
پیروان کتاب مقدس
[ دین]
bible
بطورکلی هر رساله یاکتاب مقدس
bibles
بطورکلی هر رساله یاکتاب مقدس
midrash
تفسیر کتاب مقدس یهود
hermeneutics
علم یا ایین تفسیرکتاب مقدس
feretory
[صندوق آثار مقدس کلیسا]
vulgate
نسخه لاتین قدیمی کتاب مقدس
revised version
ترجمه اصلاح شده کتاب مقدس
zion
کوه مقدس اورشلیم قوم اسرائیل
it say in the bible that
درکتاب مقدس گفته شده است
enshrine
ضریح ساختن مقدس وگرامی داشتن
credence
[قفسه یا میز در حرم مقدس کلیسا]
lector
قاری کتاب مقدس در کلیسای کاتولیک
biblicism
پیروی تحت لفظی از کتاب مقدس
i saw this p in the scripture
این فقره را در کتاب مقدس دیدم
lectionary
ایات منتخبه یا قسمتی از کتاب مقدس
incisively
بطور نافذ بطور زننده
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
martially
بطور جنگی بطور نظامی
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
reliquaries
فرف مخصص نگهداری اثار مقدس یا باستانی
paradigm
ایه کتاب مقدس که مثالی رامتضمن است
reliquary
فرف مخصص نگهداری اثار مقدس یا باستانی
paradigms
ایه کتاب مقدس که مثالی رامتضمن است
franciscan
وابسته بدسته راهبان فرقه فرانسیس مقدس
lower criticism
انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
scripturalism
اعتقادبه نص کتاب مقدس دلبستگی بدلائل نقلی
grey friar
عضو جمعیت راهبان یادرویشان فرقه فرانسیس مقدس
inspirationist
کسیکه کتاب مقدس را الهام خدابا وحی میداند
ampullae niche
[طاقچه ای در کلیسا برای نگه داشتن ظروف آب مقدس]
pierian spring
الهام بخش شعر وسخنوری چشمه مقدس شاعری
futurism
اعتقاد بوقوع پیشگوییهای کتاب مقدس عقیده به اخرت
bibles
کتاب مقدس که شامل کتب عهد عتیق وجدید است
Chrismon
[حرف اول اسم مقدس از سه واژه ی یونانی به نام مسیح]
bible
کتاب مقدس که شامل کتب عهد عتیق وجدید است
altar of repose
[طاقچه یا گوشه محراب کلیسا که گنجه ای از نان مقدس در آن است.]
sangraal
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
fundamentalist
کسیکه نسبت بکتاب مقدس واصول دین پروتستان طرفدارعقایدکهنه است
sangreal
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
the Holy Grail
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangrail
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
blue laws
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
isagogics
گفتار در تاریخ ادبی کتاب مقدس و شرح گرداوری یاالهام شدن موادان
blue law
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
iconostasis
[پرده ای بین جایگاه مقدس و فضای اصلی در کلیساهای ارتدکس یونان و روسیه]
methuselah
" متوشالح " کاهن بزرگ یهود که بنابروایت کتاب مقدس 969 سال زندگی کرده
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
patron saints
امام یا شخص مقدس حامی شخص
patron saint
امام یا شخص مقدس حامی شخص
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
hagiology
تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
capitulary
کتاب راهنمای کلمات کتاب مقدس کتاب دعا
streakily
بطور خط خط
confusedly
بطور در هم و بر هم
lastingly
بطور پا بر جا
wetly
بطور تر
flabbily
بطور شل و ول
loosely
بطور شل یا ول
meanly
بطور بد
transtively
بطور
atilt
بطور کج
elliptically
بطور مستتر
emblematically
بطور کنایه
prevalently
بطور شایع
editorially
بطور چاپی
destructively
بطور مهلک
durably
بطور مداوم
contagiously
بطور مسری
durably
بطور مستمر
emotively
بطور مهیج
excitingly
بطور مهیج
primely
بطور اعلی
erringly
بطور غلط
errantly
بطور سرگردان
compulsorily
بطور اجباری
problematically
بطور مشکوک
emptily
بطور پوج
connectedly
بطور متصل
consumedly
بطور زیاد
emptily
بطور خالی
queerly
بطور مرتب
contrarily
بطور متضاد
declaredly
بطور اعلام
quartan
بطور چهارگانه
prolifically
بطور بارخیز
disconnectedly
بطور منفصل
deplorably
بطور اسفناک
discernibly
بطور معلوم
punningly
بطور جناس
disagreeably
بطور نامطبوع
dingily
بطور تیره
detestably
بطور منفور
destructively
بطور مخرب
desultorily
بطور بی ترتیب
raggelly
بطور ناهموار
rankly
بطور فاسد
regally
بطور شاهوار
digressively
بطور منحرف
doubliy
بطور مضاعف
raggedly
بطور ناهموار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com