Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (5 milliseconds)
English
Persian
let me go
بگذار بروم
Other Matches
caveatemptor
به معنی " بگذار مشتری حذرکند یا بگذار مشتری موافب باشد "
let him do what he pleases
بگذار
Let her attend to her work .
بگذار بکارش برسد
Let him clear out . Let him go to blazes.
بگذار گورش را گه کند
Let him speak his pices. let him have his say. Let him state his case.
بگذار حرفش را بزند
soit fait comme il est desire
بگذار ان چنان که می خواهدباشد
you see
بگذار برای شمابگویم
Leave it I'll tomorrow . Let it wait tI'll tomorrow .
بگذار بماند تا فردا
Put it on my account. I'll foot the bill. Charge it to me.
بحساب من بگذار
[پای من حساب کن ]
Put the plates on the table .
بشقابها را بگذار روی میز
Give him a taste of the whip .
بگذار مزه شلاق را یک کمی بچشد
Leave her alone.
اورا تنها (بحال خود ) بگذار
Dont stand on ceremony.
تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
Let the car cool off.
بگذار اتوموبیل یکقدری خنک بشود
Put the books back on the shelf.
کتابها را بگذار توی قفسه سر جایش
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself .
بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
let me go
بروم
it fell to my lot to go
من شد که بروم
it fell to my lot to go
قرار شد من بروم
i can go
میتوانم بروم
i made up my mind to go
بر ان شدم که بروم
i must go
باید بروم
i ought to go
باید بروم
i ougth to go
باید بروم
i will go
که بروم میروم
iam a to go
میترسم بروم
iam d. to go
مایلم بروم
How do I get to this place / this address?
چطور می تونم به ... بروم؟
I must leave at once.
باید فورا بروم.
i am unwilling to go
مایل نیستم بروم
How do I get to ... ?
چطور می تونم به ... بروم؟
I have no place (nowhere) to go.
جایی ندارم بروم
He advised (urged) me to go.
به من توصیه کرد که بروم
i made up my mind to go
نصمیم گرفتم که بروم
he insisted on me to go
اصرار کرد که بروم
he gave me a sign to go
اشاره کرد که بروم
i am unwilling to go
راضی نیستم بروم
i am reluctant to go
میل ندارم بروم
i am purposed to go
در نظر دارم بروم
i am purposed to go
قصد دارم بروم
i am bend on going
مصمم هستم بروم
i agreed to go
حاضر شدم بروم
i may go
ممکن است بروم
She asked me in (inside the house).
تعارفم کرد بروم بو
byzantine
وابسته بروم شرقی
shall i go?
ایا باید بروم
in order that i may go
برای اینکه بروم
i have no other place to go
جای دیگری ندارم که بروم
I must be going now.
الان دیگه باید بروم
may i go yes you may
ایا ممکن است من بروم
I am thinding of going to Europe.
خیال دارم به اروپ؟ بروم
i had barely time to get out
همینقدروقت داشتم که بیرون بروم
I wI'll be damned if I ll go .
لعنت برمن اگه بروم
Can I get there on foot?
آیا میتوانم تا آنجا پیاده بروم؟
I dont have time to go to the movies .
فرصت نمی کنم به سینما بروم
I have a short trip ahead.
قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
He arrived just as I was about to go .
درست موقعیکه می خواستم بروم او آمد
You wont catch me going to his house .
غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
How do I get to city center?
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
Can I go earlier today, just as a special exception?
اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
Now it is about time to head home!
الان وقتش رسیده به خانه برویم
[بروم]
!
Can I drive to the centre of town?
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
iam impatient to go
دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
i had half a mind to go
چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
I wanted to go camping but the others quickly ruled out that idea.
من می خواستم به کمپینگ بروم اما دیگران سریع ردش کردند.
If the cap fit,wear it.
<proverb>
اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com