Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
the best thatone can do
بهترین کاری که میتوان کرد
Other Matches
brand leader
بهترین علامت تجاری بهترین مارک
as much as possible
هرچه میتوان
one may say
میتوان گفت
it is safe to say
بخوبی میتوان گفت
may
ممکن است میتوان
sure enough
میتوان یقین کردکه
presumedly
بجرات میتوان گفت
can one pass it with safety?
ایا میتوان بیخطر ازانجاگذرنمود
penny bank
بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
milch cow
کسیکه باسانی میتوان پول از او در اورد
he is something of a musician
تا اندازهای میتوان اوراموسیقی دان شمرد
it can safely be said that...
بدون ترس از اشتباه میتوان گفت که
it may be presumed that
احتمال قوی میرود که میتوان فرض که
penny worth
انچه برابر یک پنی میتوان خرید
demand deposit
سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
rocking stone
سنگ بزرگی که باندک زوری میتوان انراغلتانید
extensiontable
میزی که میتوان دوطرف انراکشیدوقسمتی درمیان ان گذاشت
clevis pin
پینی که یک طرف ان رزوه شده و میتوان به ان مهره بست
reversible propeller
ملخی که میتوان گام تیغههای انرا معکوس کرد
it is safe to say
بدون ترس ازاشتباه یا اغراق گویی میتوان گفت
that fruit packs easily
ان میوه را باسانی میتوان توی فرف یا حلبی ریخت
passing lane
فاصله بین دو یار که میتوان از انجا توپ را پاس داد
dowsing rod
چوبی که برخی برانندکه بوسیله ان میتوان باب یافلزات زیرزمین پ
variable sweep
ایرفویلی که چنان لوله شده که میتوان زاویه سویپ ان راتغییر داد
intuitionalism
عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
hyperfocal distance
نزدیک ترین فاصلهای که ازانجا میتوان عکس برداری واضح وروشن نمود
first class
بهترین
priding
بهترین
gilt-edged
بهترین
tiptop
بهترین
gilt edged
بهترین
the best of all
بهترین
foremost
بهترین
prides
بهترین
prided
بهترین
gilt edge
بهترین
pride
بهترین
of the first water
بهترین
best
بهترین
controllable twist
تیغه رتورهلیکوپتر که میتوان زاویه برخورد انرا درحال پرواز از ریشه تا نوک تغییرداد
thermoplastics
پلیمرهای ساختگی که میتوان انها را به دفعات نرم کرده وبه شکل دیگری دراورد
free float
مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
best efforts
بهترین مساعی
qualities
بهترین کیفیت
best
به بهترین وجه
optimum
بهترین امکان
quality
بهترین کیفیت
best
بهترین کار
In the best possible manner.
به بهترین وجه
top-notch
<idiom>
عالی ،بهترین
ground adjustable propeller
ملخی که گام آنرا تنها ازخارج و روی زمین میتوان تغییر داد و نه در حال پرواز
dressed to kill
<idiom>
بهترین لباس را پوشیدن
back on one's feet
<idiom>
به بهترین سلامتی رسیدن
second best theory
نظریه بهترین دوم
primes
کمال بهترین قسمت
first-class
درخورمردم طبقه یک بهترین
naps
بهترین شرکت کننده
napping
بهترین شرکت کننده
napped
بهترین شرکت کننده
primed
کمال بهترین قسمت
nap
بهترین شرکت کننده
classics
مطابق بهترین نمونه
prime
کمال بهترین قسمت
designated tournament
مسابقه بهترین بازیگران
best move
بهترین حرکت شطرنج
skimeister
بهترین اسکی باز
classic
مطابق بهترین نمونه
tip top
بهترین اعلی درجه
(live off the) fat of the land
<idiom>
بهترین از هرچیز را داشتند
lion share
بزرگترین یا بهترین بخش
The best advice is, not to give any
<idiom>
بهترین اندرز ندادن آن است
best governed country
کشوری که بهترین طرزحکومت رادارد
honesty is the best policy
راستی ودرستی بهترین رویه
You are counted among my best friends.
شما را از بهترین دوستانم می شمارم
beluga
نام بهترین نوع خاویار
hit it off with someone
<idiom>
بهترین همراه با کسی داشتن
dress up
<idiom>
بهترین لباس خود را پوشیدن
History is the best testimony.
تاریخ بهترین شاهد است
flight
بهترین نتیجه دور مقدماتی
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
I wish you the best of luck.
بهترین موفقیتها رابرایتان آرزومی کنم
Which is the best way to Tehran ?
بهترین راه به تهران کدام است ؟
the best game out
بهترین بازیکه تاکنون پیداشده است
make the best of
<idiom>
دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
ground badge
علامت بهترین درجه دار یاسرباز
optima legum ilerpres est consuetudo
عرف و عادت بهترین تفسیرقانونی است
golden shoe
بهترین جایزه گلزن فصل اروپا
give someone the benefit of the doubt
<idiom>
همیشه بهترین را درمورد کسی فرض کن
i had best to leaveit
بهترین کاران است که ان راول کنیم
cover search
جستجوی بهترین منطقه پوشش عکاسی هوایی
money player
ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
heisman trophy
جام هایزمن برای بهترین بازیگر دانشگاهی
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
sullivan award
جایزه سولیوان برای بهترین ورزشکار اماتور سال
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
least cost design
بهترین روش استفاده از حافظه به کمک فضا یا قط عات
Shoppers were scrambling to get the best bargains.
خریداران تقلا می کردند بهترین معامله را داشته باشند.
wheatstone bridge
مداری متشکل از مقاومتهای معلوم و مجهول که توسط ان میتوان مقاومت مجهول رادقیقا اندازه گیری کرد
we must see what can be done
به ببینم چه میتوان کرد بایددید چه میشود کرد
record prices
بهترین نرخ هائی که تاکنون یاد داشت یا ثبت شده
best ball
بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
Hunger is the best sauce.
<proverb>
گشنگی بهترین خوشمزه کننده غذا است.
[ضرب المثل ]
handicaps
مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
handicap
مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
mathematical school
مکتبی که مسائل اقتصادی را از دیدگاه ریاضی مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد از جمله اقتصاددانان این مکتب میتوان از استانلی جونز و لئون والراس نام برد
tilt and swivel
که روی محوری نصب شده است تا بتواند در بهترین جهت مناسب اپراتور بچرخد
adjudicated
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
decca
سیستم تعیین محل دقیق یا بهترین محل برای ایستگاه فرستنده
doll up
بهترین لباس خود را پوشیدن خود را اراستن
quantity theory of money
حاصلضرب حجم در سرعت گردش پول برابر است باحاصلضرب سطح عمومی قیمت و تولید واقعی نظریه مقداری پول که درحقیقت عقیده اقتصاددانان کلاسیک را درباره پول نشان میدهد را میتوان بصورت زیرنوشت : یعنی PQ = V
Memmaker
امکان نرم افزاری در برخی گونههای DOS-MS برای تشخیص خودکار تنظیم حافظه کامپیوتر برای تامین بهترین کارایی
drilling pattern
نمونه مته کاری الگوی مته کاری
mosaics
موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery
سرب کاری کارخانه سرب کاری
goat hair
موی بز
[الیاف نازک و پشمی بز که بیشتر در قسمت های ظریف و تزئینی بافت بدلیل ظرافت آن بکار می رود. بهترین نوع آن مربوط به بز کشمیری هندوستان است که از لحاظ ظرافت و لطافت سبیه ابریشم است.]
slobbery
تف کاری
curry
کاری
active
کاری
curries
کاری
hypofunction
کم کاری
flower piece
گل کاری
impotency
کاری
plasterwork
گچ کاری
malfunctions
کژ کاری
malfunctioned
کژ کاری
malfunction
کژ کاری
curry powders
کاری
curry powder
کاری
parget
گچ کاری
effective
کاری
plastering
گچ کاری
under employment
کم کاری
currie
کاری
feckful
کاری
intent on doing anything
کاری
inaction
بی کاری
impotence
کاری
electroplating
اب کاری
crypianalysis
پنهان کاری
scabbing
تیشه کاری
stannary
قلع کاری
compounding
امیزه کاری
graving
کنده کاری
welding
جوش کاری
counterattack
بدل کاری
stonemasonry
سنگ کاری
studious of doing a thing
بکردن کاری
cotton plantation
پنبه کاری
lubrication
روغن کاری
stalactite work
مقرنس کاری
discreetnss
احتیاط کاری
workstation
ایستگاه کاری
delicacy of touch
ریزه کاری
workstations
ایستگاه کاری
scrimshaw
هنرمنبت کاری
d. touch
نازک کاری
sinfulness
خطا کاری
farming
اجاره کاری
galvanization
رویینه کاری
disguised underemployment
کم کاری پنهان
discreetness
احتیاط کاری
glyptics
کنده کاری
cutting off
برش کاری
punching
منگنه کاری
joinery
نازک کاری
steelwork
فولاد کاری
energetic
جدی کاری
metallurgy
فلز کاری
pique
منبت کاری
burnishing
صیقل کاری
burnishing
پرداخت کاری
fal lal
ریزه کاری
fiendishness
تبه کاری
metalwork
فلز کاری
extrude
چکش کاری
the needful
اصل کاری
latticework
شبکه کاری
to reproach an act
کاری را بد دانستن
dry farm
دیم کاری
factorage
حق العمل کاری
drilling work
مته کاری
fairing
صیقل کاری
tinwork
قلع کاری
illumination
تذهیب کاری
illuminations
تذهیب کاری
extruded
چکش کاری
extrudes
چکش کاری
extruding
چکش کاری
figuration
شیرین کاری
finishing touches
دست کاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com