English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
gloom تاریکی افسرده کننده
Other Matches
depressive افسرده کننده
downers افسرده کننده
downer افسرده کننده
depressives افسرده کننده
depressing <adj.> افسرده کننده
benighted گرفتار تاریکی شدن درکوهستان گرفتار در تاریکی
nights تاریکی
night تاریکی
umbrage تاریکی
dusk تاریکی
dusk تاریکی شب
obscuration تاریکی
gloom تاریکی
sombreness تاریکی
darkness تاریکی
darkling در تاریکی
murkiness تاریکی
owl light تاریکی
the opaque تاریکی
duskiness تاریکی
nigritude تاریکی
dimness تاری تاریکی
scotopic adaptation انطباق با تاریکی
opaqueness تاریکی تیرگی
midnight دل شب تاریکی عمیق
scotopia بینایی در تاریکی
mare تاریکی دریا
achluophobia تاریکی هراسی
dark adaptation انطباق با تاریکی
nyctophobia تاریکی هراسی
dark adaptation تطبیق با تاریکی
mares تاریکی دریا
Somewhere in the darkness جایی در میانی تاریکی
dark adaptation عادت کردن به تاریکی
tenebrific تاریکی اور فلمانی
darkle در تاریکی پنهان شدن
groping در تاریکی پی چیزی گشتن
I bumped into the table in the dark. تو تاریکی خوردم به میز
gropes در تاریکی پی چیزی گشتن
onyx تاریکی پایین قرنیه
groped در تاریکی پی چیزی گشتن
grope در تاریکی پی چیزی گشتن
smoke screen موجب تاریکی وابهام
We lost our way in the dark. راهمان راتوی تاریکی گه کردیم
his sight could p darkness بینایی وی تاریکی رامی شکافت
Some children are afraid of the dark. بعضی بچه ها از تاریکی می ترسند.
tenebrous تاریک وتیره تاریکی اور
gloomy افسرده
heavy-hearted <adj.> افسرده دل
heavyhearted دل افسرده
heavyhearted افسرده
heartsore دل افسرده
heart sore افسرده
hypochondriacs افسرده
drear افسرده
glum افسرده
down in the mouth افسرده
woebegone افسرده
pensive افسرده
dispirited افسرده
out of spirits افسرده
low spiroted افسرده
hypochondriac افسرده
dysthymic افسرده خو
gloomiest افسرده
cheerless افسرده
heart sick افسرده
in a state of depression افسرده
saturnine افسرده
mopish افسرده
depressed افسرده
saddish افسرده
glumpy افسرده
heartless افسرده
gloomier افسرده
in the dumps افسرده
downhearted افسرده
saddens افسرده شدن
depressed افسرده غمگین
dampening افسرده شدن
dampens افسرده شدن
dejectedly بطور افسرده
dysthymia افسرده خویی
withering افسرده پژمرده
dejected نژند افسرده
saddening افسرده شدن
saddened افسرده شدن
sadden افسرده شدن
low spirited کدر افسرده
gloom افسرده شدن
low-spirited کدر افسرده
dispiritedly بطور افسرده
dampened افسرده شدن
dampen افسرده شدن
vapourish افسرده مالیخولیایی
downbeat غمگینی افسرده
depressive افسرده ساز
melancholiac ادم افسرده
downhearted <adj.> افسرده خاطر
depressed <adj.> افسرده خاطر
the frigid zone منطقه افسرده
pensively افسرده وار
depressives افسرده ساز
long face <idiom> افسرده وغمگین
chap fallen افسرده دلتنگ
mopishly با حالت افسرده
despondent <adj.> افسرده خاطر
moping افسرده بودن
overcloud افسرده کردن
broody افسرده متفکر
mopes افسرده بودن
mope افسرده بودن
dispirit افسرده کردن
to look blue افسرده یابوربنظرامدن
deject افسرده محزون ومغموم
droops افسرده ومایوس شدن
sorrowful محزون افسرده اندوهناک
drooped افسرده ومایوس شدن
sadder دلتنگ افسرده وملول
drooping افسرده ومایوس شدن
sad دلتنگ افسرده وملول
hypochondriac سودایی ادم افسرده
hypochondriacs سودایی ادم افسرده
saddest دلتنگ افسرده وملول
to freeze ones blood خون در رگ کسی افسرده
droop افسرده ومایوس شدن
sombrely بطور تاریک یا افسرده
melancholic ادم افسرده سودا زده
mousses خامه زده که شیرینی بان سردمی کنندیا افسرده شود
mousse خامه زده که شیرینی بان سردمی کنندیا افسرده شود
He was utterly devastated when his wife left him. وقتی که زنش او [مرد] را ترک کرد روحش خرد و افسرده شد.
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
depress دژم کردن افسرده کردن
mope افسرده کردن دلتنگ کردن
languish افسرده شدن پژمرده شدن
languishes افسرده شدن پژمرده شدن
depresses دژم کردن افسرده کردن
mopes افسرده کردن دلتنگ کردن
moping افسرده کردن دلتنگ کردن
languishing افسرده شدن پژمرده شدن
despond دلسرد شدن افسرده شدن
languished افسرده شدن پژمرده شدن
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com