Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (8 milliseconds)
English
Persian
hotel-Dieu
بیمارستان فرانسوی
Other Matches
afcet
la Pour AssociationFrancaise etTechnique CybernetiqueEconomiqe سازمان حرفهای فرانسوی که هدف ان گرد هم اوردن دانشمندان فرانسوی در زمینههای مختلف کامپیوتری است
fielo hospital
بیمارستان صحرائی یاموقتی بیمارستان سیار
frenchwoman
زن فرانسوی
french chalk
گچ فرانسوی
Gallic
فرانسوی
the french
فرانسوی ها
French
: فرانسوی
gallican
فرانسوی
frenchification
فرانسوی شدن
Frenchman
مرد فرانسوی
Frenchmen
مرد فرانسوی
frenchy
فرانسوی ماب
gallicism
فرانسوی مابی
French
فرانسوی کردن
huguenot
فرانسوی پروتستان
huguenot
پروتستان فرانسوی
lycee
دبیرستان فرانسوی
grisette
دختر کارگر فرانسوی
french onion soup
سوپ پیاز فرانسوی
houdan
مرغ کاکلی فرانسوی
French dressing
چاشنی سالاد فرانسوی
French Order
سبک معماری فرانسوی
balking billiard
بیلیارد فرانسوی با 4 خط محدوده
french defence
دفاع فرانسوی شطرنج
gallicize
فرانسوی ماب شدن
gallomania
جنون فرانسوی مابی
gallomaniac
دیوانه فرانسوی مابی
gallicize
فرانسوی ماب کردن
frenchify
فرانسوی ماب شدن
normal opening
گشایش نرمال یا فرانسوی
french pastry
شیرینی اردینه فرانسوی
burn variation
واریاسیون برن در دفاع فرانسوی
blancmange
یک نوع کیک سفید فرانسوی
gallicism
اصطلاحات و لغات ویژه فرانسوی
gavotte
نوعی رقص سریع فرانسوی
gavote
نوعی رقص سریع فرانسوی
gaul
اهل کشور باستانی گل فرانسوی
She is French on her fathers on her fathers side.
از طرف پدر فرانسوی است
split
وزنه برداری یکضرب فرانسوی
chateau
شاتو
[کاخ یا قلعه فرانسوی]
hospitalizes
در بیمارستان
hospitalizing
در بیمارستان
hospital
بیمارستان
hospitalize
در بیمارستان
hospitals
بیمارستان
hospitalized
در بیمارستان
hospitalising
در بیمارستان
hospitalised
در بیمارستان
hospitalises
در بیمارستان
pay-bed
بیمارستان
phyllo (pastry)
خمیر پای فرانسوی
[غذا و آشپزخانه]
puff paste
خمیر پای فرانسوی
[غذا و آشپزخانه]
Joyedevivre
لذت فراوان زندگی
[ریشه فرانسوی]
flaky pastry
خمیر پای فرانسوی
[غذا و آشپزخانه]
He was every inch a frenchman.
اویک فرانسوی تمام عیار بود
winawer variation
واریاسیون ویناور در دفاع فرانسوی شطرنج
entac
موشک ضد تانک هدایت شونده فرانسوی
puff pastry
خمیر پای فرانسوی
[غذا و آشپزخانه]
anderssen attack
حمله اندرسن در دفاع فرانسوی شطرنج
advance variation
واریاسیون پیشروی پیاده دردفاع فرانسوی
admission
پذیرش به بیمارستان
open hospital
بیمارستان ازاد
psychiatric hospital
بیمارستان روانی
field hospitals
بیمارستان صحرایی
field hospital
بیمارستان صحرایی
leper hospital
بیمارستان مبروصین
sanitariums
بیمارستان مسلولین
hospitaler
ساکن بیمارستان
hospices
اسایشگاه بیمارستان
sanatoria
بیمارستان مسلولین
sanatorium
بیمارستان مسلولین
sanatoriums
بیمارستان مسلولین
hospital ship
ناو بیمارستان
debarkation hospital
بیمارستان موقت
day hospital
بیمارستان روزانه
hospice
اسایشگاه بیمارستان
clinics
مطب بیمارستان
ambulances
بیمارستان سیار
ambulance
بیمارستان سیار
infirmarian
متصدی بیمارستان
hospitalism
بیمارستان زدگی
clinic
مطب بیمارستان
franco baenoni defence
دفاع بنونی فرانسوی در پیاده وزیر شطرنج
zouave
یکی از افراد پیاده نظام فرانسوی در الجزایر
alekhine chatard attack
حمله الخین- شاتار در دفاع فرانسوی شطرنج
franco indian defence
دفاع هندی فرانسوی در پیاده وزیر شطرنج
anglo-chinois
[واژه فرانسوی برای چشم انداز باغ]
milner bary gambit
گامبی میلنر- باری در دفاع فرانسوی شطرنج
physician in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
sickbeds
تخت مریض یا بیمارستان
bed capacity
فرفیت بیمارستان از نظرتختخواب
doctor in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
admission
اجازه بستری
[در بیمارستان]
sickbed
تخت مریض یا بیمارستان
Take me to the hospital?
مرا به بیمارستان ببرید.
sick slip
برگ اعزام به بیمارستان
in-patient
بیمار بستریدر بیمارستان
inpatient
بیماری که در بیمارستان میخوابد
convalescent center
بیمارستان ثابت منطقهای
wardroom
سالن بیماران بیمارستان
sanatarium
اسایشگاه بیمارستان مسلولین
pesthouse
بیمارستان طاعونی ها اسایشگاه
outpatient
بیمار سرپایی بیمارستان
hospitalized prisoners
زندانیان بستری در بیمارستان
house surgeon
جراح مقیم بیمارستان
lock hospital
بیمارستان ناخوشیهای مقاربتی
Operation room.
اتاق عمل ( بیمارستان )
sanitorium
اسایشگاه بیمارستان مسلولین
in-patients
بیمار بستریدر بیمارستان
Liberty
[مجسمه زن نماد آزادی که توسط هنرمندان فرانسوی ساخته شد.]
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
interne
یا جراحی که در بیمارستان اقامت دارد
pest house
بیمارستان طاعونی ها اسایش گاه
emergency admission
پذیرش اضطراری
[در بیمارستان]
[پزشکی]
intern
انترن پزشک مقیم بیمارستان
interns
انترن پزشک مقیم بیمارستان
first year resident
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
interning
انترن پزشک مقیم بیمارستان
Foundation
[junior]
house officer
[British English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
intern
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
hospital infection committee
کمیته عفونت بیمارستان
[پزشکی]
Lous quatorze
[سبک فرانسوی معماری باروک و کلاسیک در زمان لوپی چهاردهم]
out patient
بیماریکه در بیمارستان نخوابیده ولی ازانجادستورمیگیرد
an in patient
بیماری که در روزهای عمل در بیمارستان میماند
Lous quinze
[سبک فرانسوی تلفیق معماری روکوکو و نئوکلاسیک در زمان لوئی پانزدهم]
Aioli
[سسی فرانسوی تشکیل شده از روغن زیتون، تخم مرغ و سیر]
residency
اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll .
حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
three cushion billiards
بیلیارد فرانسوی با ضربه به 2 گوی دیگر بعد از تماس با3 دیواره میز
physiocrats
اقتصاددانان فرانسوی قرن هیجده که معتقد بودند زمین و طبیعت یگانه منبع ثروت است
rubinstein variation
واریاسیون روبنشتاین دربازی چهار اسب در دفاع فرانسوی دردفاع نیمزو هندی و دردفاع تاراش
Hard architecture
[ساختمان محکم، غیر شخصی و بدون پنجره که معمولا زندان ها و بیمارستان های روانی به این سبک ساخته می شده است.]
campus environment
محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
infirmaries
درمانگاه یا بیمارستان کوچک درمانگاه
infirmary
درمانگاه یا بیمارستان کوچک درمانگاه
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com