Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
tickler
بهم زننده تحریک کننده قمقمه کوچک
Other Matches
fanner
قرقی یا باز کوچک باد زننده
lunger
ضربت زننده جهش کننده
out flanking
دور زننده احاطه کننده جناح
incitor
تحریک کننده
catalytic
تحریک کننده
stimulater
تحریک کننده
stimulator
تحریک کننده
rebarbative
تحریک کننده
ignition anode
اند تحریک کننده
inductor voltage
ولتاژ تحریک کننده
oscillator
تحریک کننده نوسان
scorchers
سریع الحرکت تحریک کننده
scorcher
سریع الحرکت تحریک کننده
shocker
مطالب مهیج تحریک کننده
rabble-rousers
تحریک کننده توده مردم
shockers
مطالب مهیج تحریک کننده
rabble rouser
تحریک کننده توده مردم
rabble-rouser
تحریک کننده توده مردم
irritament
تحریک کننده هیجان اور
irritant
محرک ازاردهنده تحریک کننده
irritants
محرک ازاردهنده تحریک کننده
magnetic hysteresis angle
زاویه فاز جریان تحریک کننده
rabble-rouser
تحریک کننده توده مردم
[سیاست]
Pied Piper
تحریک کننده توده مردم
[سیاست]
concussive
ضربت زننده صدمه زننده
gourd bottle
قمقمه
water canteen
قمقمه
flask
قمقمه
canteen
قمقمه
flasks
قمقمه
thermos flask
قمقمه
canteens
قمقمه
costrel
یکجور قمقمه
lotah
قمقمه مسی یا برنجی
lota
قمقمه مسی یا برنجی
Thermos
قمقمه محفظه یافرف عهایق حرارت
Thermoses
قمقمه محفظه یافرف عهایق حرارت
bug
تصحیح کوچک در برنامه نرم افزاری توسط کاربر روی دستورات منتشر کننده نرم افزار
bugs
تصحیح کوچک در برنامه نرم افزاری توسط کاربر روی دستورات منتشر کننده نرم افزار
bugging
تصحیح کوچک در برنامه نرم افزاری توسط کاربر روی دستورات منتشر کننده نرم افزار
petty cash
صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
gemmule
یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
widget
آلت کوچک
[ابزار ]
[اسباب مکانیکی کوچک]
pig board
تخته کوچک برای موجهای کوچک
increment
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
jigger
بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
increments
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
nasty
زننده
biting
زننده
nastiest
زننده
percutient
زننده
nasties
زننده
nastier
زننده
vile
زننده
bitten
زننده
wetter
نم زننده
mordant
زننده
strikingly
زننده
hideous
زننده
loathful
زننده
stinking
زننده
striking
زننده
loathsome
زننده
clappers
کف زننده
clapper
کف زننده
viler
زننده
repeller
زننده
acrimonious
زننده
pit a pat
زننده
tart
زننده
pinching
زننده
nauseam
زننده
beater
زننده
staring
زننده
strikers
زننده
striker
زننده
nippy
زننده
water repellent
پس زننده اب
poignant
زننده
unlovely
زننده
shuffler
زننده
scabrous
زننده
forbidding
زننده
vilest
زننده
prickling
زننده
knocker
زننده
squalid
زننده
acrid
زننده
pungent
زننده
repellent
زننده
starring
زننده
applauder
کف زننده
odoriferous
زننده
tarts
زننده
garish
زننده
repellents
زننده
knockers
زننده
repercussive
پس زننده
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
gaunt
زننده بی ثمر
glares
روشنایی زننده
callers
صدا زننده
pertubative
برهم زننده
acrimoniousness
سخن زننده
trudger
قدم زننده
spicily
بطور زننده
scarifier
تیغ زننده
cornerman
زننده کرنر
lasher n
سد شلاق زننده
repugnant
تنفرانگیز زننده
scintillant
جرقه زننده
scintillator
جرقه زننده
estimator
تخمین زننده
inveigler
گول زننده
sourish
به ترشی زننده
seasoner
ادویه زننده
glare
روشنایی زننده
glared
روشنایی زننده
libellant
تهمت زننده
libelant
تهمت زننده
howler
جیغ زننده
howlers
جیغ زننده
revolting
بهم زننده
sharp
زننده زیرک
sharpest
زننده زیرک
accusant
تهمت زننده
gaunt
زننده ساختن
pricker
سیخ زننده
slumberer
چرت زننده
seasoner
چاشنی زننده
sharps
زننده زیرک
coruscant
برق زننده
caller
صدا زننده
appellant
تهمت زننده
crying
جار زننده
flogger
زننده شلاق
flogger
تازیانه زننده
scintillating
جرقه زننده
galssy
بی نور زننده
garishly
بطور زننده
kicker
زننده ضربه با پا
flagellator
تازیانه زننده
gasper
نفس زننده
flagellator
شلاق زننده
picky
ضربه زننده
tacker
میخ زننده
strider
گام زننده
bubblier
جوش زننده
catterer
چهچه زننده
bubbly
جوش زننده
calumnious
تهمت زننده
calumniator
افترا زننده
pickiest
ضربه زننده
tacker
کوک زننده
bubbliest
جوش زننده
staring red
قرمز زننده
puddler
بهم زننده
shouter
فریاد زننده
harsh
ناگوار زننده
fizzy
جوش زننده
harsher
ناگوار زننده
harshest
ناگوار زننده
ad nauseam
بسیار زننده
accuser
تهمت زننده
malodor
بوی زننده
disturber
برهم زننده
shackler
بخو زننده
napper
چرت زننده
pacer
گام زننده
repulsive
زننده تنفراور
beater
کتک زننده
knotter
گره زننده
germinant
جوانه زننده
pickier
ضربه زننده
accusers
تهمت زننده
dozer
چرت زننده
pannikin
لیوان کوچک پیمانه کوچک
knobble
برامدگی کوچک گره کوچک
swatter
ضربت سخت زننده
indign
زننده بدون استحقاق
poignantly
بطور تیزیا زننده
repulsively
بطور زننده یا دافع
pungently
بطور زننده یا تند
invection
سخن سخت زننده
rankly
بطور زننده یابدبو
fulsome
زننده اغراق امیز
incisive speech
سخن تند یا زننده
sewers
اگو بخیه زننده
greeny
بسبزی زننده سبزفام
boiling
جوش زننده خشمناک
hydromancer
تفال زننده بوسیله اب
lurid
کم رنگ وپریده زننده
stenches
بوی زننده تعفن
stench
بوی زننده تعفن
luridly
کم رنگ وپریده زننده
reddish
مایل بسرخی زننده
sewer
اگو بخیه زننده
trusser
چوب بست زننده
inoffensively
بی انکه زننده باشد
rakish
فاجر جلف و زننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com