English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
gradational به ترتیب درجه
Search result with all words
gradationally به ترتیب درجه به طریق تصاعد
Other Matches
random processing پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chain 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
beam attack تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
firing order ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
shoulder patch درجه روی بازوی درجه داران
elevation indicator صفحه مدرج درجه طبلک درجه
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third class درجه سوم بلیط درجه 3
third-class درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation درجه ارتفاع درجه بلندی
sighting leaf ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
brevet درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
division police petty officer درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
master at arms درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
sequences ترتیب
order ترتیب
kelter ترتیب
immethodical بی ترتیب
in series به ترتیب
pial بی ترتیب
out of kelter بی ترتیب
ordonnance ترتیب
orderless بی ترتیب
ataxic بی ترتیب
sequence ترتیب
lay out ترتیب
kelter or kilter ترتیب
irregular بی ترتیب
random بی ترتیب
randomly بی ترتیب
disorderly بی ترتیب
collocation ترتیب
regularities ترتیب
assortment ترتیب
assortments ترتیب
systems ترتیب
anomalies بی ترتیب
anomaly بی ترتیب
ordering ترتیب
arramgement ترتیب
arrangment ترتیب
system ترتیب
configurations ترتیب
configuration ترتیب
catenation ترتیب
orderliness ترتیب
regularity ترتیب
serialization ترتیب
arrangements ترتیب
management ترتیب
managements ترتیب
arrangement ترتیب
respectively به ترتیب
to make an arrangement ترتیب
set up ترتیب
arr ترتیب
to order <idiom> به ترتیب
regvlarity ترتیب
organization ترتیب
organizations ترتیب
organisations ترتیب
ordained ترتیب دادن
ordain ترتیب دادن
permanency ترتیب همیشگی
disciplining تادیب ترتیب
disciplines تادیب ترتیب
make-up ترتیب گریم
discipline تادیب ترتیب
ordaining ترتیب دادن
ordains ترتیب دادن
disordered بی ترتیب اشفته
alternatively <adv.> به ترتیب دیگر
apart from that <adv.> به ترتیب دیگر
runs ترتیب محوطه
permanencies ترتیب همیشگی
run ترتیب محوطه
dresses ترتیب دادن
dress ترتیب دادن
precedence ترتیب تقدم
as to that <adv.> به این ترتیب
concerning this <adv.> به این ترتیب
instrumentation ترتیب اهنگ
for this purpose <adv.> به این ترتیب
hereto <adv.> به این ترتیب
sequences ترتیب دادن
sequences رشته ترتیب
tactics نظم و ترتیب
hereunto <adv.> به این ترتیب
sequence ترتیب دادن
sequence رشته ترتیب
otherwise <adv.> به ترتیب دیگر
ratings ترتیب تقدم
rating ترتیب تقدم
line-ups به ترتیب ایستادن
line-up به ترتیب ایستادن
line up به ترتیب ایستادن
at the same time [on the other hand] <adv.> به ترتیب دیگر
by the same token <adv.> به ترتیب دیگر
systems نظم ترتیب
on the other hand <adv.> به ترتیب دیگر
system نظم ترتیب
on the other side <adv.> به ترتیب دیگر
formation ترتیب قرارگرفتن
scheme ترتیب رویه
rearrngement ترتیب مجد د
sequencer ترتیب سنج
first in first out به ترتیب ورود
firing order ترتیب احتراق
fifo به ترتیب ورود
expandede order ترتیب مبسوط
sequencing ترتیب گذاری
desultorily بطور بی ترتیب
descending sort ترتیب نزولی
sequencing ترتیب دهی
descending order ترتیب نزولی
decreasing order ترتیب کاهنده
sequence number شماره ترتیب
on this <adv.> به این ترتیب
in chronological order به ترتیب تاریخ
relative location ترتیب نسبی
random fill خاکریز بی ترتیب
sequence check مقابله ترتیب
partial order ترتیب جزئی
partial order پاره ترتیب
march order ترتیب راهپیمایی
lighting scheme ترتیب روشنایی
sequence control کنترل ترتیب
sequence counter ترتیب شمار
kelter بی ترتیب مختل
indue order به ترتیب صحیح
data set ترتیب داده
curialism ترتیب دربارپاپ
word order ترتیب واژه ها
order of battle ترتیب نیرو
ascending order ترتیب صعودی
arrengement ترتیب دادن
In this order. In this way. باین ترتیب
alphabetical order ترتیب رکوردها
orchestrations ترتیب هم اهنگی
orchestration ترتیب هم اهنگی
schemes ترتیب رویه
untune بی ترتیب کردن
birth order ترتیب ولادت
to map out ترتیب دادن
critical assembly ترتیب بحرانی
control sequence ترتیب کنترل
connecting arrangement ترتیب متصل
connecting arrangement ترتیب پیوسته
compose sequence ترتیب ساختگی
collating sequence ترتیب تلفیقی
sort key کلید ترتیب
sort order نظم ترتیب
castrametation فن ترتیب اردو
calling sequence ترتیب فراخوانی
schemed ترتیب رویه
rough and tumble بی نظم و ترتیب
arrangements ترتیب اصلاح
layouts ترتیب وسایل
arrangement ترتیب تنظیم
rearrangements ترتیب مجدد
rearrangement ترتیب مجدد
layout ترتیب وسایل
arrangement ترتیب اصلاح
trained نظم ترتیب
trains نظم ترتیب
arrangements ترتیب تنظیم
chronological به ترتیب تاریخ
train نظم ترتیب
marshaling به ترتیب نشان دادن
marshalled به ترتیب نشان دادن
marshals به ترتیب نشان دادن
desultory بی ترتیب درهم و برهم
sequence of command ترتیب توالی فرامین
to arrange matters ترتیب دادن امور
arranging ترتیب دادن اراستن
alphabetically به ترتیب حروف تهجی
alphabetically به ترتیب حروف الفبا
sequentially یکی پس از دیگری به ترتیب
marshaled به ترتیب نشان دادن
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
rank طلب شده ترتیب
sequence number شماره ترتیب توالی
march order ترتیب حرکت دستورراهپیمایی
phase in به ترتیب داخل شدن
phase out به ترتیب خارج کردن
queues که به ترتیب بررسی می شوند
balustrade Order ترتیب نرده ستون ها
alphabetical order به ترتیب حروف الفبا
marshal به ترتیب نشان دادن
good order خوش ترتیب [فلسفه]
well-ordering خوش ترتیب [ریاضی]
arrange ترتیب دادن اراستن
chiming ترتیب زنگهای موسیقی
chimes ترتیب زنگهای موسیقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com