English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
subsistence theory of wages به قانون مفرغ مزدها نیزمعروف است
Other Matches
spiral of wages and prices حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
iron law of wage قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
rigidity of wages انعطاف ناپذیری مزدها
general level of wages سطح عمومی مزدها
bargaining theory of wages نظریه چانه زنی مزدها
bronzes مفرغ
gunmetal مفرغ
bell metal مفرغ
bell-metal مفرغ
gun metal مفرغ
bronze مفرغ
patine زنگ مفرغ
patina زنگ مفرغ
phosphor bronze مفرغ فسفردار
ormolu مفرغ زرنما
pewter مفرغ فروف مفرغی
silicon bronze مفرغ سیلیسیم دار
corinthian brass or bronze یکجور مفرغ که ازسیم و زرومس ترکیب می کردند
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canons قانون کلی قانون شرع
canon قانون کلی قانون شرع
say's law قانون سی . براساس این قانون
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
legal قانون
law قانون
kanoon قانون
nisi قانون
statutes قانون
law of constant heat sumation قانون هس
statute قانون
regardless of the law به قانون
regulation قانون
lex قانون
legislation قانون
acted قانون
laws قانون
act قانون
rule قانون
canon قانون
enacment قانون
code قانون
canons قانون
hess's law قانون هس
edicts قانون
edict قانون
economic law قانون اقتصادی
fechner's law قانون فخنر
five second rule قانون 5 ثانیه
faraday's law قانون فاراده
faraday's law قانون فارادی
enactment of law وضع قانون
law of scarcity قانون کمیابی
law of primacy قانون تقدم
engels law قانون انگل
law of reflection قانون بازتاب
law of recency قانون تاخر
law of readiness قانون امادگی
law of progression قانون پیشروی
engel's law قانون انگل
enactor واضع قانون
extralegal ماورای قانون
reflection law قانون بازتاب
law of use قانون استعمال
demorgans law قانون دمورگان
declaratory statute قانون اعلامی
dead letter قانون منسوخ
marioote law قانون ماریوت
dalton's law قانون دالتون
matrimonially به قانون زناشوئی
curie's law قانون کوری
crown law قانون جزائی
make law وضع قانون
lextalionis قانون قصاص
einstein's law قانون اینشتاین
lawbreaker قانون شکن
lawmaker قانون گزار
left hand rule قانون دست چپ
legiskative قانون گذار
legislatress قانون گذار زن
legislatrix قانون گذار زن
legist قانون دان
lenz' law قانون لنز
lenz's law قانون لنتس
distribution law قانون توزیع
mercantile law قانون تجارت
juristic قانون دان
law of analogy قانون تمثیل
jurisprudent قانون دان
law of clouser قانون بستار
law of complimentarity قانون مکملیت
jurisconsult قانون دان
okuns law قانون اوکان
law of contiguity قانون مجاورت
law of contract قانون قرارداد
joule's law قانون ژول
law of advantage قانون امتیاز
law merchant قانون تجارت
labour act قانون کار
labour code قانون کار
labour law قانون کار
lambert law قانون لامبرت
laplace's law قانون لاپلاس
law abidingness پیروی قانون
law breaker قانون شکن
law fallen into desuetude قانون متروک
joiting law قانون ژول
law of demand قانون تقاضا
law of effect قانون اثر
law of gravitation قانون گرانش
law of induced current قانون لنتس
employment act قانون اشتغال
law of nations قانون ملل
greshams law قانون گرشام
gresham's law قانون گرشام
graham's law قانون گراهام
governing law قانون حاکم
gay lussac's law قانون گیلوساک
gas laws قانون گاز
hauy law قانون هوی
hook's law قانون هوک
law of election قانون انتخابات
jachson's law قانون جکسون
islamic law قانون شرع
introduce law انشاء قانون
insolvent law قانون اعسار
insolvent law قانون درماندگی
law of causation قانون علیت
ignorance of law جهل به قانون
law of frequency قانون بسامد
hubble law قانون هابل
game law قانون شکار
to the letter <idiom> طبق قانون
plaintiff خواهان [قانون]
complainant [British E] خواهان [قانون]
pursuer [Scottish English] خواهان [قانون]
claimant [arbitration proceedings] خواهان [قانون]
petitioner [divorce proceedings] خواهان [قانون]
plaintiff شاکی [قانون]
complainant [British E] شاکی [قانون]
pursuer [Scottish English] شاکی [قانون]
claimant [arbitration proceedings] شاکی [قانون]
petitioner [divorce proceedings] شاکی [قانون]
It's a rule that ... قانون است که ...
to come into operation قانون شدن
to take effect قانون شدن
to inure قانون شدن
to go into effect قانون شدن
breach of the law نقض قانون
plaintiff مدعی [قانون]
complainant [British E] مدعی [قانون]
pursuer [Scottish English] مدعی [قانون]
claimant [arbitration proceedings] مدعی [قانون]
petitioner [divorce proceedings] مدعی [قانون]
in the eyes of law از دید قانون
brush with the law <idiom> درگیری با قانون
merkel's law قانون مرکل
parallel law قانون توازی
pascal قانون پاسکال
pascal's law قانون پاسکال
paschen's law قانون پاشن
penal statute قانون جزا
peronality of laws ویژگی قانون
planck law قانون پلانک
power law قانون توانی
preamble of a statute مقدمه قانون
press law قانون مطبوعات
procedural law قانون شکلی
ohm's law قانون اهم
offense قانون شکنی
mil rule قانون میلیم
nationality law قانون تابعیت
nomographer قانون گذاری
nomographer قانون گذار
nomography فن قانون گذاری
nomological وابسته به قانون
nomological شبیه قانون
nomological منطبق با قانون
nomology قانون شناسی
obedient to the law پیرو قانون
obedient to the law مطیع قانون
rambunctious بی قانون و قاعده
raoult's law قانون رائول
religious law قانون شرع
the spirit of the law روح قانون
the spirit of the law جوهر قانون
to break a law قانون شکنی
trapezoidal law قانون ذوذنقهای
unwritten law قانون ننوشته
violation of law نقض قانون
wagners law قانون واگنر
walras law قانون والراس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com