English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (8 milliseconds)
English Persian
fail soft تخریب تدریجی
Other Matches
underwater demolition تخریب ضدزیردریایی تخریب موانع زیرابی
destruction site منطقه تخریب مهمات محل تخریب
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
demolition target منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
demolition guard نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
atomic demolition munition خرج تخریب مهمات اتمی مهمات مخصوص تخریب جنگ افزار اتمی
phase معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phased معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phases معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
fail soft تخریب
destroyed تخریب شد
rupturing تخریب
degradation تخریب
rupture تخریب
ruptures تخریب
ruination تخریب
vandalism تخریب
destruction تخریب
demolition تخریب
demolitions تخریب
slows تدریجی
slowing تدریجی
gradational تدریجی
slower تدریجی
slowed تدریجی
step by step تدریجی
step-by-step تدریجی
gradual تدریجی
slowest تدریجی
gradatory تدریجی
progressive تدریجی
slow تدریجی
piecemeal تدریجی
step wise تدریجی
imperceptible تدریجی
subversion انهدام تخریب
destruction radius حداکثرشعاع تخریب
destruction site منطقه تخریب
destructivity قدرت تخریب
oxidative degradation تخریب اکسایشی
destructor تخریب کننده
demolition تخریب کردن
fail safe تخریب امن
fail-safe تخریب امن
bomb disposal تخریب بمب
underwater demolition تخریب زیرابی
hard core مصالح تخریب
destruction fire تیر تخریب
destruct system سیستم تخریب
cratering charge خرج تخریب
demolition target هدف تخریب
rheodestruction تخریب جریان
rupturing تخریب کردن
demolition belt نوار تخریب
rubble hard core مصالح تخریب
demolition kit جعبه تخریب
demolishes تخریب کردن
ruptures تخریب کردن
rupture تخریب کردن
demolishing تخریب کردن
demolished تخریب کردن
demolish تخریب کردن
destruct تخریب کردن
demolitions تخریب کردن
criminal damage تخریب جزائی
fail soft با خرابی تدریجی
evanescence زوال تدریجی
fail softly با خرابی تدریجی
quantize تدریجی کردن
quantizer تدریجی کننده
delelopment تکامل تدریجی
corrosion فساد تدریجی
progressive paralysis فلج تدریجی
progressive relaxation ارمیدگی تدریجی
erosion تحلیل تدریجی
gradations انتقال تدریجی
gradation انتقال تدریجی
piecemeal بطور تدریجی
evolution تکامل تدریجی
step by step excitation تحریک تدریجی
glaucoma کوری تدریجی
scale down کاهش تدریجی
progressive burning سوزش تدریجی
progressive assambly نصب تدریجی
progress payments پرداخت تدریجی
living death مرگ تدریجی
graduality تدریجی بودن
gradualness تدریجی بودن
insti ریزش تدریجی
piecemeal بتدریج تدریجی
insti تلقین تدریجی
instillation ریزش تدریجی
partial shipment حمل تدریجی
vasto حکم یا دستور تخریب
destruction area منطقه تخریب مهمات
demolition kit جعبه وسایل تخریب
dismantling shot تیر تخریب کننده
demolition firing party گروه مسئول تخریب
concussion detonation خرج اماده به تخریب
concussion detonation خرج تخریب ضربتی
destruction radius شعاع تخریب مین
demoralization تخریب روحیه کردن
demolition belt کمربند تخریب منطقهای
process پیشرفت تدریجی ومداوم
gradual شیب تدریجی واهسته
evanescence فقدان تدریجی ناپایداری
processes پیشرفت تدریجی ومداوم
insinuation نفوذ دخول تدریجی
intergradation محو سازی تدریجی
instilment ریزش و تلقین تدریجی
graduate تغییر تدریجی کردن
evolution تحول تکامل تدریجی
progressive burning سوختن تدریجی خرج
graduating تغییر تدریجی کردن
progressional دارای پیشرفت تدریجی
graduates تغییر تدریجی کردن
gas degeneration فساد تدریجی گازی
destroyed ازبین رفت تخریب شده
petard خرج تخریب دیواره و پایه پل
xylotomous دارای قابلیت تخریب چوب
lysis سقوط وزوال تدریجی مرض
evolutionism اصول ترقی و تکامل تدریجی
progressive cookery پخت تدریجی غذای یکان
abklingen محو شدن تدریجی احساس
bomb cemetery محل تخریب بمبهای عمل نکرده
command destruct signal علامت تخریب موشک با فرمان دور
inert ammunition مهمات خنثی یا بدون خرج تخریب
countermine سیستم تخریب مین به طور خودکار
cratering charge خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
lysate محصول زوال وفساد تدریجی سلول
frequency drift تغییر تدریجی فرکانس یک فرستنده یا اسلاتور
atmospheric corrosion فساد تدریجی در اثر مجاورت با هوا
striptease رقص همراه با برهنگی تدریجی رقاصه
property disposition ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
winder گرم شدن تدریجی بدن و افزودن برسرعت
escalation افزایش تدریجی شدت و وسعت میدان جنگ
charged demolition مواد منفجره خرج گذاری شده و اماده تخریب
command destruct signal علامت به کار افتادن سیستم تخریب کننده موشک
mudcapping نوعی روش تخریب صخرههای بزرگ به وسیله موادمنفجره
intruder operation تک هوایی و عملیات تخریب هواپیماهای دشمن در روی پایگاه
lamb's tongue [کاهش تدریجی نرده پله ها شبیه انتهای زبان]
accrual افزایش تدریجی مقدار یا ارزش چیزی بخصوص پول
creptation تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
chokes از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
choked از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
choke از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
scalogram نمایش وارائه ارقام واشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
scallywag نمایش وارائه ارقام واشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
gum رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gummed رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gumming رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gums رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
creeps تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
creep تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
antimateriel ammunition مهمات مخصوص تخریب هدفهای مادی مهمات ضداماد و وسایل
demoralized از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
light and heavy system روش تمرین وزنه برداری بافزونی تدریجی وزنه
hangover تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
hangovers تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
degressive burning اشتعال طولانی اشتعال تدریجی خرج
destroy تخریب کردن منهدم کردن
destroying تخریب کردن منهدم کردن
destroys تخریب کردن منهدم کردن
access procedures روشهای مربوط به کشف وخنثی کردن و تخریب موادمنفجره یا بی اثر کردن موادمنفجره
data processing پبشرفت تدریجی داده ها فرایند داده ها روند داده ها
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
obstructor وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
revisionism روش فکری ادوارد برنشتاین المانی که ابتدا پیرو مارکس بود ولی بعدا" دکترین فوق را که مبتنی است بر اصلاح سیستم انقلابی مارکس و اعتقاد به این که سوسیالیسم از طریق تکامل تدریجی میتواندجهانگیر شود ابداع کرد
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
corrsion فساد تدریجی فساد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com