Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (6 milliseconds)
English
Persian
under various titles
به عناوین گوناگون
Other Matches
names
عناوین
themes
عناوین
subjects
عناوین
topics
عناوین
titles
عناوین
short title
فهرست عناوین قانون
your reverence
عنوان کشیشان که برابر است با عناوین قدیمی ایران
negotiation
تماس ها مذاکرات و تماسهای بین دولتها به عناوین مختلف
negotiations
تماس ها مذاکرات و تماسهای بین دولتها به عناوین مختلف
tenancy in common
حالتی که جمعی با عناوین مختلف در اداره ملکی شرکت داشته باشند بدون ان که به وحدت مالکیت ان خللی وارد اید مدت اجاره
unity of possession
تصرفات مشاعی چند تن در یک ملک واحد تصرفات فرد واحددر دو مال مختلف که ناشی از عناوین مختلفه باشد
miscellaneous
گوناگون
pied
گوناگون
varicolored
گوناگون
heterochromous
گوناگون
sundries
گوناگون
variate
گوناگون
mixtilineal
گوناگون خط
protean
گوناگون
odd and ends
گوناگون
diverse
گوناگون
multiple
گوناگون
varied
گوناگون
variegated
گوناگون
sundry
گوناگون
multifarious
گوناگون
various
گوناگون
varia
اشیا گوناگون
wide-ranging
متنوع - گوناگون
undervarious
بعناوین گوناگون
here and there
<idiom>
درمکانهای گوناگون
variant
گوناگون مختلف
multiple
چندلا گوناگون
miscellaneously
بطور گوناگون
varia
مطالب گوناگون
variegated colours
رنگهای گوناگون
diversifying
گوناگون ساختن
versicolor
برنگهای گوناگون
varietal
گوناگون پر از تنوعات
diversify
گوناگون ساختن
diversifies
گوناگون ساختن
diversified
گوناگون ساختن
oddments
مواد گوناگون
estate in common
درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
polyphagia
خورنده غذاهای گوناگون
variform
گوناگون مختلف الشکل
various books
کتابهای گوناگون یا مختلف
miscellanies
مجموعهای از مطالب گوناگون
sundry
اقلام متفرقه گوناگون
manifoldly
بطور متعدد یا گوناگون
humoursomeness
حالات ویژه گوناگون
heterochromous
دارای رنگهای گوناگون
miscellany
مجموعهای از مطالب گوناگون
catchall
فرف یامخزن اشیاء گوناگون
job lots
کالاهای گوناگون که یک جاخریداری میشود
symposia
مقالات گوناگون درباره یک موضوع
job lot
کالاهای گوناگون که یک جاخریداری میشود
varied
دارای رنگهای گوناگون رنگارنگ
to compare apples and oranges
<idiom>
چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
symposiums
مقالات گوناگون درباره یک موضوع
symposium
مقالات گوناگون درباره یک موضوع
polyvalent
دارای پادگن ها یا پادتنهای گوناگون
Reforms are needed in various directions.
تغییراتی ؟ رجهات گوناگون لازم است
multi purpose vehicle
وسیله نقلیه برای اهداف گوناگون
moto scramble
مسابقه چند بخشی درمسیرهای گوناگون
omnibus bill
لایحه قانونی که مسائل گوناگون در بر دارد
progressive attack
پیشروی شمشیرباز با حرکات تهاجمی گوناگون
combination carrier
کشتی که کالاهای گوناگون حمل مینماید
redundancy
تکراراطلاعات میان فایلهای گوناگون افزونگی
redundancies
تکراراطلاعات میان فایلهای گوناگون افزونگی
varriform
دارای چندین شکل گوناگون مختلف الشکل
universal provider
سوداگری که در همه چیزیادرکالاهای گوناگون معامله میکند
He gets paid wering different hats .
به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
heteromorphic
جور بجور شونده دارای شکلهای گوناگون جانوران دگردیس
hexapla
کتاب شش متنی که متنهای گوناگون رادرستونهای موازی نشان دهد
to ring the changes
کاری راتا انجا که بتوان باشکال گوناگون انجام دادن
input output table
بین بخشهای گوناگون اقتصادی را مشخص و اندازه گیری میکند
panopticon
نمایشگاه کالای گوناگون اسبابی که دوربین و ریزبین هردودران جمع میشود
jumble shop
دکانی که خرده ریز و کالای گوناگون ارزان و نیمدار دران میفروشند
montages
قطعه ادبی یا موسیقی مرکب از قسمتهای گوناگون تهیه عکسهای بهم پیوسته
redundant information
یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
instructional computing
فرایند اموزشی تدریس مراحل گوناگون علم کامپیوتر وپردازش داده به افراد
montage
قطعه ادبی یا موسیقی مرکب از قسمتهای گوناگون تهیه عکسهای بهم پیوسته
maypole
تیری که باگلهای گوناگون اراسته ودر روز یکم ماه مه درمیدان شهربدوران میرقصند
boilerplate
قطعهای از متن که بارهاکلمه به کلمه در سندهای گوناگون استفاده میشودورق اهن دیگ بخار
hypercard
نوعی محیط برنامه نویسی که تمام شکلهای گوناگون اطلاعات را به صورت پشته هایی از کارت شاخص دارسازمان میدهد هایپرکارت
p system
سیستم عامل ریزکامپیوتری باامتیاز اساسی که برنامههای نوشته شده برای ان روی محدوده گستردهای ازماشینهای گوناگون کار میکند
compaq computer corporation
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
the incidents of a journey
رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
mask design
اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
Of all sorts. Of every description.
جور واجور ( جور به جور ؟ گوناگون )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com