English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
expotriate به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
Other Matches
exiles شخص تبعید شده تبعید کردن
exile شخص تبعید شده تبعید کردن
exiled شخص تبعید شده تبعید کردن
exiling شخص تبعید شده تبعید کردن
deportation تبعید و بیرون کردن فردخارجی از کشور
petalism تبعید پنجساله بوسیله نوشتن نام تبعید شونده در روی برگ زیتون
deportee محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
deportees محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
transmigration حلول روح مرده در بدن موجود زنده دیگری تبعید
proscribed تبعید کردن
banishing تبعید کردن
proscribing تبعید کردن
banishes تبعید کردن
deports تبعید کردن
exile تبعید کردن
proscribe تبعید کردن
deport تبعید کردن
proscribes تبعید کردن
deported تبعید کردن
deporting تبعید کردن
exiled تبعید کردن
banished تبعید کردن
banish تبعید کردن
exiling تبعید کردن
exiles تبعید کردن
cast out تبعید کردن
abandon رهاکردن تبعید کردن
ostracising با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizing با اراء عمومی تبعید کردن
ostracize با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizes با اراء عمومی تبعید کردن
ostracises با اراء عمومی تبعید کردن
ostracized با اراء عمومی تبعید کردن
ostracised با اراء عمومی تبعید کردن
deporting تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deported تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deports تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deport تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
expulsion تبعید
proscription تبعید
out lawry تبعید
transportation تبعید
exiling تبعید
relegation تبعید
expulsions تبعید
resettlement تبعید
exiles تبعید
banishment تبعید
exiled تبعید
deportation تبعید
exile تبعید
deportable قابل تبعید
resettle مهاجرتاجباریبهمکانیدیگر تبعید
proscription تبعید محکومیت
banisher تبعید کننده
transportation بارکشی تبعید
ostracism تبعید با اراء عمومی
dp بی مکان ومنزل تبعید شده
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
expellee افراد اخراجی از مملکت اخراج شدگان یا تبعید شدگان سیاسی تبعیدی
one country or another این یا یک کشور دیگری
policy of contianment سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
intervention هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
interventions هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
Burundi کشور بروندی در مرکز خاوری افریقا و شرق کشور زئیر
secession تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
provincialism اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
importing به کشور اوردن افهار کردن
imported به کشور اوردن افهار کردن
to emigrate [to] مهاجرت کردن [به] [به کشور دیگررفتن]
import به کشور اوردن افهار کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
personifies رل دیگری بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
subtraction کم کردن یک عدد از دیگری
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
interrupts حرف دیگری را قطع کردن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
impersonation نقش دیگری رابازی کردن
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
passing off به اسم دیگری معامله کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
interrupt حرف دیگری را قطع کردن
interrupting حرف دیگری را قطع کردن
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
To smuggle in to ( out of ) a country . جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
nonaligned کشور غیر متعهد از نظرسیاسی کشور غیر وابسته
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to exchange something [for something] معاوضه کردن [چیزی را با چیز دیگری]
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to play off از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
to exchange something [for something] مبادله کردن [چیزی را با چیز دیگری]
personation خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
pirate از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirates از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to shift off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirating از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to interpret [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to provide interpretation [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
stiffening اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
reproduces کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
transcribe کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribed کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribes کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribing کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
media کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
reproduce کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
reproducing کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
reproduced کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
chains روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
country cover diagram دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
label 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labeling 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labels 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
labelled 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
replication 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
fatherlands کشور
soiling کشور
fatherland کشور
stated کشور
state- کشور
state کشور
country کشور
realm کشور
realms کشور
countries کشور
soil کشور
soils کشور
territory کشور
states کشور
land n کشور
stating کشور
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com