English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
efficacity تاثیر سودمندی
Other Matches
efficacy سودمندی
effectiveness سودمندی
profitability سودمندی
productivity سودمندی
fruitfulness سودمندی
advantageousness سودمندی
value in use سودمندی
effectuality سودمندی
efficaciousness سودمندی
remunerativeness سودمندی
usefulness سودمندی
utilization سودمندی
usability سودمندی
availability سودمندی
application [applicability] سودمندی
applicability سودمندی
subservience or cy سودمندی
helpfulness سودمندی
serviceableness سودمندی
utility سودمندی
profitableness سودمندی
computer utility سودمندی کامپیوتر
practicalness سودمندی مفیدیت
productiveness پرکاری سودمندی
subservience سودمندی کمک
subserviency سودمندی کمک
uses سودمندی استفاده
efficiency بازده سودمندی
the utility of medicines سودمندی داروها
use سودمندی استفاده
subjective utility سودمندی ذهنی
to get a good return on an investment بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
utilitarianism بدی هرچیزی بسته بدرجه سودمندی ان برای عامه مردم است
hanks تاثیر
effectiveness تاثیر
semplice بی تاثیر
adaphorous بی تاثیر
impressiveness تاثیر
forcefulness تاثیر
influence line خط تاثیر
hank تاثیر
influxes تاثیر
influenced تاثیر
influencing تاثیر
efficacy تاثیر
affection تاثیر
sensation تاثیر
influences تاثیر
sensations تاثیر
influx تاثیر
effect تاثیر
influence تاثیر
effected تاثیر
effecting تاثیر
forcibly با تاثیر
concerned [by] <adj.> تحت تاثیر
affected [by] <adj.> تحت تاثیر
efficacity درجه تاثیر
field effect با تاثیر میدانی
influencing تاثیر کردن بر
wallydraigle تاثیر پذیر
bear تاثیر داشتن
bears تاثیر داشتن
coefficients ضریب تاثیر
afair تاثیر کردن
coefficient ضریب تاثیر
impressible تاثیر پذیر
impressionability تاثیر پذیری
after-effect تاثیر بعدی
influence تاثیر کردن بر
after-effects تاثیر بعدی
touched تحت تاثیر
hit-and-run <idiom> تاثیر ناگهانی
influenced تاثیر کردن بر
size effect تاثیر اندازه
radius of influence شعاع تاثیر
influences تاثیر کردن بر
make an impression تاثیر گذاشتن
influence value ارزش تاثیر
influence value ضریب تاثیر
inductive influence تاثیر القائی
impressional تاثیر کننده
efficiency درجه تاثیر
effectiveness تاثیر بخشی
impress تاثیر کردن بر
impressed تاثیر کردن بر
impresses تاثیر کردن بر
effectiveness میزان تاثیر
aerates در تحت تاثیر
aerated در تحت تاثیر
impressing تاثیر کردن بر
efficacy درجه تاثیر
aerating در تحت تاثیر
aerate در تحت تاثیر
impressing : تحت تاثیر قراردادن
impressed : تحت تاثیر قراردادن
counteracted متقابلا" تاثیر گذاشتن
impresses : تحت تاثیر قراردادن
insalutary تاثیر روحی بد اب و هوا
ship influence تاثیر عبور کشتی
counteracts متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteracting متقابلا" تاثیر گذاشتن
without prejudice بدون تاثیر به اینده
counteract متقابلا" تاثیر گذاشتن
impress : تحت تاثیر قراردادن
cost effectiveness تاثیر بخشی هزینه
actions تاثیر اثر جنگ
action تاثیر اثر جنگ
bacterization تحت تاثیر باکتری
alcoholism تاثیر الکل در مزاج
edaphic تحت تاثیر خاک
importing دخل داشتن به تاثیر کردن در
infusive دارای قوه نفوذ یا تاثیر
affected تحت تاثیر واقع شده
iteraction تاثیر چند چیز بر یکدیگر
unbiased تحت تاثیر واقع نشده
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
vulcanization تحت تاثیر حرارت اتشفشانی
alcoholize تحت تاثیر الکل دراوردن
photothropism جنبش در تحت تاثیر روشنایی
to be i. with an idea فکری در کسی تاثیر نمودن
imported دخل داشتن به تاثیر کردن در
import دخل داشتن به تاثیر کردن در
weather worn تحت تاثیر هوا در امده
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
reacts تحت تاثیر واقع شدن
reacting تحت تاثیر واقع شدن
reacted تحت تاثیر واقع شدن
austral تحت تاثیر باد جنوبی
react تحت تاثیر واقع شدن
like water off a duck's back <idiom> بی تاثیر ،بدون تغیر عقیده
bacterize تحت تاثیر باکتری قراردادن
cost effectiveness analysis تحلیل تاثیر بخشی هزینه ها
biases تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
biotecture [معماری تاثیر گرفته از زیست شناسی]
to impinge on something تاثیر منفی روی چیزی گذاشتن
bias تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
consumer appeal تاثیر محصول روی مصرف کننده
mountains influnce climate کوه دراب و هوا تاثیر دارد
impressionability امادگی برای تحت تاثیر قرارگرفتن
impressibly بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
photo electric وابسته به تاثیر نورو الکتریک باهم
influence mine مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
electrifying تحت تاثیر برق قرار دادن
electrified تحت تاثیر برق قرار دادن
electrify تحت تاثیر برق قرار دادن
electrifies تحت تاثیر برق قرار دادن
public image تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
proselytism تحت تاثیر تبلیغات مسلکی واقع شدن
volcanize تحت تاثیر حرارت اتشفشانی قرار دادن
actinic دارای خواص پرتوافکنی مربوط به تاثیر شیمیایی
like hell <idiom> با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
hall effect شرح تاثیر میدان مغناطیسی روی جریان الکترون ها
machine address مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
How do you think the changes will affect you? فکر می کنید تغییرات چگونه بر زندگی شما تاثیر بگذارد؟
propagates خطایی در فرآیند که عملیات بعدی را تحت تاثیر قرار دهد
induced 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induces 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
propagate خطایی در فرآیند که عملیات بعدی را تحت تاثیر قرار دهد
geotropism رشدو نمو گیاه تحت تاثیر قوه جاذبه زمین
induce 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
propagated خطایی در فرآیند که عملیات بعدی را تحت تاثیر قرار دهد
inducing 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
propagating خطایی در فرآیند که عملیات بعدی را تحت تاثیر قرار دهد
hydrolyte جسم یا مادهای که تحت تاثیر تجزیه بوسیله اب قرار گیرد
nunc pro tunc حکم یا سند جدید الصدور که نسبت به گذشته تاثیر داشته باشد
critical engine موتوری که از کارافتادن یانقص ان تاثیر زیادی درعملکرد هواپیما خواهد داشت
advection جابجایی و حرکت طبقات اتمسفری بصورت افقی و تحت تاثیر گرما
dielectric heating گرمای ایجاد شده در یک دی الکتریک که تحت تاثیر میدان فرکانسهای زیاد اچ اف قراردارد
electro magnet اهنی که در تحت تاثیر قوه برق خاصیت مغناطیسی پیداکند اهنربای الکتریکی
resisting ماده محافظ شیارهای PCB که تحت تاثیر مواد شیمیایی قرار نمیگیرد
resists ماده محافظ شیارهای PCB که تحت تاثیر مواد شیمیایی قرار نمیگیرد
resisted ماده محافظ شیارهای PCB که تحت تاثیر مواد شیمیایی قرار نمیگیرد
resist ماده محافظ شیارهای PCB که تحت تاثیر مواد شیمیایی قرار نمیگیرد
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
ageing ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
field emission پخش شدن الکترونها از یک فلز یا نیمه هادی به درون یک خلاء تحت تاثیر میدان الکتریکی
impedance اندازه گیری تاثیر مدار الکتریکی روی سیگنال مغناطیسی شده دارد پس از اعمال ولتاژ
flow diagram دیاگرامی که محل وقوع تصمیمات منط ق در یک ساختار را نشان میدهد و تاثیر آنها روی اجرای برنامه
flowchart دیاگرامی که محل وقوع تصمیمات منط ق در یک ساختار را نشان میدهد و تاثیر آنها روی اجرای برنامه
real time سیستمی که زمان پردازش آن بسیار مهم است و میتواند منبع داده را تحت تاثیر قرار دهد
common nuisance منظور عملی است که باعث اضرار جامعه به طور کلی شود و تاثیر ان متوجه فرد خاص نباشد
logical مسیر Token در بین لایههای هر گره . در توپولوژی فیزیک FDDI حلقه منط قی را تحت تاثیر قرار نمیدهد
cross modulation مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
inversion تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
inversions تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
haze تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
biaxial deformation خمشی که در یک قطعه مستقیم الخط ایجاد میشودموقعی که تحت تاثیر زوج نیرویی که صفحه ان باهیچیک از سطوح اصلی اینرسی منطبق نباشد
pneumatolysis تاثیر بخار گرم ومایعات وفشار درتشکیل سنگهای معدنی واقع در مجاورت سنگهای اذرین
for the world <idiom> تحت تاثیر هرشرایطی ،تحت هر شرایطی
propagate خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagating خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagates خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
propagated خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
ballistic coefficient ضریب زاویه بالیستیکی ضریب تاثیر بالیستیکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com