English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
high order bit بیت بالا رتبه
Search result with all words
high order رتبه بالا
eminence پر مقام [بالا رتبه] در گروهی یا پیشه ای
Other Matches
scores رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
score رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
run of the mine بی رتبه
degrees رتبه
step رتبه
degree رتبه
stations رتبه
ranked رتبه
ranks رتبه
coordinate هم رتبه
rank رتبه
stationed رتبه
grade رتبه
from within the ranks of از رتبه
order رتبه
grades رتبه
stepping رتبه
of the same grade هم رتبه
station رتبه
rank رتبه بندی
degrade تنزیل رتبه
degradation تنزل رتبه
degrades تنزیل رتبه
low order پایین رتبه
centile rank رتبه صدکی
step مرحله رتبه
grades درجه رتبه
stepping رتبه درجه
to get one's stripes رتبه گرفتن
step رتبه درجه
place مقام رتبه
stepping مرحله رتبه
placing مقام رتبه
grade درجه رتبه
compeer هم رتبه بودن با
places مقام رتبه
percentile rank رتبه صدکی
outrank رتبه بالاترداشتن
khediviate رتبه خدیو
ranking عالی رتبه
ranking رتبه بندی
demotion تنزل رتبه
third degree رتبه سوم
ratings درجه رتبه
he is next to you in rank او در رتبه پس از شماست
high ranking عالی رتبه
permanent rank رتبه دایمی
episcopate رتبه اسقفی
minor پایین رتبه
rating درجه رتبه
khedivate رتبه خدیو
juniority رتبه پائین تر
ranked رتبه بندی
ranks رتبه بندی
dignity مقام رتبه
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
demoted تنزل رتبه دادن
eminency عالی رتبه عالیجناب
princeling شاهزاده پایین رتبه
advance ترفیع رتبه دادن
advancing <adj.> ترفیع رتبه دادن
clock stagger رتبه زمان سنجی
rank difference correlation همبستگی تفاوت رتبه ها
demote تنزل رتبه دادن
constableship وفیفه یا رتبه پلیس
demotes تنزل رتبه دادن
demoting تنزل رتبه دادن
subalternate شخص پایین رتبه
comedown تنزل رتبه ومقام
inferior پایین رتبه فرعی
the rank of colonel پایه یا رتبه سرهنگی
degrade تنزل رتبه دادن
promotions ترفیع رتبه پیشرفت
promotion ترفیع رتبه پیشرفت
below the horizon رتبه من از او پایین تر است
justiciary داور عالی رتبه
eminence عالی رتبه عالیجناب
rank رتبه بندی کردن
degree رتبه بندی کردن
low order digit رقم پایین رتبه
ranked رتبه بندی کردن
ranks رتبه بندی کردن
inferiors پایین رتبه فرعی
grades درجه بندی رتبه
noncommissioned officer افسر دون رتبه
degrades تنزل رتبه دادن
degrees رتبه بندی کردن
grade درجه بندی رتبه
minor پایین رتبه خرد
duumvir شریک رتبه حکومت دو نفری
stratum رتبه طبقه نسج سلولی
isotropic ranking رتبه بندی غیر کمی
commissioners مامور عالی رتبه دولت
duumvirate اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
credit rating رتبه بندی اعتباری مشتریان
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
commissioner مامور عالی رتبه دولت
warlord افسر عالی رتبه ارتش
Esteemed commissioner! مامور عالی رتبه محترم!
puisne judge قاضی پایین رتبه دادرس جز
undergrad u te شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
disrate پست کردن تقلیل رتبه دادن
downgraded جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrades جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrading جمع و جور کردن تنزیل رتبه
chancellery رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
chancellory رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
downgrade جمع و جور کردن تنزیل رتبه
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
ranking دارای مقام بزرگ و عالی رتبه بندی
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
ace رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
yamen اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
midshipman افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
he rose from the ranks از پایه سربازی باینجارسید از رتبه سربازی ترقی کرد
service rating تقدم پرسنلی رتبه بندی پرسنلی
advances ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
overhead سر بالا
overtone بالا تن
upper limit حد بالا
uppermost از بالا
overhead بالا
balcony لژ بالا
overtones بالا تن
balconies لژ بالا
upper بالا
aweigh بالا
galleries لژ بالا
up there ان بالا
up stairs بالا
upside بالا
in old age [in great age] در سن بالا
ascendency بالا
ascendancy بالا
atop بالا
at a great age در سن بالا یی
above در بالا
aloft بالا
superincumbent از بالا
gallery لژ بالا
high بالا
up بالا
on high در بالا
up رو به بالا
outreach بالا
top بالا
lever bridge پل بالا رو
highs بالا
over بالا
over- بالا
highest بالا
upping رو به بالا
upped بالا
upped رو به بالا
upping بالا
headwater بالا اب
to puff up بالا امدن
to puff out بالا امدن
bottom up از پایین به بالا
embezzled بالا کشیدن
raises بالا بردن
embezzles بالا کشیدن
to fetch up بالا اوردن
to cast the g. بالا اوردن
to bring up بالا اوردن
upheavals بالا امدن
upheaval بالا امدن
to set in بالا امدن
Please come up . بفرمائید بالا
raise بالا کشیدن
raise بالا بردن
embezzle بالا کشیدن
raises بالا کشیدن
top pour ریختن از بالا
top cast ریختن از بالا
the upper storey اشکوب بالا
jacks بالا بردن
jack بالا بردن
lifting device ابزار بالا بر
top carriage قنداق بالا
they were filfty at the outsid دست بالا
embezzling بالا کشیدن
tweaks بالا بردن
up بالا بردن
on stilts بالا ایستاده بل
head piece قسمت بالا
aspiring بالا رفتن
aspires بالا رفتن
aspired بالا رفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com