English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 173 (8 milliseconds)
English Persian
personification تجسم شخصیت
Other Matches
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
incorporates شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporate شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporating شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
prosopopoeia تجسم
visualization تجسم
substantiation تجسم
incarnations تجسم
incarnation تجسم
hallucination تجسم
hallucinations تجسم
portrayal تجسم
shape تجسم
portrayals تجسم
materialization تجسم
embodiment تجسم
shapes تجسم
ghosts تجسم روح
shapes تجسم ترکیب
visualization تجسم فکری
apparitions تجسم شبح
shape تجسم ترکیب
reincarnation تجدید تجسم
Impressionism مکتب تجسم
apparition تجسم شبح
spatial visualization تجسم فضایی
reincarnations تجدید تجسم
twice born تجسم ثانوی
ghost تجسم روح
tablature تجسم بصورت وضوح
pseudopodium تجسم واضح روح
foreshortening تجسم شکل در عمق
pseudopod تجسم واضح روح
projection تجسم پرتو افکنی
projections تجسم پرتو افکنی
perspective مال اندیشی تجسم شی
perspectives مال اندیشی تجسم شی
self image تجسم نفس واعمال خود
postimpressionism سبک هنری تجسم عین منافر
substantiative بادلیل اثبات شده تجسم یافته
reincarnate تجسم یا زندگی تازه دادن حلول کردن
zoomorphism تجسم خدا یا خدایان بشکل حیوانات پست
ideogram تجسم و نمایش عقاید و افکارو اجسام با تصویر
intrapsychic با شخصیت
personages شخصیت
persona شخصیت ها
personae شخصیت ها
personas شخصیت ها
personage شخصیت
peronality شخصیت
presence شخصیت
notability شخصیت
identities شخصیت
identity شخصیت
selfdom شخصیت
person شخصیت
individuality شخصیت
sympatric هم شخصیت
persons شخصیت
personalities شخصیت
personality شخصیت
personality disorder اختلال شخصیت
personality disintegration تلاشی شخصیت
personality assessment ارزیابی شخصیت
personality disturbance اختلال شخصیت
personality integration یکپارچگی شخصیت
paranoid personality شخصیت پارانویای
to create an image for oneself as somebody شخصیت دادن
juridical personality شخصیت حقوقی
legal personality شخصیت حقوقی
modal personality شخصیت هنجاری
multiple personality شخصیت چندگانه
personality inventory پرسشنامه شخصیت
individuate شخصیت دادن
personality module واحد شخصیت
selfhood شخصیت خودپسندی
schizoid personality شخصیت اسکیزوئید
superego شخصیت اخلاقی
syntality شخصیت گروهی
primary personality شخصیت نخستین
personology شخصیت شناسی
personification شخصیت بخشی
personality type سنخ شخصیت
personality trait ویژگی شخصیت
personality test ازمون شخصیت
personality structure ساخت شخصیت
shut in personality شخصیت بسته
inadequate personality شخصیت نابسنده
impersonify شخصیت دادن به
characterization توصیف شخصیت
personifying شخصیت دادن به
anal personality شخصیت مقعدی
impersonator شخصیت دهنده
impersonators شخصیت دهنده
self شخصیت جنبه
personified شخصیت دادن به
ethos شخصیت ملی
impersonal فاقد شخصیت
personifies شخصیت دادن به
personify شخصیت دادن به
cosmopolite شخصیت جهانی
depersonalization زوال شخصیت
hypostatize or size شخصیت دادن به
hysterical personality شخصیت هیستریایی
depersonalize بی شخصیت کردن
dual personality شخصیت دوگانه
epileptoid personality شخصیت صرعی
impersonality عدم شخصیت
characters مجسم کردن شخصیت
character مجسم کردن شخصیت
personifies دارای شخصیت کردن
personify دارای شخصیت کردن
personifying دارای شخصیت کردن
psychopathic personality شخصیت جامعه ستیز
personified دارای شخصیت کردن
personage شخصیت بازیگران داستان
being موجود زنده شخصیت
to have a magnetic personality شخصیت مغناطیسی داشتن
corporate دارای شخصیت حقوقی
heart of gold <idiom> شخصیت بخشنده داشتن
personages شخصیت بازیگران داستان
peronality انتقادات راجع به شخصیت
luminaries پر فروغ شخصیت تابناک
luminary پر فروغ شخصیت تابناک
depersonalize فاقد شخصیت کردن
amour propre عزت نفس شخصیت
personalize دارای شخصیت کردن
extravaganzas ازیک شخصیت خیالی
extravaganza ازیک شخصیت خیالی
premorbid personality شخصیت پیش مرضی
ciothes do not make the man. <proverb> لباس شخصیت نمی آورد .
triune اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
corporation که دارای شخصیت حقوقی باشند
corporations که دارای شخصیت حقوقی باشند
prepsychotic personality شخصیت پیش روان پریشی
heart of stone <idiom> شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
star turn ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
sixteen factor personality questionnaire پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت
intrapsychic واقع دردرون شخصیت یا روان
personifier مجسم کننده شخصیت دیگری
personal remarks اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
personalize شخصیت را مجسم کردن ونشان دادن
california tests of personality ازمونهای کالیفرنیا برای سنجش شخصیت
masculinize شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
individuation تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
corporator گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
identifying مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identified مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
incorporation جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
mmpi شخصیت سنج چند وجهی مینه سوتا
attribute [نشان قدرت شخصیت های اسطوره ای مانند آپولو و ونوس]
animism اعتقاد باینکه ارواح مجرد وجود دارند اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان
visualizes تجسم کردن تصور کردن
visualizing تجسم کردن تصور کردن
visualized تجسم کردن تصور کردن
visualize تجسم کردن تصور کردن
visualising تجسم کردن تصور کردن
visualises تجسم کردن تصور کردن
visualised تجسم کردن تصور کردن
corporations شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
incorporating جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
He is rich but is lacking in personality . پولدار است ولی بی شخصیت است
id مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
historic character [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com