English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
harebrained بیفکرو خیال
Other Matches
humored خیال
mind خیال
inapprehensive بی خیال
ideology خیال
ideologies خیال
minding خیال
phantasy خیال
spectrum خیال
phantoms خیال
phantom خیال
fictions خیال
fiction خیال
carefree بی خیال
phantasma خیال
whim خیال
figments خیال
idealogy خیال
humoring خیال
humors خیال
humour خیال
humoured خیال
conceptualization خیال
humouring خیال
humours خیال
doubleganger خیال
fantasies خیال
fantasm خیال
fantasy خیال
fata morgana خیال
apparition خیال
apparitions خیال
notional خیال
figment خیال
dump خیال
plan خیال
minds خیال
fancy خیال
intentions خیال
intention خیال
fancying خیال
plans خیال
design خیال
designs خیال
fancied خیال
get off بی خیال شدن
whims خیال
notion خیال
notions خیال
wraith خیال
wraiths خیال
hallucination خیال
freewheeling بی خیال
hallucinations خیال
fanciest خیال
fancies خیال
chimeras خیال واهی
impression عقیده خیال
impressions عقیده خیال
absentminded پریشان خیال
abstractedly با پریشانی خیال
imaginative <adj.> خیال آفرین
chimera خیال واهی
abstractionism خیال بافی
maya خواب و خیال
puzzleheaded اشفته خیال
revery خیال واهی
revery خیال خام
scatter brained پریشان خیال
specter خیال وفکر
supposable خیال کردن
whim wham خیال وسواس
wool-gathering خواب و خیال
absent-minded <idiom> فراموش خیال
sitting duck <idiom> بی خیال نشستن
absent پریشان خیال
flights of fancy بال خیال
ideation خیال اندیشی
ideate خیال کردن
i intend to stay here خیال دارم که ...
an absurd notion خیال بیهوده
chimaera خیال واهی
cloud castle خیال خام
day dreaming خیال پروری
daydreamer خیال باف
fancy free عاری از خیال
far away پریشان خیال
forced fantasy خیال فراخوانده
futurism خیال پرستی
going to خیال داشتن
he changed his mind از ان خیال منصرف شد
he thought خیال می کرد
high flying بلند خیال
high flying خیال پرور
humor خیال مزاح
absent minded پریشان خیال
starry eyed خیال اندیش
visions خیال تصور
deeming خیال کردن
deems خیال کردن
daydream خیال باطل
vision خیال تصور
ideas فکر خیال
fancier خیال باز
daydreaming خیال باطل
idea فکر خیال
starry eyed خیال پرور
deemed خیال کردن
deem خیال کردن
absent-minded پریشان خیال
absent-mindedly پریشان خیال
uneasily پریشان خیال
abstracted پریشان خیال
uneasy پریشان خیال
spectre خیال وفکر
starry-eyed خیال پرور
starry-eyed خیال اندیش
spectres خیال وفکر
specters خیال وفکر
daydreams خیال باطل
fanciers خیال باز
thoughts افکار خیال
thought افکار خیال
idealism خیال اندیشی
reveries خیال خام
ghosts جان خیال
reveries خیال واهی
reverie خیال خام
reverie خیال واهی
ghost جان خیال
daydreamed خیال باطل
fancier خیال باف
imaginary وهمی خیال
autism خیال پرستی
think خیال کردن
Utopias وهم و خیال
fanciers خیال باف
thinks خیال کردن
Utopia وهم و خیال
fantasises به خواب و خیال فرورفتن
illusion خیال باطل وهم
illusions خیال باطل وهم
cloud-cuckoo-land سرزمین خواب و خیال
fantasised به خواب و خیال فرورفتن
to space out پریشان خیال شدن
With an easy mind (conscience). با خیال (وجدان ) راحت
With peace of mind. با آرامش خیال وخاطر
fantasizes به خواب و خیال فرورفتن
fantasized به خواب و خیال فرورفتن
fantasize به خواب و خیال فرورفتن
fantasising به خواب و خیال فرورفتن
simulacrum صورت خیالی خیال
daydreamed خیال باطل کردن
envisioned خیال بافی کردن
cloud land عالم خیال یافرض
i gave up the idea از ان خیال منصرف شدم
his intentions are good خیال بدی ندارد
gawks بی خیال نگاه کردن
gawking بی خیال نگاه کردن
gawked بی خیال نگاه کردن
gawk بی خیال نگاه کردن
daydreams خیال باطل کردن
daydream خیال باطل کردن
daydreaming خیال باطل کردن
he hasno notion of going خیال رفتن ندارد
envision خیال بافی کردن
bovarism در هم امیزی خیال و واقعیت
intends خیال داشتن فهمیدن
intending خیال داشتن فهمیدن
quixote ادم خیال پرست
dreamer ادم خیال باف
phantasm حاصل خیال ووهم
envisions خیال بافی کردن
envisioning خیال بافی کردن
fantasizing به خواب و خیال فرورفتن
irreflexive بی خیال بدون بازتاب
incogitant بی خیال فارغ البال
intend خیال داشتن فهمیدن
dreamers ادم خیال باف
autistic وابسته به خیال پرستی توهمی
undesigning ساده صاف وساده بی خیال
It lookes like rain. هوا خیال باریدن دارد
I am thinding of going to Europe. خیال دارم به اروپ؟ بروم
He fabcies himself as a writer (author). به خیال خودش نویسنده است
To set someones mind at ease. خیال کسی را راحت کردن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
to be under the i. ihat... براین عقیده یا خیال بودن
iam inclined to think متمایلم باینکه خیال کنم
it look like rain گویا خیال باریدن دارد
schmaltz موسیقی یااثرهنری خیال انگیز ورویایی
schmalz موسیقی یااثر هنری خیال انگیزورویایی
idealism خیال پرستی مسلک اصالت تصور
I feel relieved because of that issue! خیال من را از این بابت راحت کردی!
schmaltzy موسیقی یااثرهنری خیال انگیز ورویایی
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
I intend to buy a car . خیال دارم یک ماشین ( اتوموبیل ) بخرم
featherbrain ادم حواس پرت پریشان خیال
i gave up the idea ازان خیال صرف نظر کردم
i intend my son for the bar خیال دارم پسرم را بگذارم وکالت کند
curlicue چین وشکن یا پیچ وتاب خیال انگیز
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you ! خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com