English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
acetolysis تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
Other Matches
acetic acid جوهر سرکه
acetification جوهر سرکه سازی
acetate نمک جوهر سرکه
acetanion انیون 2O3H2C جوهر سرکه
syncopate حالت غش یاسنکوپ پیداکردن
amylose موادی که از تجزیهء نشاسته بدست میایند بفرمول X
problem program برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
antistatic mat پوششی در قسمت جلوی یک دستگاه مانند یک واحد دیسک که به حالت سکون حساس است لایی ناایستا
absolute system of units سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
powers واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powering واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot نات [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
vinegar سرکه
pickle سرکه
pickles سرکه
acetum سرکه
cpu واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
acetimeter سرکه سنج
acetobacter مخمر سرکه
alegar سرکه ابجو
actification سرکه ریزی
actification تبدیل به سرکه
vinaigrette بطری سرکه
acetometer سرکه سنج
acetobacter بچه سرکه
acetimetry سرکه سنجی
french mustard خردل با سرکه
vinegar plant بچه سرکه
eelworm کرم سرکه
substantial جسمی
bodily pain جسمی
corporeal جسمی
carnal جسمی
corporal جسمی
corporals جسمی
somatic جسمی
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
acetify تبدیل به سرکه کردن
acetic سرکه مانند ترش
rose vinegar خیسانده گل سرخ در سرکه
aromatic vinegar محلول سرکه و کافور
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
material کلی جسمی
materials کلی جسمی
superphysical ابر جسمی
physically handicapped معلول جسمی
physical psychological جسمی- روانی
so matic طبیعی جسمی
castors :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
caster تنگ کوچک ادویه یا سرکه
casters :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
acetated باجوهر سرکه ترکیب شده
castor :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
sourness is the p of vinegar ترشی خاصیت سرکه است
corporeity خاصیت جسمی یامادی
to pluck up heart دل پیداکردن
to find out پیداکردن
to work out پیداکردن
loave پیداکردن
acquiring پیداکردن
acquires پیداکردن
discovers پیداکردن
discovering پیداکردن
discovered پیداکردن
discover پیداکردن
acid سرکه مانند دارای خاصیت اسید
vinaigrette سس دارای سرکه و روغن زیتون و ادویه
sauerkraut کلم رنده شده واب پز با سرکه
acids سرکه مانند دارای خاصیت اسید
embolic مربوط به انسداد رگ بوسیله جسمی
somatotype نوع جسم ساختمان جسمی
transubstantiation تبدیل جسمی بجسم دیگر
somatotypic نوع جسم ساختمان جسمی
the colouring p of a substance ماده رنگ دهنده جسمی
whaleback هر جسمی شبیه پشت بالن
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
to get ones hand in تسلط پیداکردن در
slant شیب پیداکردن
slanted شیب پیداکردن
slants شیب پیداکردن
outreach دسترسی پیداکردن
to come to an agreement موافقت پیداکردن
to get into debt وام پیداکردن
to get into debt بدهی پیداکردن
to form a habit عادتی پیداکردن
to come in to notice اهمیت پیداکردن
put through ارتباط پیداکردن
shortest اتصالی پیداکردن
short اتصالی پیداکردن
shorter اتصالی پیداکردن
short circuit اتصال پیداکردن
electrolysis تجزیه جسمی بوسیله جریان برق
heredity رسیدن خصوصیات جسمی وروحی بارث
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
autotomize انفصال خودبخود پیداکردن
interdigitate بهم اتصال پیداکردن
faltered تزلزل یا لغزش پیداکردن
to study out با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
to strike a bargain درمعامله موافقت پیداکردن
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
preconceive قبلا عقیده پیداکردن
falter لکنت زبان پیداکردن
faltered لکنت زبان پیداکردن
up hill به بالا شیب پیداکردن
falters لکنت زبان پیداکردن
falter تزلزل یا لغزش پیداکردن
falters تزلزل یا لغزش پیداکردن
crick انقباض عضله پیداکردن
misbelieve اعتقاد خطا پیداکردن
to butt out پیش امدگی پیداکردن
shining پیداکردن شکار در شب بانورافکن
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
to pickle a person's back پشت کسیراپس از شلاق زدن نمک و سرکه مالیدن
hemihydrate هیدرات جسمی که دارای نیم ملکول اب است
radio activity خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون دهد
radioactivity خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون میدهد
gyrostat التی که جنبش وضعی جسمی رانشان میدهد
allotrope جسمی که مستعدتبدیل بچند صورت یا ماده باشد
declination فاصله زاویهای تا جسمی روی کره سماوی
dispersoid پخش کامل ذرات جسمی درجسم دیگر
photosensitize نسبت بنور حساسیت پیداکردن
diverged ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
to get the run of a metre وزن شعری را فهمیدن یا پیداکردن
diverge ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
diverges ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
emulsions تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
catalysis اثر مجاورت جسمی دریک فعل وانفعال شیمیایی
emulsioning تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
tag جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
tags جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
emulsioned تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsion تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
penance تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
escapes فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escape فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaped فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaping فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
have a bone to pick بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
herbescent اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
luminescence پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
eudemonology مبحث اخلاقیات برای پیداکردن سعادت بشر
to p upon any one's blunder لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
marinaded اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinade اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinades اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
marinading اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده وگوشت ماهی را دران می خوابانند
metamer جسمی که در ترکیب و سنگینی با جسم دیگر برابرولی درخواص شیمیایی است
barrier light نورافکن ساحل دریا برای پیداکردن مسیر کشتی
antimatter جسمی که حاوی مادهء ضد خود نیز باشد مثل ضدالکترون بجای الکترون
variable incidence جسمی که بصورت لولایی نصب شده بطوریکه زاویه برخورد ان تغییر میکند
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
marginal case حالت نهائی حالت حدی
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
jet propulsion جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
variable pitch جسمی که بصورت لولایی به ملخ نصب شده که در ان زاویه برخورد گام نامیده میشود
browsing نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب
homing device رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
polymers جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
polymer جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
aniline جوهر
inks جوهر
ink جوهر
coessential هم جوهر
etching acid جوهر
juices جوهر
essence جوهر
bone marrow جوهر
sulphate of qui nine جوهر
marrow جوهر
juice جوهر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com