English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 148 (7 milliseconds)
English Persian
ignition delay تاخیر اختراق
Other Matches
artificial delay line خط تاخیر
mora تاخیر
delaying تاخیر
delays تاخیر
cunctation تاخیر
permutations تاخیر
permutation تاخیر
deferment تاخیر
delay line خط تاخیر
demurral تاخیر
dilation تاخیر
dilatoriness تاخیر
latency تاخیر
lead lag relation تاخیر
retardation تاخیر
subsequence تاخیر
supersedure تاخیر
lagged تاخیر
lag تاخیر
lags تاخیر
delay تاخیر
stator تاخیر کن
inductive retardation تاخیر القایی
ignition lag تاخیر احتراق
electromagnetic delay line خط تاخیر الکترومغناطیسی
demurrage جریمه تاخیر
delayed به تاخیر افتاده
angle of lag زاویه تاخیر
lag angle زاویه تاخیر
average latency تاخیر متوسط
external delay تاخیر خارجی
delay time زمان تاخیر
delay circuit مدار تاخیر
lag coefficient ضریب تاخیر
lag of phase تاخیر فاز
seek delay تاخیر پیگردی
postponer تاخیر انداز
non delay ماسوره بی تاخیر
rotational delay تاخیر چرخشی
retardment درنگ تاخیر
retarder تاخیر کننده
retardation coil پیچک تاخیر
put over تاخیر کردن
propagation delay تاخیر انتشار
slow down تاخیر کردن
lingerer تاخیر کننده
propagation delay تاخیر پخش
hold off <idiom> تاخیر کردن
valve lag تاخیر سوپاپ
magnetic delay line خط تاخیر مغناطیسی
non delay بدون تاخیر
magnetic lag تاخیر مغناطیسی
phase lag تاخیر فاز
delays به تاخیر انداختن
hindrance سبب تاخیر
tarrying تاخیر کردن
dallying تاخیر کردن
retard تاخیر کردن
tarry تاخیر کردن
retarding تاخیر کردن
tarries تاخیر کردن
tarried تاخیر کردن
retards تاخیر کردن
hindrances سبب تاخیر
dallies تاخیر کردن
dallied تاخیر کردن
postpone به تاخیر انداختن
postponed به تاخیر انداختن
postpones به تاخیر انداختن
delay به تاخیر انداختن
stick الصاق تاخیر
postponing به تاخیر انداختن
postponement تاخیر اندازی
delaying به تاخیر انداختن
postponements تاخیر اندازی
tardy دارای تاخیر
tardiest دارای تاخیر
lags تاخیر کردن
lagged تاخیر زمانی
lagged تاخیر کردن
time lag تاخیر زمانی
time lag زمان تاخیر
lag تاخیر زمانی
time lags تاخیر زمانی
lag تاخیر کردن
time lags زمان تاخیر
lingers تاخیر کردن
lags تاخیر زمانی
tardier دارای تاخیر
dally تاخیر کردن
tardiness تاخیر ورود
linger تاخیر کردن
lingered تاخیر کردن
lingering تاخیر کردن
late payment damages خسارت تاخیر تادیه
delaying به تاخیر افتادن تاخیرکردن
option of delayed payment of the price خیار تاخیر ثمن
hang-up <idiom> تاخیر دربعضی از کارها
suspension of the game تعویق و تاخیر بازی
delay به تاخیر افتادن تاخیرکردن
arming delay تاخیر در مسلح شدن
delay zction firing عمل احتراق با تاخیر
demurrage تاخیر کردن نگاهداشتن
delay equalizer برابر کننده تاخیر
delay en route تاخیر در حین راه
delays به تاخیر افتادن تاخیرکردن
acoustic delay line خط تاخیر دهنده صوتی
decision lag تاخیر زمانی در تصمیم گیری
throw back باعث تاخیر شدن رجعت
demur استثنا قائل شدن تاخیر
Better late then never. <proverb> تاخیر بهتر از هرگز است .
There will be a delay of 8 minutes. 8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
delay en route تاخیر درحین حرکت در مسیر
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
slippage تاخیر در انجام یک یا چندفعالیت کارگاهی
demurrage خسارت تاخیر تخلیه کشتی
put off تاخیر کردن طفره رفتن
prolonger تاخیر دهنده طولانی کننده
summary انجام شده بدون تاخیر
summaries انجام شده بدون تاخیر
magnetic delay تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
delayed a.v.c. نافم خودکار صدا با تاخیر
demurrer تقاضای تاخیر درصدور حکم
His departure has been postponed for two days. حرکت او [مرد] دو روز به تاخیر افتاد.
stick around تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
height delay زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
deferred maintenance قصور و تاخیر در تعمیرماشین الات و غیره
slow whistle تاخیر داور در سوت زدن پس از خطا
Is the train from Leeds late? آیا قطار شهر لیدز تاخیر دارد؟
coding delay تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
delayed offside تاخیر در اعلام افساید که بستگی به واکنش مدافع دارد
acoustic حافظه ترمیم یافته که از خط تاخیر صوتی استفاده میکند
demurrage جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
hysteresis تاخیر تغییر دانسیته شارمغناطیسی نسبت به شدت میدان مغناطیسی
instantaneous readout سیستمی بدون تاخیر بین گیرنده کمیت موردنظر ونشاندهنده ان
acoustic تاخیر ایجاد میکند و داده نیز در رسانه جریان دارد
latency تاخیر بین زمانی که دستور دارد کامپیوتر میشود و اجرای آن یا بازگشت نتیجه .
lay up دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
delayed opening سیستم پرتاب چتر با باز شدن تاخیری سیستم تاخیر در بازشدن چتر
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
queue روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queueing روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queued روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queues روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com