English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (2 milliseconds)
English Persian
mutation تحول طغیان
mutations تحول طغیان
Other Matches
mutations تحول
solstitium تحول
transition تحول
mutation تحول
sublation تحول
transitions تحول
upheaval تحول
solstice تحول
upheavals تحول
vicissitude تحول
turn-offs نقطه تحول
isothermal process تحول همدما
turn-off نقطه تحول
turn off نقطه تحول
information revolution تحول اطلاعات
computer revolution تحول کامپیوتر
absorption transition تحول جذب
heat of transformation گرمای تحول
vicissitudinous تحول پذیر
transformism تحول گرایی
transition temperature دمای تحول
transition time زمان تحول
landmark نقطه تحول تاریخ
landmarks نقطه تحول تاریخ
evolution تحول تکامل تدریجی
phase دوره تحول وتغییر
phased دوره تحول وتغییر
phases دوره تحول وتغییر
transmogrification تغییر شکل تحول
pseudomorphism تحول بشکل کاذب
isothermal process تحول در دمای ثابت
solstitial دارای دوره تحول کوتاه
turning points مرحله قاطع نقطه تحول
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
turning point مرحله قاطع نقطه تحول
basic relay post پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
radicalism روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
communication security custodian مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
outbreak طغیان
rebelling طغیان گر
rebelled طغیان گر
outflow طغیان
rebel طغیان گر
flooding طغیان اب
outbreaks طغیان
rebels طغیان گر
flowage طغیان
freshet [high water] طغیان آب
flood waters {pl} طغیان آب
deluge طغیان آب
floodwaters {pl} طغیان آب
inundation طغیان اب
intumescence طغیان
insurgency طغیان
insurgence طغیان
food tide طغیان اب
uprisings طغیان
insurrection طغیان
overflows طغیان
rage طغیان
raged طغیان
overflowed طغیان
insurrections طغیان
rages طغیان
overflow طغیان
outburst طغیان
rebellions طغیان
flood طغیان
high water طغیان اب
outflows طغیان
fresh طغیان اب
rebellion طغیان
freshest طغیان اب
outbursts طغیان
floods طغیان
tornado طغیان
tornadoes طغیان
flooded طغیان
tornados طغیان
uprising طغیان
fresh- طغیان اب
inundatory طغیان کننده
arises طغیان کردن
upriser طغیان کننده
to flow over طغیان کردن
the rage of the wind طغیان باد
overflowed طغیان کردن
torna do طغیان وفور
overflown طغیان سیل
over flow طغیان ریزش
resurgence طغیان مجدد
maximum flood طغیان بیشینه
inundant طغیان کننده
intumescent طغیان کننده
raging طغیان کننده
flood طغیان کردن
spate طغیان رود
arise طغیان کردن
resurgent طغیان کننده
overflows طغیان کردن
flooded طغیان کردن
arising طغیان کردن
overflow طغیان کردن
revolt طغیان شورش
floods طغیان کردن
overflowing طغیان کننده
revolts طغیان شورش
flood discharge بده طغیان
groundswell طغیان شدید دریا
revolts شورش کردن طغیان
revolt شورش کردن طغیان
uprise طغیان کردن ببالارفتن
flood stage تراز بحرانی طغیان
flood protection حفافت در مقابل طغیان
muitiny فتنه طغیان کردن
maximum flood discharge بده بیشینه طغیان
cotidal دارای هم زمانی در طغیان اب
the tribes are all up طغیان کرده اند
anti flood valve شیر اطمینان مانع طغیان
rise از خواب برخاستن طغیان کردن
rises از خواب برخاستن طغیان کردن
ground swell طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
revolts یاغی گری حالت طغیان
revolt یاغی گری حالت طغیان
tidal river رودخانهای که اب دریادرنزدیکی دهانه ان طغیان میکند
the nile overflows its banks نیل طغیان کرده کرانه خودرافرامیگیرد
handover تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
plastic تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
revolts شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
to fly off شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
revolt شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
rebelled شورش کردن طغیان کردن
rebelling شورش کردن طغیان کردن
rebel شورش کردن طغیان کردن
rebels شورش کردن طغیان کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com