English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
morphology تاریخ تحولات لغوی
Other Matches
backdating تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdated تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdate تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
lexical لغوی
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated cheque چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
martyrology تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
literal sense معنی لغوی
lexical meaning معنی لغوی
lexical analysis تحلیل لغوی
chequered دارای تحولات
taxeme کوچکترین واحد ساختمان لغوی
meteorology مبحث تحولات جوی
cataclysm تحولات ناگهانی وعمده
cataclysms تحولات ناگهانی وعمده
diastrophism تحولات ارضی زمین
diastrophic مربوط به تحولات زمین
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
date تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
dates تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
hagiology تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
macroevoluyion تحولات عظیم سیر تکامل
engram تحولات دائمی هسته سلول
engramme تحولات دائمی هسته سلول
metabolism تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
metabolisms تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
induced investment سرمایه گذاری که پاسخگوی تغییرات و تحولات درامد ملی باشد
On the recent developments he had nothing to say. در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
fox شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
foxes شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
foxing شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
protohistory تاریخ ماقبل تاریخ
economic determinism یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
dog شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 31است و به شکل D نوشته میشود
dogs شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 31است و به شکل D نوشته میشود
dogging شکل لغوی رقمی در سیستم عددی بر مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 31است و به شکل D نوشته میشود
eras تاریخ
undated بی تاریخ
coeval هم تاریخ
dateless بی تاریخ
as of از تاریخ
with effect from از تاریخ ...
as from از تاریخ ,
coetaneous هم تاریخ
era تاریخ
date [appointment] تاریخ
date تاریخ
appointment تاریخ
appointed day تاریخ
dates تاریخ
dates [appointments] تاریخ ها
histories تاریخ
no date بی تاریخ
appointments تاریخ ها
history تاریخ
appointed days تاریخ ها
historicity تاریخ گرایی
in chronological order به ترتیب تاریخ
intellectual history تاریخ اندیشه ها
julain date تاریخ ژولین
postdates تاریخ ماقبل
expiry date تاریخ انقضاء
date of shipment تاریخ حمل
dateline تاریخ گذاری
delivery date تاریخ تحویل
due date تاریخ سررسید
due date تاریخ تادیه
economic history تاریخ اقتصادی
effective date تاریخ اجرا
Ancient history تاریخ باستان
expiration date تاریخ انقضا
date of maturity تاریخ انقضاء
value date تاریخ ارزش
date of birth تاریخ تولد
prehistory ماقبل تاریخ
the date was not specified تاریخ ان معلوم
termination date تاریخ پایان
literary history تاریخ ادبیات
maintenance history تاریخ تعمیرات
maturity date تاریخ سررسید
modern history تاریخ معاصر
natural historian تاریخ نویس
date of issuance تاریخ صدور
stale cheque چک تاریخ گذشته
system date تاریخ سیستم
date of maturity تاریخ سررسید
out of date از تاریخ گذشته
shelf life تاریخ مصرف
historian تاریخ نویس
acceptance date تاریخ قبولی
completion date تاریخ تکمیل
closing date تاریخ انقضاء
postdated تاریخ ماقبل
postdating تاریخ ماقبل
chronogram ماده تاریخ
postdate تاریخ ماقبل
epoch مبدا تاریخ
backdating date پیش تاریخ
historians تاریخ نویس
dates نخل تاریخ
date نخل تاریخ
historians تاریخ گزار
basic date تاریخ ترفیع
creation date تاریخ افرینش
creation date تاریخ ایجاد
epochs مبدا تاریخ
date of acquisition تاریخ خریداری
date in issuing تاریخ صدور
prehistory پیش تاریخ
dateable تاریخ گذاردنی
natural history تاریخ طبیعی
dated تاریخ دار
datable تاریخ گذاردنی
chronological به ترتیب تاریخ
historian تاریخ گزار
current date تاریخ جاری
post date تاریخ اینده گذاشتن
the Classical World [the Ancient World] جهان باستانی [تاریخ]
prehistoric times ازمنه ماقبل تاریخ
the christian era مبدا تاریخ میلادی
azoic دوران ماقبل تاریخ
of even date دارای همان تاریخ
post date پیش تاریخ کردن
even دارای همان تاریخ
up to now تا کنون تا این تاریخ
value date تاریخ اجرا والور
eras اغاز تاریخ عصر
historically بشکل تاریخ دراوردن
Antiquity جهان باستانی [تاریخ]
historian تاریخ دان مورخ
era اغاز تاریخ عصر
historians تاریخ دان مورخ
What is todays date ? تاریخ امروز چیست ؟
Date and place of departure. تاریخ ؟ محل حرکت
An Out line of European history . کلیات تاریخ اروپ؟
The prehistoric creatures . موجودات ماقبل تاریخ
to go down in history در تاریخ ثبت شدن
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
early German history تاریخ ابتدایی آلمان
cryptodate کلید تاریخ رمز
landmarks نقطه تحول تاریخ
landmark نقطه تحول تاریخ
completion date تاریخ انجام کار
economic interpretation of history تفسیر اقتصادی تاریخ
effective date تاریخ شروداجرای دستورالعمل
letter of even date نامه همین تاریخ
expiry date of the credit تاریخ انقضای اعتبار
back dated پیش تاریخ شده
from the date on wards از این تاریخ به بعد
historical determinism اعتقاد به جبر تاریخ
historic معروف مبنی بر تاریخ
chronological دارای تسلسل تاریخ
dateable قابل تعیین تاریخ
date time group گروه تاریخ و زمان
dateline محل تاریخ گذاری
hagiologist نویسنده تاریخ اولیاوپیغمبران
datable قابل تعیین تاریخ
misdate تاریخ غلط گذاشتن
date of change of acountability تاریخ تسویه حساب
chronologically به ترتیب زمان یا تاریخ
medizeval history تاریخ قرون وسطی
erenow پیش ازاین تااین تاریخ
data break تاریخ تعویض کلید رمز
Date of departure . Departure date. تاریخ عزیمت (روز حرکت )
cryptodate تاریخ استفاده از کلید رمز
From the historic times. اززمانیکه تاریخ نشان می دهد
A prehistoric fossil. یک سنگواره (فسیل ) ماقبل تاریخ
write-ups به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
exergue جای تاریخ سکه یا مدال
History is the best testimony. تاریخ بهترین شاهد است
post dating an instrument تاریخ مقدمی را در سند قیدکردن
mythologically از روی افسانه یا تاریخ اساطیر
naturalistic وابسته به تاریخ علوم طبیعی
accommodation date تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
afterdate تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
to dungeon somebody به زندان انداختن کسی [تاریخ]
write up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
phylogeny تاریخ نژادی جانور یا گیاه
to cast [throw] somebody into the dungeon به زندان انداختن کسی [تاریخ]
historicize بعنوان تاریخ نشان دادن
date تاریخ روز و ماه و سال
basic date تاریخ شروع خدمت در هردرجه
international date line خط بین المللی تغییر تاریخ
write-up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
dates تاریخ روز و ماه و سال
mammoths فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
to cast [throw] somebody into the dungeon به سیاه چال انداختن کسی [تاریخ]
to dungeon somebody به سیاه چال انداختن کسی [تاریخ]
best-before date [BBD] تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
best-by date تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
minimum durability date [MDD] تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
broch [ساختار خشکه چینی ماقبل تاریخ]
mammoth فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
chronicling شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com