English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 52 (4 milliseconds)
English Persian
odcist بنیاد گذارمستعمره
Other Matches
roots بنیاد
subbase بنیاد
cornerstones بنیاد
fundament بنیاد
seed بنیاد
seeds بنیاد
institute بنیاد
instituted بنیاد
origins بنیاد
origin بنیاد
root بنیاد
substratum بنیاد
basis بنیاد
cornerstone بنیاد
institutes بنیاد
instituting بنیاد
foundation بنیاد
rationale بنیاد و پایه
deep-set ژرف بنیاد
built on sand سست بنیاد
corner stone بنیاد اساس
to lay the foundations of بنیاد نهادن
institutionalism بنیاد گرایی
head stone سنگ بنیاد
incept بنیاد نهادن
instaurator بنیاد گذار
instituting بنیاد نهادن
basis مبنا بنیاد
institutes بنیاد نهادن
instituted بنیاد نهادن
institute بنیاد نهادن
inchoate بنیاد نهادن
Mother Superiors رئیس بنیاد مذهبی
Mother Superior رئیس بنیاد مذهبی
bedding بنیاد و اساس هرکاری
well begun is h lf done بنیاد کار خوب باشد
inchoation دست زنی بنیاد گذاری
house of cards ساختمان سست بنیاد [اصطلاح مجازی]
theorized فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizing فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorize فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
plateform بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
constituted تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitute تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituting تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com