English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
unfavorable trade تجارت نامطلوب
Other Matches
lawmerchant حقوق تجارت قدیم دادگاه تجارت
custom of a trade عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
ill favored نامطلوب
spinous نامطلوب
uncalled for نامطلوب
unfavorable نامطلوب
uncalled-for نامطلوب
undesirable نامطلوب
beastby د دخوی نامطلوب بد
undersirable inflation تورم نامطلوب
noisome کریه نامطلوب
disafected person عنصر نامطلوب
an uncalled-for remark تذکری نامطلوب
negative externalities پی امدهای نامطلوب خارجی
undersirable rate of growth نرخ رشد نامطلوب
unfavorable balance of trade توازن نامطلوب تجارتی
jars اثر نامطلوب باقی گذاردن
jarred اثر نامطلوب باقی گذاردن
jar اثر نامطلوب باقی گذاردن
blade twist تغییر نامطلوب گام ملخ ازریشه تا نوک
bergson criterion ضابطهای که نشان میدهد هر تغییری که موجب کاهش مطلوبیت شود نامطلوب است
aliasing اثرات بصری نامطلوب تصاویرتولید شده کامپیوتری درنتیجه استفاده از روشهای نادرست نمونه برداری staircasing
surge یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surged یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surges یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
businesses تجارت
graphics, business تجارت
furriery تجارت خز
business تجارت
trade تجارت
commerce تجارت
trafficked تجارت
traded تجارت
trafficking تجارت
mystery تجارت
mysteries تجارت
traffic تجارت
traffics تجارت
open trade تجارت ازاد
freedom of trade ازادی تجارت
foreign trade تجارت خارجی
free trader تجارت ازاد
free in trade تجارت ازاد
floating trade تجارت دریایی
flax trade تجارت کتان
fair trade تجارت منصفانه
fair trade تجارت عادلانه
fair trade تجارت مشروع
home trade تجارت داخلی
maritime trade تجارت دریایی
mercantile law قانون تجارت
merchandies تجارت کردن
traditional trade تجارت سنتی
trade deficit کسری تجارت
regional trade تجارت منطقهای
restraint of trade محدودیت تجارت
trade barrier مانع تجارت
internal commerce تجارت داخلی
internal trade تجارت داخلی
freedom of enterprise ازادی تجارت
unfavorable trade تجارت نامساعد
joint adventure تجارت مشترک
law merchant حقوق تجارت
law merchant قانون تجارت
law of the staple حقوق تجارت
trafficking تجارت غیرقانونی
refinance از نو تجارت کردن
refinanced از نو تجارت کردن
refinances از نو تجارت کردن
refinancing از نو تجارت کردن
trafficked تجارت غیرقانونی
enterprise تعهد تجارت
free trade تجارت ازاد
business موضوع تجارت
businesses موضوع تجارت
traffics تجارت غیرقانونی
merchandise تجارت کردن
enterprises تعهد تجارت
commercialism تجارت گرائی
business law حقوق تجارت
chamber of commerce اطاق تجارت
carring trade تجارت داخله
cabotage تجارت ساحلی
chamber of trade اتاق تجارت
bilateral trade تجارت دوجانبه
commercial code قانون تجارت
laissez-faire ازادی تجارت
chamber of commerce اتاق تجارت
commercial law حقوق تجارت
traffic تجارت غیرقانونی
counter trade تجارت متقابل
commercial law قانون تجارت
commercial مربوط به تجارت
mentoring مرشدی [تجارت و بازرگانی]
carrying trade تجارت حمل و نقل
shipping trade تجارت حمل و نقل
trade magazine مجله تخصصی تجارت
transport industry تجارت حمل و نقل
transport business تجارت حمل و نقل
It is both pilgrimage and commerce. <proverb> هم زیارت است هم تجارت .
visibles اقلام مرئی تجارت
carrying-trade تجارت حمل و نقل
carrying business تجارت حمل و نقل
transport trade تجارت حمل و نقل
trade تجارت داد وستد
traffic تجارت هدایت شده
trafficked تجارت هدایت شده
trafficking تجارت هدایت شده
traffics تجارت هدایت شده
international trade تجارت بین الملل
downtown مرکز تجارت شهر
contraband تجارت قاچاق یاممنوع
adventure تجارت مخاطره آمیز
adventures تجارت مخاطره امیز
gains from trade منافع حاصل از تجارت
free trade area حوزه تجارت ازاد
free trade area منطقه تجارت ازاد
automobile trade صنعت یا تجارت اتومبیل
balance of foreign trade تراز تجارت خارجی
commerce معاشرت تجارت کردن
traded تجارت داد و ستد
international trade تجارت بین المللی
free enterprise system نظام تجارت ازاد
free enterprise تجارت ومعامله ازاد
multilateral trade تجارت چند جانبه
trade تجارت داد و ستد
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
invisible items of trade اقلام نامرئی تجارت
traded تجارت داد وستد
commercial center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
mall مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail park مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
strip mall مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
mall مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
barter away تجارت یا معامله پایاپای کردن
aids to trade خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
microeconomics اقتصاد خرد [تجارت و بازرگانی]
micro-economics اقتصاد خرد [تجارت و بازرگانی]
copartner سهیم وشریک در تجارت وغیره
mentoring مربی بودن [تجارت و بازرگانی]
take a bath <idiom> ویرانی تجارت ،ورشکست شدن
shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail park مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
restrictive trade practices روشهای محدود کردن تجارت
I am here on business. برای تجارت اینجا آمدم.
shopping mall [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
Free pree (trade,port). مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
interstate commerce commission کمیسیون تجارت بین ایالات
multilateral trade تجارت باچند کشور در ان واحد
retail shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
strip mall مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
mall مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
strip mall مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail park مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
strip mall مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
mall مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail park مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
business که باعث میشود یک تجارت کار باشد
businesses که باعث میشود یک تجارت کار باشد
(not) have anything to do with someone <idiom> نخواستن دوستی یا کار یا تجارت داشتن
wool stapler کسیکه تجارت پشم خام میکند
white slave استفاده از زن برای فحشاء تجارت ناموس
trade follows the flag تجارت کشورهای مشترک المنافع با انگلستان
vent for surplus theory of trade نظریه تجارت "درباره استفاده از مازاد "
external diseconomies عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
mail order house تجارت خرده فروشی بوسیله مکاتبات پستی
Trade ( business ) is slack this week . این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
dumping سیاست تبعیض قیمت در تجارت بین الملل
technology قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
technologies قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
stock control program نرم افزاری که برای کمک به مدیریت انبار در تجارت طراحی شده است
restraint of trade قراردادی که ضمن ان تجارت یکی از طرفین قرارداد به طور نامحدود منع شود
fair trade laws قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
silicon valley محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
e f t a (european free trade association اتحادیه تجارت ازاد اروپا اتحادیه متشکل از کشورهای انگلستان
agribusiness تجارت محصولات کشاورزی کار و کسب کشاورزی
trade تجارت کردن با داد وستد کردن
joint venture سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
traded تجارت کردن با داد وستد کردن
international commercial terms (incoterm قراردادهای تجارت بین الملل که بوسیله اتاق بازرگانی بین الملل تهیه شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com