Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
The contract has a few years to run .
به انقضای قرار داد چند سال مانده
Other Matches
expiry date of the credit
تاریخ انقضای اعتبار
holdovers
شخص یا چیزی که پس از انقضای مدت خدمت و غیره باز هم میماند
holdover
شخص یا چیزی که پس از انقضای مدت خدمت و غیره باز هم میماند
hards
پس مانده کتان یاشاهدانه پس مانده
idle balance
مانده راکد مانده غیرفعال
retort residue
ته مانده یا پس مانده قرع
rinsing
پس مانده ابکشی پس مانده
residue check
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
automatic release date
تاریخ انقضای عمر قانونی وسایل سررسید عمر قانونی
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
balances
مانده
scrapping
ته مانده
balance
مانده
fag end
ته مانده
remainder
مانده
tailling
پس مانده
offscourings
پس مانده
dross
پس مانده
knub
پس مانده
loose end
ته مانده
loose ends
ته مانده
leavings
پس مانده
leavings
ته مانده
fag ends
ته مانده
heel tap
ته مانده
scrap
ته مانده
refusing
پس مانده
refuses
پس مانده
refused
پس مانده
refuse
پس مانده
weary
مانده
wearies
مانده
dreg
پس مانده
residues
ته مانده
draff
پس مانده
residues
مانده
residues
پس مانده
residue
ته مانده
wearying
مانده
forworn
مانده
forwearied
مانده
fordone
مانده
deposit
پس مانده
tailing
پس مانده
residue
پس مانده
residue
مانده
scrapped
ته مانده
wearied
مانده
leftover
پس مانده
residual
مانده
riffraff
ته مانده
played out
مانده
residual
ته مانده
scum
پس مانده
silt
ته مانده
recrementitious
پس مانده
heels
پس مانده
heel
پس مانده
picking
پس مانده
remanence
مانده
deposits
پس مانده
leftovers
پس مانده
recrement
پس مانده
residve
پس مانده
remanent
پس مانده
scraps
ته مانده
orts
پس مانده
outworn
مانده
oversize materials rejects
مانده
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
retarded
عقب مانده
breezed
پس مانده ذغال
residual bitumen
قیر ته مانده
backwards
عقب مانده
aces
ذرهای مانده
breeze
پس مانده ذغال
dregs
باقی مانده
remanence
مغناطیس مانده
residue
پس مانده تقطیر
positive balance
مانده مثبت
Two more days to go before (until). . .
دوروز مانده تا ...
residues
پس مانده تقطیر
distortion factor
مانده نسبی
debt balance
مانده بدهکار
credit balance
مانده بستانکار
balance
مانده برابرکردن
ace
ذرهای مانده
reflex reserve
پس مانده بازتاب
relative harmonic content
مانده نسبی
extant
باقی مانده
residual current
جریان مانده
residual stress
تنش پس مانده
job lots
ته مانده انبار
to knock up
مانده شدن
within an ace of
ذرهای مانده به
scantling
باقی مانده
left over
باقی مانده
negative balance
مانده منفی
residuum
پس مانده تقطیر
the work was paralysed
کارناقص مانده
ort
پس مانده غذا
remnant
باقی مانده
remains
باقی مانده
stay behind
عقب مانده
remnants
باقی مانده
residual schizophrenia
اسکیزوفرنی مانده
residual magnetism
مغناطیس مانده
residual magnetization
مغناطیس مانده
gleanings
ته مانده درو
greaves
پس مانده پیه
residual deviation
انحراف مانده
harmonic content
مانده هارمونیک
holdovers
باقی مانده
idle balance
مانده بیکار
holdover
باقی مانده
residual discharge
تخلیه مانده
ladle skull
ته مانده پاتیل
residual error
خطای مانده
poor countries
عقب مانده
balances
مانده برابرکردن
residual magnetic induction
مغناطیس مانده
excrement
پس مانده فضله
job lot
ته مانده انبار
breezes
پس مانده ذغال
active balance
مانده مثبت
culls
مانده
[اجناس]
rejects
مانده
[اجناس]
remainder
باقی مانده
surplus
باقی مانده
debris
باقی مانده
virginal
باکره مانده
frustrated
عقیم مانده
behind
عقب مانده
balance of account
مانده حساب
debris
مانده طبیعی
available balance
مانده موجود
pitches
ته مانده تقطیر
adverse balance
مانده منفی
antepenultimate
دو تا به اخر مانده
pitch
ته مانده تقطیر
active balance
مانده فعال
accoutn balance
مانده حساب
backward
عقب مانده
surpluses
باقی مانده
included
تو گذاشته تو مانده
breezing
پس مانده ذغال
cash balance
مانده نقدی
coke breeze
پس مانده ذغال کک
residual
پس مانده ته نشین
lagging
عقب مانده
leftover
پس مانده غذا
leftovers
پس مانده غذا
underdeveloped
عقب مانده
behinds
عقب مانده
balance due
مانده معوق
autistic
در خود مانده
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
the last .but one
یکی به اخر مانده
the reek of tobacco
بوی تنباکوی مانده
transient decay current
جریان مانده میرا
odd come short
زیادی باقی مانده
remained
مانده اثر باقیمانده
sick industry
صنعت عقب مانده
severely retarded
عقب مانده شدید
stick-in-the-muds
ادم عقب مانده
stale
مانده بوی ناگرفته
land lubber
ادم خشکی مانده
left unsaid
مسکوت عنه مانده
silage
علف تازه مانده
spinster
دختر خانه مانده
mental retardation
عقب مانده ذهنی
mentally deficient
عقب مانده ذهنی
spinsters
دختر خانه مانده
mentally retarded
عقب مانده ذهنی
stick in the mud
ادم عقب مانده
stick-in-the-mud
ادم عقب مانده
with one's back to the w
درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
real balance effect
اثر مانده واقعی
backward economy
اقتصاد عقب مانده
residual error reat
نرخ خطای پس مانده
I am stuck with it . I am landed with it .
بیخ ریشم مانده
mentally subnormal
عقب مانده ذهنی
familial retardate
عقب مانده تباری
balance on current account
مانده حساب جاری
residual current state
رژیم جریان مانده
residual charge
بار الکتریکی مانده
old maid
دختر خانه مانده
memorizing
باقی مانده در حافظه
memorizes
باقی مانده در حافظه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com