English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
English Persian
studies تحصیل کردن مطالعه کردن
study تحصیل کردن مطالعه کردن
studying تحصیل کردن مطالعه کردن
Other Matches
achieves تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieving تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieved تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
procuring تحصیل کردن جاکشی کردن
procured تحصیل کردن جاکشی کردن
get حاصل کردن تحصیل کردن
gets حاصل کردن تحصیل کردن
procures تحصیل کردن جاکشی کردن
getting حاصل کردن تحصیل کردن
procure تحصیل کردن جاکشی کردن
earns تحصیل کردن
earned تحصیل کردن
achieve تحصیل کردن
earn تحصیل کردن
to obtain permission تحصیل اجازه کردن
to study for the bar تحصیل حقوق کردن
toi mug at سخت تحصیل کردن
to leave school ترک تحصیل کردن
etymologize تحصیل علم اشتقاق کردن
win بدست اوردن تحصیل کردن
grafts از راه نادرستی تحصیل کردن
wins بدست اوردن تحصیل کردن
to study persian زبان فارسی تحصیل کردن
gains حصول تحصیل منفعت کردن
gained حصول تحصیل منفعت کردن
gain حصول تحصیل منفعت کردن
grafted از راه نادرستی تحصیل کردن
graft از راه نادرستی تحصیل کردن
conciliate ارام کردن مطالعه کردن
conciliated ارام کردن مطالعه کردن
conciliating ارام کردن مطالعه کردن
conciliates ارام کردن مطالعه کردن
survey مطالعه کردن
check مطالعه کردن
analyze [American] مطالعه کردن
analyse [British] مطالعه کردن
dissect [analyse] مطالعه کردن
bolt [examine] مطالعه کردن
study مطالعه کردن
evaluate مطالعه کردن
assay مطالعه کردن
determine مطالعه کردن
enquire into مطالعه کردن
inspect مطالعه کردن
examine مطالعه کردن
explore مطالعه کردن
investigate مطالعه کردن
scrutinize مطالعه کردن
look into مطالعه کردن
minor در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
analyzes جزئیات را مطالعه کردن
analyses جزئیات را مطالعه کردن
analysed جزئیات را مطالعه کردن
analysing جزئیات را مطالعه کردن
analyse جزئیات را مطالعه کردن
analyzed جزئیات را مطالعه کردن
analyzing جزئیات را مطالعه کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsiders مجددا درامری مطالعه کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsidering مجددا درامری مطالعه کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsidered مجددا درامری مطالعه کردن
reconsider مجددا درامری مطالعه کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to make a study of something چیزی را بررسی یا مطالعه کردن
geologize مطالعه علم زمین شناسی کردن
to poreone's eyes out چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
feasability study مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
karyosystematice بخشی از رده بندی موجودات که روابط طبیعی انهارابوسیله مطالعه خصوصیات سلولی موجودات مورد مطالعه قرارمیدهد
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
acquisitions تحصیل
schooling تحصیل
acquistion تحصیل
securement تحصیل
acquirement تحصیل
study تحصیل
acquisition تحصیل
studies تحصیل
studying تحصیل
achievements تحصیل
achievement تحصیل
obtaining تحصیل
s.for study میل به تحصیل
s.for study ذوق تحصیل
school تحصیل در مدرسه
he applied him self to study مشغول تحصیل شد
schools تحصیل در مدرسه
schoolfellow تعلیم تحصیل
graduation فراغت از تحصیل
getting تحصیل شده
nonresident تحصیل مکاتباتی
self taught تحصیل کرده
educated تحصیل کرده
recoveries تحصیل چیزی
recovery تحصیل چیزی
school age سن آغاز تحصیل
get تحصیل شده
impetration تحصیل بدرخواست
securer تحصیل کننده
school age سالهای تحصیل
gets تحصیل شده
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
degree دیپلم یا درجه تحصیل
degrees دیپلم یا درجه تحصیل
cultured مهذب تحصیل کرده
earned income درامد تحصیل شده
clerisy طبقه تحصیل کرده
serendipity تحصیل نعمت غیرمترقبه
ineducable غیر قابل تحصیل
school drop out ترک تحصیل کرده
procuance تحصیل چیزی خرید
procuration تحصیل چیزی خرید
scoolable مشغول تحصیل اجباری
schoolable مشمول تحصیل اجباری
studiousness عشق بخواندن یا تحصیل
dropout کسی که ترک تحصیل میکند
yuppie جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppies جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
availability سهولت و امکان تحصیل اعتبار
my unwillingness to study بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
school and college ability test آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
To neglect ones studies . از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
convocation جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
academia حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
homecomings عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecoming عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
etude مطالعه
studying مطالعه
extemporal بی مطالعه
extemporarily بی مطالعه
offhanded بی مطالعه
perusal مطالعه
offhandedly بی مطالعه
reading مطالعه
readings مطالعه
studies مطالعه
off hand بی مطالعه
study مطالعه
alumni پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
at sight بی مطالعه قبلی
impromptu بی مطالعه تصنیف
portable standard چراغ مطالعه
study habits عادتهای مطالعه
lucubration مطالعه سخت
system study مطالعه سیستم
survey مطالعه مجمل
studied از روی مطالعه
feasibility study مطالعه امکانپذیری
studios اطاق مطالعه
studio اطاق مطالعه
surveys مطالعه مجمل
motion study مطالعه ی حرکت
surveyed مطالعه مجمل
unstudied مطالعه نشده
praxeology مطالعه رفتارانسان
graft پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafted پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafts پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com