English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
fair trade تجارت مشروع
Other Matches
lawmerchant حقوق تجارت قدیم دادگاه تجارت
custom of a trade عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
legitimates مشروع
illegal نا مشروع
legitimating مشروع
legitimated مشروع
legitimate مشروع
lawful مشروع
loyal مشروع
legal مشروع
ill gotten نا مشروع
licit مشروع
rightful مشروع
legitmate مشروع
lawfully بطور مشروع
dejure مشروع بطورقانونی
legal impediment مانع مشروع
legitimization مشروع کردن
lawful مشروع شرعی
legitimizing مشروع کردن
se defedendo به عذردفاع مشروع
legitimizes مشروع کردن
legit حلال مشروع
legitimize مشروع کردن
legitimising مشروع کردن
legitimises مشروع کردن
legitimised مشروع کردن
legitimate مانع مشروع
gravy استفاده نا مشروع
self defence دفاع مشروع
right of self defence حق دفاع مشروع
legal مشروع حقوقی
legitimating دارای حق مشروع
legitimating مانع مشروع
legitimized مشروع کردن
legitimates دارای حق مشروع
illegitimate غیر مشروع
legitimates مانع مشروع
legitimated دارای حق مشروع
legitimate excuse مانع مشروع
legitimated مانع مشروع
legitimate defence دفاع مشروع
legitimate advantage منفعت مشروع
legitimate دارای حق مشروع
licitly بطور مجاز یا مشروع
legitimately بطور مشروع یا قانونی
illicit نا مشروع مخالف مقررات
u. claims دعاوی غیر مشروع یا ناحق
legitimately به طور مشروع یا قانونی صحیح
ill gotten با وسایل غیر مشروع بدست امده
legitimist هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
commerce تجارت
mystery تجارت
mysteries تجارت
traded تجارت
trade تجارت
trafficking تجارت
traffics تجارت
furriery تجارت خز
trafficked تجارت
business تجارت
graphics, business تجارت
traffic تجارت
businesses تجارت
law merchant قانون تجارت
free trader تجارت ازاد
merchandies تجارت کردن
freedom of enterprise ازادی تجارت
law of the staple حقوق تجارت
internal commerce تجارت داخلی
home trade تجارت داخلی
freedom of trade ازادی تجارت
internal trade تجارت داخلی
joint adventure تجارت مشترک
law merchant حقوق تجارت
trade deficit کسری تجارت
traditional trade تجارت سنتی
unfavorable trade تجارت نامساعد
free trade تجارت ازاد
trade barrier مانع تجارت
maritime trade تجارت دریایی
mercantile law قانون تجارت
open trade تجارت ازاد
regional trade تجارت منطقهای
restraint of trade محدودیت تجارت
unfavorable trade تجارت نامطلوب
enterprises تعهد تجارت
business law حقوق تجارت
merchandise تجارت کردن
cabotage تجارت ساحلی
chamber of commerce اطاق تجارت
chamber of commerce اتاق تجارت
chamber of trade اتاق تجارت
commercial code قانون تجارت
businesses موضوع تجارت
commercial law حقوق تجارت
bilateral trade تجارت دوجانبه
trafficked تجارت غیرقانونی
commercialism تجارت گرائی
refinancing از نو تجارت کردن
refinances از نو تجارت کردن
commercial مربوط به تجارت
refinance از نو تجارت کردن
refinanced از نو تجارت کردن
enterprise تعهد تجارت
laissez-faire ازادی تجارت
traffic تجارت غیرقانونی
trafficking تجارت غیرقانونی
counter trade تجارت متقابل
fair trade تجارت منصفانه
fair trade تجارت عادلانه
flax trade تجارت کتان
floating trade تجارت دریایی
foreign trade تجارت خارجی
free in trade تجارت ازاد
commercial law قانون تجارت
traffics تجارت غیرقانونی
business موضوع تجارت
carring trade تجارت داخله
traded تجارت داد و ستد
free enterprise تجارت ومعامله ازاد
trafficking تجارت هدایت شده
commerce معاشرت تجارت کردن
It is both pilgrimage and commerce. <proverb> هم زیارت است هم تجارت .
mentoring مرشدی [تجارت و بازرگانی]
traded تجارت داد وستد
trade magazine مجله تخصصی تجارت
traffics تجارت هدایت شده
downtown مرکز تجارت شهر
trafficked تجارت هدایت شده
traffic تجارت هدایت شده
visibles اقلام مرئی تجارت
adventure تجارت مخاطره آمیز
trade تجارت داد وستد
free enterprise system نظام تجارت ازاد
transport trade تجارت حمل و نقل
trade تجارت داد و ستد
free trade area حوزه تجارت ازاد
gains from trade منافع حاصل از تجارت
free trade area منطقه تجارت ازاد
international trade تجارت بین المللی
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
invisible items of trade اقلام نامرئی تجارت
international trade تجارت بین الملل
balance of foreign trade تراز تجارت خارجی
automobile trade صنعت یا تجارت اتومبیل
carrying-trade تجارت حمل و نقل
carrying business تجارت حمل و نقل
adventures تجارت مخاطره امیز
carrying trade تجارت حمل و نقل
contraband تجارت قاچاق یاممنوع
shipping trade تجارت حمل و نقل
transport business تجارت حمل و نقل
multilateral trade تجارت چند جانبه
transport industry تجارت حمل و نقل
commercial center [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
mall مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
mall مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail park مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail park مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
strip mall مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
strip mall مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
micro-economics اقتصاد خرد [تجارت و بازرگانی]
microeconomics اقتصاد خرد [تجارت و بازرگانی]
mentoring مربی بودن [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
restrictive trade practices روشهای محدود کردن تجارت
interstate commerce commission کمیسیون تجارت بین ایالات
I am here on business. برای تجارت اینجا آمدم.
take a bath <idiom> ویرانی تجارت ،ورشکست شدن
copartner سهیم وشریک در تجارت وغیره
Free pree (trade,port). مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
barter away تجارت یا معامله پایاپای کردن
aids to trade خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
multilateral trade تجارت باچند کشور در ان واحد
shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
strip mall مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail park مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail park مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
strip mall مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com