English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English Persian
unsubstantiality بی اساسی بی اهمیتی
Other Matches
ground state نیروی اساسی حالت اساسی
disesteem بی اهمیتی
immateriality بی اهمیتی
insignificance بی اهمیتی
insignificancy بی اهمیتی
unsubstantial بی اهمیتی
it does not weigh with me درنظرمن اهمیتی
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
it is indifferent to me برای من چه اهمیتی ندارد
indifferentist کسیکه بموضوع عای دینی لاقید است و بشناختن حق ازباطل اهمیتی نمیدهد
meatiest اساسی
meatier اساسی
basal اساسی
basics اساسی
pivotal اساسی
functional اساسی
earthshaking اساسی
hypostatic اساسی
cardinals اساسی
meaty اساسی
Hon اساسی
fundamental اساسی
essentials اساسی
essential اساسی
unsubstantial بی اساسی
key projects اساسی
materials اساسی
basic اساسی
basilar اساسی
On what basis (ground) بر چه اساسی ؟
material اساسی
constitutional اساسی
essential <adj.> اساسی
radical اساسی
major <adj.> اساسی
quintessential <adj.> اساسی
cardinal اساسی
capital اساسی
ground اساسی
substantive [essential] <adj.> اساسی
rudimental اساسی
fundametal اساسی
nett اساسی
nets اساسی
net اساسی
substantial اساسی
groundlessness بی اساسی
organic اساسی
vital <adj.> اساسی
radicals اساسی
ground plans طرح اساسی
purview مواد اساسی
ground plan طرح اساسی
basic surplus مازاد اساسی
basic deficit کسری اساسی
constitutional law حقوق اساسی
constitutional low قانون اساسی
functional distribution توزیع اساسی
base repair تعمیر اساسی
volatile oil روغن اساسی
essential oil روغن اساسی
basic linkage پیوند اساسی
over haul تعمیر اساسی
fundamental rules قواعدیاقوانین اساسی
reformation اصلاح اساسی
rationale علت اساسی
radicals ریشگی اساسی
basically بطور اساسی
rite فرمان اساسی
basic variable متغیر اساسی
radicals طرفداراصلاحات اساسی
radical ریشگی اساسی
radical طرفداراصلاحات اساسی
basics مقدماتی اساسی
basics اساسی مقدماتی
basic مقدماتی اساسی
brass tacks مسایل اساسی
constitution قانون اساسی
spine wall دیوار اساسی
vital واجب اساسی
strategic variables متغیرهای اساسی
substantiality حالت اساسی
to let the saw dust out of پوچی یا بی اساسی
basic اساسی مقدماتی
constitutions قانون اساسی
myosin پروتئین اساسی عضله
A fundamental (slight) difference. اختلاف اساسی ( جزئی )
field theory نظریه اساسی میدان
Fundamental ( radical) changes. تغییرات اساسی وعمده
supplementalary constitution law متمم قانون اساسی
nonbasic variable متغیر غیر اساسی
nonessential goods کالاهای غیر اساسی
unconstitutionality مغایرت با قانون اساسی
essential fatty acids اسیدهای چرب اساسی
primordial عنصر نخستین اساسی
revolutionizing تغییرات اساسی دادن
constitutional مطابق قانون اساسی
constitution مشروطیت قانون اساسی
constitutions مشروطیت قانون اساسی
fundamental اصولی مقدماتی اساسی
punch-lines جمله اساسی واصلی
punch-line جمله اساسی واصلی
punch line جمله اساسی واصلی
revolutionizes تغییرات اساسی دادن
revolutionized تغییرات اساسی دادن
bill of rights قانون اساسی امریکا
conditions of sale شرایط اساسی معامله
revolutionize تغییرات اساسی دادن
revolutionising تغییرات اساسی دادن
revolutionises تغییرات اساسی دادن
constitutionality مطابقت با قانون اساسی
radical طرفدار اصلاحات اساسی
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
revolutionised تغییرات اساسی دادن
organic اندام دار اساسی
accidental غیر اساسی پیش آمدی
stapled اساسی مرکز بازرگانی عمده
staple اساسی مرکز بازرگانی عمده
essential singularity نقطه تکین اساسی [ریاضی]
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
stapling اساسی مرکز بازرگانی عمده
basic direct access method روش دستیابی مستقیم اساسی
bdos سیستم عامل اساسی دیسک
iowa tests of basic skills ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
the essential [inherent] [intrinsic] task کار مهم و ضروری [یا اساسی]
deeping of capital پایه گذاری اساسی سرمایه
basic sequential access method روش دستیابی ترتیبی اساسی
federal constitution قانون اساسی دولت متحده
unconstitutional بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
one of the [basic] fundamental tenets of democracy یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
reformers پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
bios سیستم اساسی ورودی و خروجی بایوس
reformer پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
ground rule وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
basic crops محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
karyolymph ماده اساسی زمینه هسته سلولی
desideratum ارزوی اساسی و ضروری چیز مطلوب
basic partitioned access method روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
basic telecommunications access method روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
time the essence of the contract مدت در حالی که از اصول اساسی عقد باشد
basic indexed sequential acess method روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
five fundamental economic questions پنج سوال اساسی اقتصادی : چه چیز تولید شود
bsam Access Sequential Basicروش دستیابی ترتیبی اساسی ethod
panels صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
btam BasicTelecommunicationsAccess روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی ethod
bdam Access Direct Basic روش دستیابی مستقیم اساسی ethod
panel صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
constitutionalism اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
bpam Access Partitioned Basicروش دستیابی جزء بندی شده اساسی ethod
sbc یک کامپیوتر کوچک با قابلیت اجرای انواعی ازکاربردهای اساسی تجاری Computer Board Single یک برد CPU ,
p system سیستم عامل ریزکامپیوتری باامتیاز اساسی که برنامههای نوشته شده برای ان روی محدوده گستردهای ازماشینهای گوناگون کار میکند
ups منبع تغذیه که حاوی منبع متناوب است به قط عات ,حتی پس از یک خرابی اساسی
deliveries تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
delivery تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
unesco (= united nations educational ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
bill of rights منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
leading indicators شاخصهای اساسی شاخصهای پیشرو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com