Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (7 milliseconds)
English
Persian
pinon
تخم خوراکی کاج
pinyon
تخم خوراکی کاج
Search result with all words
roughage
مواد خوراکی زبر
root crop
محصولات دارای ریشههای خوراکی
root crops
محصولات دارای ریشههای خوراکی
meal
خوراکی
meals
خوراکی
truffle
قارچ خوراکی دنبلان
truffles
قارچ خوراکی دنبلان
whiting
ماهی نرم باله خوراکی اروپایی
clam
حلزون دوکپهای یا صدف خوراکی از جنس pecten گوشت صدف
clams
حلزون دوکپهای یا صدف خوراکی از جنس pecten گوشت صدف
spat
: حلزون خوراکی خیلی کوچک
chow
خوراکی
chows
خوراکی
terrapin
لاک پشت خوراکی سواحل فلوریدا
terrapins
لاک پشت خوراکی سواحل فلوریدا
edible
خوراکی
larder
گنجه خوراک خوراکی
larders
گنجه خوراک خوراکی
strawberries
چلیک خوراکی
strawberry
چلیک خوراکی
winkle
جابجا کردن حلزون خوراکی
winkles
جابجا کردن حلزون خوراکی
turbot
ماهی پهن خوراکی
oyster
صدف خوراکی
oysters
صدف خوراکی
articles of food
موادغذایی یا خوراکی
cantarellus
نوعی قارچ کوهی خوراکی
cates
خوراکی
cero
نوعی ماهی خوراکی
champignon
نوعی قارچ خوراکی
comestible
خوراکی
gemma
نرم تن یا صدف گردکوچک خوراکی
geoduck
نوعی جانور نرم تن یاصدف خوراکی
giblet
احشاء خوراکی مرغ خانگی وغیره
green meat
گیاه خوراکی
green turtle
لاک پشت دریایی که تخمها وگوشت ان خوراکی است
green vegetable
سبزی خوراکی
greenling
نوعی ماهی خوراکی و گوشتخوار
hasty pudding
خوراکی که با ارد وشیروکره وگوشت درست میکنند
littleneck clam
نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
meadow mushroom
قارچ خوراکی معمولی
morel
قارچ مورکلای خوراکی
morelle
قارچ مورکلای خوراکی
periwig
نوعی صدف خوراکی
pitting corrosion
سوراخهائی که در سطح بتن یا فلز در اثر خوردگی ایجاد میشود و به کرم خوراکی معروف است
pomfret
یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
porgee
ماهی خوراکی دندان دار
porgy
ماهی خوراکی دندان دار
potherb
سبزیهای معطر خوراکی
salmonberry
تمشک سرخ خوراکی
sego
پیاز خوراکی زنبق
shad
شاه ماهی خوراکی اروپا وشمال امریکا
shell bean
لوبیایی که مغز ان خوراکی است
short order
خوراکی که زود مهیا میشود
snapping turtle
لاک پشت بزرگ خوراکی ابزی
sockeye
ماهی خوراکی ریزشمال کلمبیا
timbale
خوراکی مرکب از گوشت ماهی وجوجه وپنیر وغیره
trophic level
تراز خوراکی
viands
خوراکی
white crappie
ماهی خوراکی نقره فام شمال امریکاcell
burnt offering
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
burnt offerings
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
eating
خوراکی
To go bad . To rot . To spoilt .
خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
To decay . To go bad .
فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
mussles
صدف خوراکی
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com