Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (8 milliseconds)
English
Persian
As a mark of respect ( esteem) .
بعلامت احترام
Other Matches
masurium
فلزمازوریوم بعلامت a
How very odd. Well I never.
چه چیزها ( بعلامت تعجب )
terbium
عنصر فلزی کمیاب بعلامت Tb
tellurium
شبه فلز کمیابی بعلامت Te
thallium
عنصر فلزی مشتق از الومینیوم بعلامت TI
He nodded.
سرش راتکان داد ( بعلامت موافقت )
beryllium
فلز بریلیوم بعلامت Beبرنگ خاکستری فولادی
He shook his head.
سرش راتکان داد (بعلامت مخالفتی ونفی )
nods
تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nodding
تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nodded
تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nod
تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
protest flag
پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
hoick
فریاد تازی دار بعلامت اعلام کشف مسیر شکار
white flag
پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
storm warning
پرچم قرمز با مرکز سیاه یا 2چراغ قرمز بعلامت باد شدید
curtseying
احترام
curtsey
احترام
tributes
احترام
worshipless
بی احترام
curtsies
احترام
curtsy
احترام
curtsying
احترام
disrespectable
بی احترام
honor
احترام
honourableness
احترام
respectfulness
احترام
reverentially
با احترام
tribute
احترام
reverently
با احترام
ennoblement
احترام
obeisance
احترام
revering
احترام
reveres
احترام
respectability
احترام
revered
احترام
revere
احترام
greeting
احترام
regards
احترام
curtsied
احترام
regard
احترام
reverence
احترام
obeisances
احترام
regarded
احترام
greetings
احترام
to hold in respect
احترام گزاردن به
piping the side
احترام با سوت
in deference to
به پاس احترام
honor
احترام کردن به
hold in respect
احترام گذاشتن به
hand salute
احترام با دست
guard of honor
گارد احترام
homage
ادای احترام
self esteem
احترام بنفس
worshipful
شایسته احترام
venerator
احترام کننده
venerableness
احترام ارجمندی
venerability
احترام ارجمندی
to the color
شیپور احترام
deferential
از روی احترام
to look up
احترام گذرادن
to hold in respect
احترام کردن
self respect
احترام بخود
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
salute
احترام نظامی
deference
تمکین احترام
honoured
احترام کردن به
respect
مراجعه احترام
saluted
احترام گذاشتن
saluted
احترام نظامی
reverence
احترام گذاردن
honour
احترام کردن به
salute
احترام گذاشتن
respect
احترام گذاشتن به
honors
احترام کردن به
irreverence
عدم احترام
honoring
احترام کردن به
honored
احترام کردن به
respects
مراجعه احترام
respects
احترام گذاشتن به
veneration
احترام نیایش
honours
احترام کردن به
greeting
احترام کننده
saluting
احترام گذاشتن
saluting
احترام نظامی
greetings
احترام کننده
salutes
احترام گذاشتن
salutes
احترام نظامی
respectable
قابل احترام
respectful
پر احترام ابرومند
irrespective
احترام نگذار
honouring
احترام کردن به
violate
هتک احترام کردن
In deference to public opinion.
به احترام افکار عمومی
esteemed
فرد مورد احترام
venerating
ستایش و احترام کردن
to pay homage
ادای احترام کردن
to do homage
ادای احترام کردن
venerable
قابل احترام ارجمند
revere
احترام گذارندن حرمت
revered
احترام گذارندن حرمت
reveres
احترام گذارندن حرمت
revering
احترام گذارندن حرمت
respect
[for somebody or something]
احترام
[به کسی یا چیزی]
to render homage
ادای احترام کردن
violated
هتک احترام کردن
violates
هتک احترام کردن
interment flag
پرچم احترام شهدا
respects
احترام محترم شمردن
estimably
بطور قابل احترام
national salute
احترام به پرچم ملی
officer of the guard
افسر گارد احترام
pipe the side
تجمع گارد احترام
respectfulness
رعایت احترام وادب
respect
احترام محترم شمردن
honorable
لایق احترام شرافتمندانه
venerated
ستایش و احترام کردن
venerate
ستایش و احترام کردن
to the color
شیپور احترام پرچم
to do make or pay obeisance to
بکسی احترام گزاردن
venerates
ستایش و احترام کردن
pipe the side
فرمان تجمع گارد احترام
side boy
گارد احترام میز پاس
side honors
مراسم ادای احترام در میزپاس
to render homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
a person of high standing
آدمی بالا مقام
[پر احترام]
defer
تسلیم شدن احترام گذاردن
to pay homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
to do homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
irreverend
ناشایسته برای احترام گذاری
deferring
تسلیم شدن احترام گذاردن
defers
تسلیم شدن احترام گذاردن
time honored
مورد احترام بعلت قدمت
stand in awe of
<idiom>
احترام قائل شدن برای
national salute
شلیک 12 توپ به احترام پرچم ملی
to hold somebody in esteem
برای کسی احترام قائل شدن
One must uphold ones dignity.
احترام هر کسی دست خودش است
You must have respect for your promises.
باید بقول خودتان احترام بگذارید
Ferdowsi is held in the greatest respect.
فردوسی مورد احترام فراوان است
gun salute
سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
minute gun
توپی که به فواصل معین به احترام مرگ کسی شلیک میکند
complimentary mourning
جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
salvo
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvoes
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
to hold somebody in respect
[to hold somebody in high regard ]
کسی را محترم داشتن
[احترام گذاشتن به کسی]
unesco (= united nations educational
ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
rifle salute
احترام با تفنگ سلام با تفنگ
color salute
سلام پرچم احترام به پرچم
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
salutes
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluting
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salute
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluted
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com