Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
demurrage
تاخیر کردن نگاهداشتن
Other Matches
withheld
منع کردن نگاهداشتن
withhold
منع کردن نگاهداشتن
withholding
منع کردن نگاهداشتن
withholds
منع کردن نگاهداشتن
immure
در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
lagged
تاخیر کردن
tarrying
تاخیر کردن
tarried
تاخیر کردن
slow down
تاخیر کردن
retard
تاخیر کردن
tarry
تاخیر کردن
tarries
تاخیر کردن
hold off
<idiom>
تاخیر کردن
retarding
تاخیر کردن
retards
تاخیر کردن
linger
تاخیر کردن
lingering
تاخیر کردن
lingers
تاخیر کردن
dallying
تاخیر کردن
lag
تاخیر کردن
put over
تاخیر کردن
dally
تاخیر کردن
lags
تاخیر کردن
lingered
تاخیر کردن
dallied
تاخیر کردن
dallies
تاخیر کردن
lay up
دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
put off
تاخیر کردن طفره رفتن
stick around
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
preserving
نگاهداشتن
to hold fast
نگاهداشتن
preserves
نگاهداشتن
preserve
نگاهداشتن
latch
محکم نگاهداشتن
righting
قائم نگاهداشتن
righted
قائم نگاهداشتن
impark
در اغل نگاهداشتن
buoy
روی اب نگاهداشتن
to draw rein
دهنه را نگاهداشتن
isolating
درقرنطینه نگاهداشتن
latches
محکم نگاهداشتن
forborne
دست نگاهداشتن
isolates
درقرنطینه نگاهداشتن
catch hold of
محکم نگاهداشتن
humours
راضی نگاهداشتن
humouring
راضی نگاهداشتن
humoured
راضی نگاهداشتن
humour
راضی نگاهداشتن
humors
راضی نگاهداشتن
clamps
باگیره نگاهداشتن
humored
راضی نگاهداشتن
isolate
درقرنطینه نگاهداشتن
humoring
راضی نگاهداشتن
containment
محدود نگاهداشتن
right
قائم نگاهداشتن
clamped
باگیره نگاهداشتن
to whip in
باهم نگاهداشتن
clamping
باگیره نگاهداشتن
clamp
باگیره نگاهداشتن
behaved
ادب نگاهداشتن
behaves
ادب نگاهداشتن
refrigerate
خنک نگاهداشتن
refrigerates
خنک نگاهداشتن
behaving
ادب نگاهداشتن
behave
ادب نگاهداشتن
refrigerated
خنک نگاهداشتن
refrigerating
خنک نگاهداشتن
buoys
روی اب نگاهداشتن
buoying
روی اب نگاهداشتن
buoyed
روی اب نگاهداشتن
keep up
خوب نگاهداشتن
to d. oneself up
بدن راراست نگاهداشتن
park
درماندگاه اتومبیل نگاهداشتن
To stabilize prices .
قیمت ها راثابت نگاهداشتن
parked
درماندگاه اتومبیل نگاهداشتن
parks
درماندگاه اتومبیل نگاهداشتن
To bottle up ones anger.
خشم خود را دردل نگاهداشتن
hush
ارامش دادن مخفی نگاهداشتن
refrigeration
خنک کنی نگاهداشتن در یخچال
humor
خوشی دادن راضی نگاهداشتن
timed
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
times
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
he is not worth his salt
لایق نگاهداشتن نیست بنگاهداشتنش نمیارزد
double-parking
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
double-parked
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-park
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double park
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-parks
نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
hawser
طناب فولادی مخصوص نگاهداشتن کشتی در حوضچه
hawsers
طناب فولادی مخصوص نگاهداشتن کشتی در حوضچه
to respect oneself
رعایت شرافت نفس نمودن خودراباشرف ومحترم نگاهداشتن
scullery
اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
sculleries
اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
delaying
تاخیر
dilation
تاخیر
stator
تاخیر کن
dilatoriness
تاخیر
delay
تاخیر
mora
تاخیر
supersedure
تاخیر
subsequence
تاخیر
deferment
تاخیر
artificial delay line
خط تاخیر
lagged
تاخیر
delay line
خط تاخیر
permutations
تاخیر
permutation
تاخیر
lead lag relation
تاخیر
lags
تاخیر
latency
تاخیر
retardation
تاخیر
lag
تاخیر
demurral
تاخیر
cunctation
تاخیر
delays
تاخیر
lagged
تاخیر زمانی
delay time
زمان تاخیر
ignition lag
تاخیر احتراق
non delay
ماسوره بی تاخیر
lingerer
تاخیر کننده
lag
تاخیر زمانی
tardier
دارای تاخیر
magnetic lag
تاخیر مغناطیسی
postpone
به تاخیر انداختن
postponed
به تاخیر انداختن
postpones
به تاخیر انداختن
average latency
تاخیر متوسط
non delay
بدون تاخیر
magnetic delay line
خط تاخیر مغناطیسی
external delay
تاخیر خارجی
tardy
دارای تاخیر
postponer
تاخیر انداز
postponements
تاخیر اندازی
demurrage
جریمه تاخیر
rotational delay
تاخیر چرخشی
retardation coil
پیچک تاخیر
retarder
تاخیر کننده
retardment
درنگ تاخیر
lags
تاخیر زمانی
ignition delay
تاخیر اختراق
tardiest
دارای تاخیر
postponing
به تاخیر انداختن
propagation delay
تاخیر انتشار
delays
به تاخیر انداختن
stick
الصاق تاخیر
phase lag
تاخیر فاز
lag coefficient
ضریب تاخیر
postponement
تاخیر اندازی
delaying
به تاخیر انداختن
tardiness
تاخیر ورود
lag of phase
تاخیر فاز
electromagnetic delay line
خط تاخیر الکترومغناطیسی
propagation delay
تاخیر پخش
time lags
تاخیر زمانی
time lag
زمان تاخیر
time lag
تاخیر زمانی
seek delay
تاخیر پیگردی
angle of lag
زاویه تاخیر
hindrances
سبب تاخیر
hindrance
سبب تاخیر
delay circuit
مدار تاخیر
inductive retardation
تاخیر القایی
valve lag
تاخیر سوپاپ
delayed
به تاخیر افتاده
time lags
زمان تاخیر
lag angle
زاویه تاخیر
delay
به تاخیر انداختن
acoustic delay line
خط تاخیر دهنده صوتی
delay zction firing
عمل احتراق با تاخیر
delay
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
suspension of the game
تعویق و تاخیر بازی
delays
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delay en route
تاخیر در حین راه
option of delayed payment of the price
خیار تاخیر ثمن
delay equalizer
برابر کننده تاخیر
delaying
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
hang-up
<idiom>
تاخیر دربعضی از کارها
late payment damages
خسارت تاخیر تادیه
arming delay
تاخیر در مسلح شدن
demur
استثنا قائل شدن تاخیر
delay en route
تاخیر درحین حرکت در مسیر
There will be a delay of 8 minutes.
8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
demurred
استثنا قائل شدن تاخیر
decision lag
تاخیر زمانی در تصمیم گیری
delayed a.v.c.
نافم خودکار صدا با تاخیر
demurs
استثنا قائل شدن تاخیر
summary
انجام شده بدون تاخیر
throw back
باعث تاخیر شدن رجعت
demurrage
خسارت تاخیر تخلیه کشتی
demurrer
تقاضای تاخیر درصدور حکم
demurring
استثنا قائل شدن تاخیر
summaries
انجام شده بدون تاخیر
prolonger
تاخیر دهنده طولانی کننده
magnetic delay
تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
Better late then never.
<proverb>
تاخیر بهتر از هرگز است .
slippage
تاخیر در انجام یک یا چندفعالیت کارگاهی
His departure has been postponed for two days.
حرکت او
[مرد]
دو روز به تاخیر افتاد.
height delay
زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
slow whistle
تاخیر داور در سوت زدن پس از خطا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com